چهارشنبه حدود ساعت یازده و نیم صبح از در پشت مغازه رفتم و جعبه های خالی را انداختم دور. آمدم تو، هنوز چند دقیقه نگذشته بود که هشت نه تا ماشین پلیس با سه تا آمبولانس و ماشین آتش نشانی جلوی ساختمان ما می ایستند. به خنده به همکارم میگم تعطیل کن بریم که ساختمان آتش گرفته. ده دقیقه ای می گذره و همکارم می خواد بره بیرون و از آنجاییکه جلوی مغازه شلوع پلوغه میره که از در پشت بره بیرون. دیدم منو صدا میکنه. میرم که ببینم چی میگه! میبینم که جلوی در خشکش زده و میگه بیا! میرم جلو میبینم که دو سه متر آنطرفتر جنازه یک خانم روی زمین است. صورتش پوشیده است اما دست و پاهاش معلوم بود. برگشتم تو. یک کمی حالم خراب شد. تا حالا مرده لت و پار ندیده بودم. یکی دو ساعتی بعد از سر کنجکاوی میرم توی پارکینک و میبینم که هنوز همانجاست. تا ساعت دو و نیم عصرکه بدنش را بردند، پارکینک بسته بود. بالاخره یکی از بچه ها با پرس و جو از مدیر ساختمان سر درآورد که چی شده. خانمی پنجاه و هشت ساله اهل یوگسلاوی که معمولا بین کانادا و یوگوسلاوی در حال رفت و آمد بوده - چرا که شوهرش وکیل است و توی مملکت خودش مشغول کار است - خودش را از پشت بام ساختمان ما انداخت پایین. از نظر مالی اینقدر وضعشون خوب هست که آپارتمان یک میلیون دلاری اونم درست بالا سر ما دارند. هیچکس نمی دونه چی شده اما مدیر ساختمان میگه که اخیرا همه اش از پوچ بودن زندگی شکایت داشته. به هر حال ما که نفهمیدیم چی شد تنها شانسی که من آوردم این بود که پنج دقیقه جلوتر رفتم و کارتن ها را دور انداختم وگرنه افتاده بو روی سر من، چون جنازه اش درست جلوی سطل آشغالی بود که من پنج دقیقه قبل از آن دو سه دقیقه ای وایساده بودم و آشغالها را دور می انداختم (شوخی نمی کنم). خلاصه که خدا رحم کرد
پی نوشت: باورتان بشود یا نه یکی دیگه هم روز پنج شنبه خودش را از ساختمان مجاور پرت کرد پایین
سعید
پی نوشت: باورتان بشود یا نه یکی دیگه هم روز پنج شنبه خودش را از ساختمان مجاور پرت کرد پایین
سعید
۱ نظر:
khoda sevomi ra be kheyr begozaranad!!!
nahid
ارسال یک نظر