کل نماهای صفحه

سه‌شنبه، مرداد ۰۹، ۱۳۸۶

آشفته ها

این متن را توی نوشته هام پیداش کردم. یادم نیست اینجا گذاشته بودمش یا نه اما احساس کردم که باید دوباره بنویسمش
ساختمان هامان بلندتر از چنارهای توی کوچه اند. تپه ها را صاف می کنیم تا بر روی آنها برج بسازیم. "شبانه" های شاملو را ورق ورق می کنیم. آرامش مردگان را با هیاهوی ابلهانه مان بهم میزنیم. همه زندگی مان شده فردایی که هرگز نمی آید. بی توجه، عشق را لابلای کاغذ ساندویچ مان می پیچیم و توی سطل آشغال می اندازیم. سکوتمان همیشه در اعتراض است و نه تایید. فلسفه مان شده یا با منی یا ضد من. منطق مان سرزنش آدم و هبوط اوست. بهشت تنها یک کلید دارد و آنهم در جیب ماست. احتیاجمان به دروغ از نیاز به اکسیژن بیشتر است. سلام هامان همه *"بر آداب لاجرم" اند. استواری دوستی هامان بسته به میزان سوء استفاده ای است که می توانیم از هم بکنیم. با آنکه خورشید از یک سو می تابد سایه ها مان از هم گریزانند. و ... آنوقت گله می کنیم که: **آدمی در عالم خاکی نمی آید به دست / عالمی دیگر بباید ساخت وازنو آدمی


*سید علی صالحی
**حافظ

سعید

آندریاس

آندریاس هشتاد و دو سال دارد. دو ماه پیش دو سه قلم جنس از همکارم خرید و از آن وقت به بعد هر روز اقلا یک بار به ما سر میزنه. تنهاست و با برادرش به دلیل اختلاف مالی قهر است. از آن تیپ آدمایی است که ما بهشون میگیم "شیرین عقل". البته یه موقع هایی احساس میکنی مثل بهلول ادای خل ها رو درمیاره. امروز مثل هر روز آمده بود یک سری به ما بزنه که متوجه شد سرمون خلوته. شروع کرد به اظهارات فلسفی درباره مذهب. می گفت که وقتی می خواسته ازدواج کنه از آنجاییکه خودش مسیحی اونجلیکن است و همسر مرحومش کاتولیک و می خواسته اند در کلیسای کاتولیکی که همسرش برای دعا به آنجا می رفته عروسی کنند، کشیش آن کلیسا ازش می خواد که بره آنجا تا با هم کمی صحبت کنند. میگه بعد از یکی دوتا سوال و جواب، کشیش به این نتیجه رسید که نباید به من اجازه ورود به کلیسا را بدهد. می پرسم چرا مگه چی گفتی؟ میگه بهش گفتم تو میتونی به باکره بودن مریم مقدس ایمان داشته باشی اما از نظر علمی این فقط یک نظریه احمقانه است. می خندم و میگم آندریاس! جدی گفتی؟ میگه تازه یه چیز دیگه هم گفتم که کشیش خوشش نیامد!! میگم چی؟ میگه گفتم مسیح چرا ازدواج نکرد؟ کشیش سعی کرد جوابی فلسفی بدهد اما من بهش گفتم که نه! اگر توانسته بدون ازدواج دوران جوانی اش را طی کنه یعنی اینکه "گی" بوده. من و همکارم نمی تونیم نخندیم. میگم: دیگه!؟!؟ میگه تا حالا فکر کرده اید که چرا یک میلیون مذهب داریم و یک خدا!؟!؟ چرا یک میلیون خدا نداریم با یک مذهب یا حتی یک خدا و یک مذهب؟ میگم نمی دونم! تو بگو! میگه به دلیل اینکه مذهب هم یک نوع تجارته! یک جور دکان است! میگه تورات را یک مشت جهود تاجر نوشته اند. به همکارم که جهوده نگاهی میکنم. می خنده. آدم حتی نمی تونه از دستش ناراحت بشه. یک مشتری میاد تو و آندریاس خدانگهداری می گوید و میرود تا فردا که فقط خدا می دونه با چه ایده جدیدی برمیگرده

سعید

پنجشنبه، مرداد ۰۴، ۱۳۸۶

حوصله

شما رو نمی دونم اما من گاهی بی هیچ دلیل خاصی همینطوری بیخودی حوصله ندارم. دیروز یکی از این روزا بود. به بهانه اینکه کارت بیزنس دوستم را از مغازه تحویل بگیرم یک ساعت زودتر زدم بیرون. کارتها را گرفتم و دوتا ایستگاه مترو پیاده رفتم تا دیگه پاهام درد گرفت. یادش بخیر قدیما عادت داشتم خیلی بیشتر از اینها برم و پا درد نگیرم. سوار مترو میشم. همه به نظر توی دنیای خودشان هستند. من هم به قول سهراب "هوای خودم را می نوشم" و کنکاش میکنم ببینم آخه چمه. ساناز گفته که توی ایستگاه آخر حدود شش و بیست دقیقه منتظرمه. ساعتم شش عصر را نشان میده. ایستگاه فینچ آخرین ایستگاه است. قدم زنان میرم کتابفروشی پگاه. صاحب فروشگاه یک نگاهی بهم میکنه که به نظرمن یعنی خریدار نیستی! می پرسم "جن نامه" گلشیری را داری؟ میگه نه تمام شده یک ماه دیگه برام میرسه. جلو میاد. کتابای دیگه گلشیری را نشونم میده. میگم همه را دارم. انگار باورش نمیشه. سال بلوای معروفی که درست کنار کتابای گلشیری گذاشته را بر میدارم. پولش را میدم. کارتشو میده میگه یک ماه دیگه زنگ بزن حتما برام میرسه. خدا نگهداری میگم و میزنم بیرون. ساعت شش و ربعه. ساناز تا شش و نیم نمی یاد. وقتی هم میاد از ترافیک سنگین شکایت داره. میریم چوب پرده میگیریم. وقتی وسایلم را جمع میکنم و آخرین پرده را نصب میکنم ساعت ده شب را نشان میده. حالم یه جورایی همینجوری بیخودی بهتره. احساس میکنم دلیل این بی حوصله گی همون دلخوری از کارم باشه که این روزا با تمام تلاش برای تمرکز نکردن روی آن، کلافه ام کرده

سعید

شنبه، تیر ۳۰، ۱۳۸۶

شما بیمه کی هستید؟


سعید

حقیقت تلخ است

پشت سر هر مرد بزرگ يك زن بزرگ است و پشت سر هر زن بزرگ يك مرد بي‏عرضه

زنان معمولاً در مورد شوهرشان فاشيستند، اما در مورد شوهر ديگران دموكراتند. البته مردان هم همينطورند

براساس آمار زنان ده سال پس از مرگ شوهرشان زنده می مانند. و ده سال زندگي آرام پس از مرگ شوهر بزرگترين پاداش طبيعت به رنج‏هاي یک زن برای سالها تحمل یک مرد است

آقای سیاستمدار موفق آرزو کرد ده برابر باهوش شود، یک تاجر موفق شد. آرزو کرد صد برابر باهوش شود، هنرمند بزرگی شد. آرزو کرد هزار برابر باهوش شود، زن شد

بهشت زیر پای مادران است. احتمالا به همین دلیل در بهشت درمقابل هر مرد ده زن وجود خواهد داشت

در تمام تاریخ فلسفه حتی یک زن را هم نمی توانید پیدا کنید.... واقعا مردها دلشان به همین چیزهای احمقانه خوش است

علت اینکه مردان به زنان نیاز دارند این است که نمی دانند بدون یک زن چطور می شود زندگی کرد. و علت اینکه زنان به مردان نیاز دارند، این است که از جابجاکردن اشیاء سنگینی مثل یخچال و مبل و کمد خوششان نمی آید

فقط یک مرد وقتی زنی بداخلاق داشته باشد می تواند فیلسوف بزرگی شود، اما اگر زن خوش اخلاقی داشته باشد مثل آدم زندگی اش را می کند

اکثر شاعران مرد برای زنان اشعار عاشقانه می سرایند و اکثر شاعران زن از قول مردانی که برای زنان شعر عاشقانه می سرایند، شعرهایشان را می نویسند

منبع: دوم دام دات کام – ابراهیم نبوی

سعید

Customer Service here and there

پرده اول – تورنتو

چندی پیش داشتم عینکم را تمیز می کردم که قابش شکست. رفتم پیش دوست عینک ساز و گفتم یک کاری برام بکن. از آنجایی که شیشه های عینکم سالم بودند آنهارا روی یک قاب موقت که خیلی هم جینگول مستان و مکش مرگ من بود انداخت تا قاب جدید را بگیرم. کارخانه در ارسال قاب جدید اشتباه کرد و من سه چهار روزی معطل شدم. از آنجاییکه قاب موقتم یک کم غلط انداز بود سه چهار روزی مجبور شدم به همه بگم که من گی نیستم. این داستان با آمدن قاب جدید حل شد و من خوشحال عینک جدیدم را گرفتم. وقتی از آیزاک (رفیق عینک فروشم) پرسیدم که چقدر هزینه تعویض شده است با خنده گفت: شوخی میکنی؟ بعد از اینهمه برو بیا انتظار داری پول هم بدی؟ کارخانه را مجبور کردم قاب را مجانی بدهد چون نتوانستند آنرا به موقع تحویل دهند. منهم خوشحال خیلی اصرار نکردم و رفتم پی کارم

پرده دوم – تهران

با وجود مخالفت شدید من با این ایده که پرده هامون را باید از ایران بخریم چون ارزانتر هستند، ساناز در مدتی که در ایران بود رفت اطلس پود و پرده سفارش داد. اول از همه وقتی پرده ها را تحویل گرفت متوجه شد که با وجود اصرار فراوان به جای حلقه از آویزهای قدیمی استفاده کرده اند. بهشان که زنگ زد گفتند که اشکالی نداره بیارش اینجا برات عوض می کنیم اما باید پول تعویض را بدهی. با آنکه مشکل از خودشان بود می خواستند پول اصلاح گندی که خودشان زده بودند را از ما بگیرند. خوب ما بی خیال شدیم و پرده ها را آوردیم. تازه متوجه شدیم که خیاط مربوطه در حال دوخت، ظاهرا لبی هم تر کرده بوده و دستی در گردن ساقی داشته چرا که دو تا از پرده ها باریکتر از حد نرمال و سومی سی سانتی متر کوتاه بود. ما هم که دستمون بهشون نمی رسه و فکر نمی کنم عاقلانه باشه که ده هزار دلار خرج کنیم تا برگردیم و باهاشون دعوا کنیم. تازه مطمئنم که راه به جایی هم نخواهیم برد. به هر حال ساناز پرده ها را برد اطلس پود شعبه تورنتو و با پرداخت صد و ده دلار ناقابل درستشون کرد. راستی قیمت تعمیر پرده ها سی دلار از خریدشون هم بیشتر شد

سعید

چهارشنبه، تیر ۲۰، ۱۳۸۶

کشف بقایای 5/3 میلیون ساله انسان اولیه

محققانی که در منطقه "آفار" در شمال اتیوپی مشغول مطالعه هستند می گویند بقایای فسیلی اجداد اولیه انسان از دوره ای که قبلا چیزی در آن کشف نشده بود را یافته اند. آنها می گویند قدمت دندان ها و قطعات استخوان آرواره این بقایا از سه میلیون و پانصد هزار سال تا سه میلیون و نهصد هزار سال رقم زده می شود و شکاف مهمی در دانش بشر درباره تکامل نوع انسان را پر می کند. پژوهشگران دانشگاه کلیولند آمریکا برای چهار فصل سرگرم کار در ناحیه "آفار" اتیوپی بوده اند و امسال تحقیقات خود را به نواحی تازه تعمیم دادند. در همین نواحی تازه بود که آنها معدنی غنی از فسیل ها از جمله دندان و آرواره هومینیدها را یافتند. این قطعات فسیلی در لایه هایی از صخره ها که قدمت آنها با دقت نسبتا زیاد بینسه و نیم تاسه و نه دهم میلیون سال رقم زده می شود کشف شد. دکتر یوهانس هیل-سلاسی از سرپرستان تیم تحقیق توضیح داد چرا این موضوع کشف تازه را بسیار مهیج می سازد: "یکی از علل اهمیت زیاد این کشف این است که به عنوان یک چارچوب زمانی که تاکنون چیزی درباره اش نمی دانستیم عمل می کند و همین آن را خیلی مهم می کند چون ما رکوردی شش میلیون ساله از تکامل اولیه انسان در اتیوپی داشتیم اما شکاف های کوچکی اینجا و آنجا در رکورد ما وجود دارد و این کشف از قضا یکی از همین شکاف ها را پر می کند." این بقایا در فاصله تقریبا سی کیلومتری از نقطه ای که محل کشف معروف ترین جد انسان به نام "لوسی" است پیدا شد. لوسی نمونه مونث یک استرالوپیتکوس آفارنسیس است. اما قدمت این بقایا از لوسی بیشتر است و باید به درک رابطه گونه لوسی با گونه حتی قدیمی تر "استرالوپیتکوس آنامنسیس" کمک کند.دکتر یوهانس گفت که همچنین استخوان های زیادی از میمون ها، گوزن ها و خوک ها در این نقطه کشف شده که دال بر آن است که این موجودات در محیطی بسیار سرسبزتر و جنگلی تر از آنچه امروز در ناحیه لم یزرع و سنگی آفار می بینیم زندگی می کرده اند
سعید

دوشنبه، تیر ۱۸، ۱۳۸۶

عضو شیر دهی

موضوع برنامه‌ی دیشبِ مجموعه‌ی مستندِ تازه‌ی شبکه پنج، پستان گاو و چگونگی شیردهی بود. مستندی آموزشی با بازساز‌ی‌های استودیی، که در متن آن دست‌کم بیش از سی بار واژه‌ی پستان باید گفته می‌شد، ولی به جای آن تماماً گفته می‌شد «عضو شیردهی»! عضو شیردهی گاو را ابتدا شست‌وشو می‌دهند تا ضدعفونی شود، سپس دستگاه را به عضو شیردهی نصب می‌کنند، ولی قطره‌های نخست شیر را باید جدا کرد، چون عضو شیردهی گاو، در معرض آلودگی‌های بسیار است، و حتا در تماس دست انسان با عضو شیردهی نیز ممکن است...ادامه‌اش را خودتان حدس بزنید! والله من خودم در برخی برنامه‌های پزشکی تلویزیون دیده‌ام که می‌گویند سرطان پستان، یا نهایتاً سرطان سینه. حتا مدتی پیش خاطرم هست که پزشکی مشخصاً در باره‌ی سرطان «پستان» آقایان توضیح می‌داد. باور کنید، هیچ نظم و قاعده‌ای برای این جور کارها و خیلی کارهای دیگر بر تلویزیون حاکم نیست، و بسیاری کژی‌ها و خطاها، خصوصا در عرصه‌ی غیرسیاسی، از بی‌سر و سامانی مدیریت بر تلویزیون ریشه می‌گیرد! حالا من مانده‌ام شبکه‌ی پنجم، به پستان‌هایی که شیر نمی‌دهند، چه می‌گوید؟ یاد عمران صلاحی به خیر! شانس آوردیم دیروز که روز زن و مادر بود، شبکه‌ی پنج نخواست شعر ایرج‌میرزا را در وصف مادر بخواند که: گويند مرا چو زاد مادر / عضو شیردهی به دهن گرفتن آموخت یا این بیت از نظامی که: به شیری که خوردم ز عضو شیردهی تو / به خواب خوش‌ام در شبستان تو. از روز مادر که بگذریم، روایت تلویزیونی از این بیت مولانا هم بامزه می‌شود: گاه ز عضو شیردهی ابر شیر کرم می‌دهد / گه به گلستان جان همچو صبا می‌رود یا از همه شاعرانه‌تر، این شعر فروغ: آه می‌بینی / که چگونه پوست من می‌درد از هم؟ / که چگونه شیر در رگ‌های آبی‌رنگِ عضوهای شیردهی سرد من / مایه می‌بندد؟
سعید

شنبه، تیر ۱۶، ۱۳۸۶

لینک

سعید

فقط خانمها بخوانند

مردها از صفت ” جوان ” براي زنهاي زير 18 سال و مردهاي زير 80 سال استفاده مي کنند
“نانسي لين دزموند”
زنهايي که به دنبال برابري با مردها هستند آرزوي بسيار کوچکي دارند ! تيموتي ليري
اگر مردها مي توانستند حامله شوند آن وقت سقط جنين ايين مقدسي مي شد ! فلورانس کندي
پرسش : وقتي شوهرت با عصبانيت از خانه بيرون مي رود چه کار مي کني ؟پاسخ : در را پشت سرش مي بندم ! آنجلا مارتين
مردها با يک بيماري وراثتي متولد مي شوند . روانشناسان در تعريف اين بيماري مي گويند : ترس از اينکه اگر به زني وابسته شوي ، مرد مجردي در جاي ديگري ممکن است از زندگي بيشتر از تو لذت ببرد ! ديو باري
اگر زني رنگ شاد بپوشد رژ لب بزند ، و کلاه عجيب و غريبي سرش بگذارد ، شوهرش با اکراه او را با خودش به کوچه و خيابان مي برد . ولي اگر کلاه کوچکي بر سرش بگذارد و کت و دامن خياط دوز تن کند شوهرش با کمال ميل او را بيرون مي برد و تمام مدت به زني که لباس رنگ شاد پوشيده و کلاه عجيب و غريب سرش گذاشته و رژ لب زده است خيره مي شود !!! بالتيمور بيکن
فکر مي کنيد قبل از اينکه يک مرد اعتراف کند که گم شده است چند راه ديگر را بايد بالا و پايين برود ؟! نويسنده ي ناشناس
تنها 99 درصد مردها هستند که باعث بدنامي 1 درصد باقي مانده مي شوند ! نويسنده ي ناشناس
او مثل همان خروسي است که خيال مي کند خورشيد براي اين طلوع مي کند که صداي قوقولي قوقوي او را بشنود . جرج اليوت
ما نقاط مشترک زيادي با هم داشتيم ، من عاشق او بودم و او هم عاشق خودش بود !!! شلي وينترز
اکثر مردها سه گروه را دوست دارند ولي هيچ وقت آنها را درک نمي کنند : افراد مونث ، دخترها و زنها !!! نويسنده ي ناشناس
حرفي نيست که زنها کودن هستند ،ولي آنها براي اين اين طور آفريده شده اند که بتوانند با مردها برابري کنند!!!!! جرج اليوت
شما خيلي مردهاي باهوش را مي شناسيد که با زنهاي کودن ازدواج کرده اند ، ولي هرگز زن باهوشي را پيدا نمي کنيد که با مرد کودني ازدواج کرده باشد ! اريکا جانگ
مردها داراي قوه ي بينايي هستند ولي زنها از بينش برخوردارند . ويکتور هوگو
براي اينکه مردي را واقعا بشناسيد ببينيد که با يک زن ، يک بچه و يک لاستيک پنچر چطور رفتار مي کند . نويسنده ي ناشناس
هيچ وقت سوار ماشين مردهاي ناشناس نشويد و فراموش نکنيد که همه ي مردها براي شما ناشناس هستند . رابين مورگان
سعید

چهارشنبه، تیر ۱۳، ۱۳۸۶

غروب ها همیشه دلگیر نیستند




غروب روزای جمعه همیشه هم دلگیر نیستند مثل این یکی که دور هم بودیم و کلی خندیدیم! همیشه عاشق سفر بودم تا اینکه دست تفدیر مرا به این گوشه دنج پرتاب کرد. اخیرا وقتی از سفر بر می گردم ... بگذریم. دو هفته در ایران مثل برق و باد گذشت اما یه جورایی خیلی خوش گذشت. هر روزش مفید بود. خصوصا سفر شمال که باعث شد دور هم باشیم. گقتنی زیاد است. به مرور که حالم بهتر شد می نویسم. شایدم بنویسم که حالم بهتر بشه

سعید

دوشنبه، تیر ۱۱، ۱۳۸۶

متافيزيك هاله درماني HEF

وجود هاله نوراني به وسيله دانشمندان به وسيله وسايل مختلفي همچون دوربين مدار بسته با لنزهاي مخصوص اثبات شده است. با استفاده از عينك كرليان مي توان هاله را ديد. حوزه انرژي انسان باعث انحراف اشعه ليزر به ميزان كم يا حركت آونگ در حالت هاي خاص مي شود و . . . حتي زمين هم داراي هاله اي است كه جنس تشعشعات آن از جنس بيوپلاسماست و در تمام موجودات نفوذ مي كند و عامل ارتباط بخش هاي مختلف كيهان است اما اين انرژي با دور شدن از منبع تقويت مي شود ( ؟ ميدان تورمي ؟) و حالت القايي دارد كه مي تواند در انسان تجلي پيدا كند و در شرايط خاص قابل رويت گردد. عوامل دروني و بيروني بر اين هاله تاثير مثبت يا منفي دارند: جنس و رنگ لباس، مشاغل هنري در برابر مشاغل خشن، سن ، بيماري و . . . . بر طبق آن قسمت هاي مختلف بدن نيز داراي بار مثبت يا منفي اند. سر داراي بار مثبت و پا ها بار منفي دارند، دست راست بار مثبت و دست چپ بار منفي دارد ، جلوي بدن بار مثبت و پشت آن بار منفي دارد. بنابر اين براي جذب ديگران قسمت هاي با بار مخالف بايد به هم متصل گردند( قانون سر كولن ) . تشعشعات هاله انسان رنگ هاي مختلفي دارند اما رنگ زمينه در آن مشهود تر است و ممكن است بنابه اقتضاي شرايط روحي شخص اين هاله با رنگ هاي تشعشعي تغيير كند اما رنگ غالب رنگ اصلي است . بايد توجه داشت كه رنگ ها تك وجهي نيستند كه بگوييم اين رنگ خوب و فلان رنگ بد است ، رنگ ها هم به جز رنگ سياه كه منفي و سفيد كه مثبت است، دو وجهي اند كه رنگ مات آنها بد و روشن آنها خوب است و اگر در هاله رنگ هاي سياه ديده شود چيز خوبي نيست.چاكرا چيست؟ساختار هاي حوزه انرژي انسان چاكرا نام دارد كه مسئول تبادل انرژي بين هاله انسان و هاله كيهان و در حالت كلي متعادل كردن انرژي در سطوح مختلف هاله مي باشد كه به دو قسمت فرعي و اصلي تقسيم مي شود( تعداد چاكراهاي فرعي بيست و يك و تعداد اصلي ها هفت مي باشد.). چاكراها شكلي قيف مانند دارند كه انتهاي باريك چاكراهاي اصلي به طرف مغز يا نخاع و قسمت پهن آن به سمت خارجي ترين لايه هاله قرار گرفته است.هاله انسان لايه لايه است كه هر لايه با چاكراي مربوطه وظايق مشخصي را انجام مي دهد. دانشمندان هاله هاي انسان را به سه ، پنج، دوازده لايه تقسيم مي كنند كه با توجه به آنچه بالا گفتيم تقسيم هفت درست تر از بقيه موارد مي باشد ( چاكراي اصلي) لايه هاي يك ، پنج و هفت ساختار معين و دو ، چهار و شش سيالات بي شكل اند كه در لابه لاي شخص قرار گرفته اند . هاله ها در معرض آسيب هاي داخلي و خارجي قرار دارند. آسيب هاي خارجي از طرف ديگران ( مثل حسادت و . . . ) و انگل هاي متافيزيك وارد مي شوند و آسيب هاي داخلي توسط خود شخص مثلا استفاده از سيگار ، مواد مخدر و غيره. البته مي توان با ايجار حصار در اطراف هاله از آن در مقابل آسيب هاي خارجي مخافظت نمود . اين حصار يك نوع انرژي لطيف اما مستحكم است كه مس توان آن را با تكرار كلمات و جملات مقدس و پر انرژي با تمركز به دست آورد.چيزي نيز به عنوان هاله درماني و انرژي درماني وجود دارد كه با ارسال انرژي از هاله خود به هاله ديگران مي توان نقاط آسيب ديده را ترميم نمود كه در اين صورت بيماري هاي روحي و جسمي مرتبط با نقاط درمان شده در هاله نيز التيام مي يابند.. براي انرژي درماني دو راه وجود دارد : استفاده از انرژي درمان گر و دوم استفاده از انرژي كيهان كه شخص درمان گر به صورت كانالي براي انتقال انرژي از كيهان عمل مي كند كه اين راه مطلوب تر به نظر مي رسد چون هم براي درمان گر و هم براي درمان جو و خود شخص مفيد تر است.
متاسفانه نام وبلاگ را نتونستم پيدا كنم.بنظر م موضوع خوبيه.هادي