کل نماهای صفحه

جمعه، فروردین ۳۰، ۱۳۸۷

گفتگو با خدا

در رویاهایم دیدم که با خدا گفتگو می کنم
خدا پرسید:"پس تو می خواهی با من گفتگو کنی"
من در پاسخ گفتم : اگر وقت دارید
خدا خندید : وقت من بینهایت است
پرسیدم : چه چیزبشرتو را متعجب می سازد
خدا پاسخ داد : کودکیشان
اینکه آنها از کودکیشان خسته می شوند و عجله دارند که بزرگ شوند
و بعد دوباره پس از مدتها آرزو می کنند باز کودک شوند
اینکه آنها سلامتی خود را از دست می دهند تا پول به دست آورند
و بعد پولشان را از دست می دهند تا سلامتی از دست رفته شان را باز جویند
اینکه با اضطراب به آینده می نگرند و حال خویش را فراموش می کنند
بنا بر این نه در حال زندگی می کنند نه در آینده
اینکه آنها به گونه ای زندگی می کنند که گویی هرگز نمی میرند
و به گونه ای می میرند که گویی هرگز نزیستند
دستهای خدا دستانم را گرفت مدتی سکوت کردیم
و من دوباره پرسیدم : به عنوان پدر می خواهی کدام درسهای زندگی را فرزندانت بیاموزند؟
گفت : بیاموزند که آنها نمی توانند کسی را وادار کنند که عاشقشان باشد
همه کاری که آنها می توانند بکنند این است که اجازه دهند خودشان دوست داشته باشند
بیاموزند که درست نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند
بیاموزند که فقط چند ثانیه طول می کشد تا زخم های عمیقی در قلب آنها که دوستشان داریم ایجاد کنیم
اما سالها طول می کشد تا آن زخم ها را التیام بخشیم
بیاموزند که ثروتمند کسی نیست که بیشترین ها را دارد بلکه کسی است که به کمترین ها نیاز دارد
بیاموزند که آدمهایی هستند که آنها را دوست دارند فقط نمی دانند که چگونه احساسا تشان را بیان کنند
بیاموزند که دونفر می توانند به یک نقطه نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند
بیاموزند که کافی نیست که دیگران را فقط ببخشند بلکه خود را نیز باید ببخشند
من با خضوع گفتم : از شما به خاطر این گفتگو سپاسگزارم
آیا چیز دیگری هست که دوست دارید به فرزندانتان بگویید؟
خداوند لبخند زد و گفت
فقط اینکه بدانند من اینجا هستم. همیشه
این متن رو چند وقت پیش دوستی از طریق ایمیل برام فرستاده بود
یه کپی ازش گرفتم روی میز کامپیوترم گذاشتم بعضی وقتها می خونمش
تصور می کنم این نوشته ارزش اینو داره که هزاران بار خونده بشه
البته فقط خوندنش قطعا فایده ای نداره یه کمی فکر کردن به تک تک جملات نباید بی فایده باشه
فقط همین
وحید 31/1/87

۳ نظر:

vahid گفت...

در شعر صنعتی داریم به نام سهل و ممتنع. مثلا شاهنامه را که می خوانی میگی چه ساده است منم می تونم مثل فردوسی داستان بگم اما سالها تلاش می کنی و یک بیت هم نمی تونی به شیرینی شاهنامه بنویسی. این نوشته هم از نوع است وقتی می خوانی اش می بینی چه آشناست و فکر می کنی به تک تک آنها ایمان داری اما به زندگی ات که نگاه می کنی واقعیت را طور دیگری می بینی
ممنون
سعید

ناشناس گفت...

kheili jaleb boud va be nouii amouzande omidvaram ke ma adamha betounim az in pyamha pand begyrym
nahid
rasty font e farsi e ma mahv shode che konim????

ناشناس گفت...

kheili jaleb boud va be nouii amouzande omidvaram ke ma adamha betounim az in pyamha pand begyrym
nahid
rasty font e farsi e ma mahv shode che konim????