کل نماهای صفحه

سه‌شنبه، مرداد ۰۱، ۱۳۸۷

رامتین جان تولدت مبارک

هفده روزی که فرانسه بودم زحمتهایی که به ناهید و آرش و نیلگون دادم رفتنمون به بلژیک اومدن رامتین و شادی دور هم جمع شدن های آخر شب همه وهمه باعث شد که یکی از بهترین و خاطره برانگیزترین سفرهام بشه
خیلی دوست داشتم از این سفر بنویسم ولی خوردم به گرفتاریهای آخر سال همه چی رو موکول به عید کردم که اون مریضی کوچولو یه کمی اذیت کرد و نذاشت بعدشم که دیگه دیر شده بودتا اینکه اول مرداده و تولد رامتین شده به ذهنم رسید یه گزارش کوچولو از آخرین روزی که با رامتین وشادی به دیدنیهای شهر پاریس رفتیم روبه مناسبت تولد تو وبلاگ بذارم

من و رامتین و شادی تو موزه لوور
آدم این همه راه و بره تا پاریس اونوقت موزه لوور رو نبینه خیلی ضا یست برای همین یکی از برنامه های گروه سه نفره ما دیدن موزه لوور بود
اصولا دیدن موزه یه کم علاقه می خواد یه نفر هم باشه که بتونه تاریخچه اشیا داخل موزه رو توضیح بده مشکل دوم رو می شد با گرفتن دستگاه هایی که دم در می دادن که با دادن کد روی هر شی توضیحات کافی رو می داد حل کرد ولی خب مشکل اول رو که کاریش نمی شد کرد شادی دستگاه رو گرفت من ورامتین هم اونجا رو با پارک اشتباه گرفته بودیم از اونجائیکه خیلی وقت بود با هم یه دل سیر حرف نزده بودیم ترجیح دادیم به کاره خودمون برسیم تنها نگرانیمون شادی بود که یه وقت گمش نکنیم چون پیدا کردنش خیلی مشکل بود برای همین هر جا شادی با اون دستگاش می رفت ما هم می رفتیم
اینم یه گزارش تصویری از موزه لوور


جریان این مجسمه رو نفهمیدیم چی بود ولی در مجموع خیلی تحویلش می گرفتن عکس گرفتن هم ازش ممنوع بود خوبه حالا یه دست هم بیشتر نداشت اگه دو تا دست داشت چیکارش می کردن

بدون شرح در ضمن عکس گرفتن از این نقاشی هم ممنوع بود او آقاهه که تو عکس قبلی بود این عکس رو گرفت

شرمنده نصف مجسمه هایی که اونجاست این شکلیه

مقبره های زمان فرعون

مجسمه های مشاهیر بزرگ ما که از نزدیک نشناختیمش

اینم دو تا آمریکایی که اومده بودن کنار افتخار ایرانی ها تو موزه لوورعکس بگیرن

شادی با دستگاه مترجمش

اواخر وقتی که تو موزه بودیم تو قسمت تمدن آشوریها که مکانشون بین دجله و فرات بوده به این مجسمه فوق العاده برخورد کردیم هر چی فکر کردیم که چرا آوردنش اینجا هم چیزی متوجه نشدیم ولی از اونجائیکه ما قلبای رئوفی داریم دلمون براش سوخت چون هیچکس نمیومد با هاش عکس بندازه اصلا کسی نیگاش نمی کرد من و رامتین کلی با هاش عکس انداختیم فیلم هم گرفتیم به رامتین گفتم مسئولین موزه اگه تو این دوربیناشون ما رو ببینن که انقدر به این مجسمه علاقه مند شدیم برای اینکه از دستش خلاص شن حاضرن به ما کادو بدن رامتین گفت مطمئن باش پول اضافه بارش هم میدن فقط این از اینجا بره شادی هم یه نگاه عاقل اندر سفیه به ما کرد و گفتش شما دوتا دیوونه اید ما هم که دستمون بد جوری روشده بود تشکر کردیم

من ورامتین در هنگام خروج از موزه

شادی و رامتین در محوطه بیرونی موزه

رامتین آنقدر بهش خوش گذشته بود که می خواست موزه رو با دستاش بلند کنه

با یه دست هم برج ایفل رو برداره
این عکس مورد دارهم اون آقاهه که بهش می گفتن اینجا ها عکس ننداز انداخت

این عکس هم انداخت گفت به سبک عکسایه سعید به من ربطی نداره حتما خودش جوابگو دیگه

رامتین جان مجددا تولدت مبارک ایشاالله که خوب و خوش سرحال باشی به امید دیدار در ایران یا تو یکی از مسافرتهامون
وحید 1/5/87

۶ نظر:

ناشناس گفت...

رامتین جان تولدت مبارک. با آرزوی سالهایی خوب و خوش و سرشار از سلامتی برای تو و شادی عزیز

سعید و ساناز و پارسا و ؟

ناشناس گفت...

ramtin jan tavalodet mobarak yad e an rozha ham be kheyr
nahid

ناشناس گفت...

az vahid ham mamnun ba matn e jaleb dar zyre har aks
nahid

ناشناس گفت...

من هرچی به مغزم فشار آوردم نتونستم یوزرنیم و پسوورد را به خاطر بیاورم وحید جان متنت بسیار جالب بود و ممنون از همه عزیزان که به یاد من بودید لطفا اگه میشه اسم رمز این وبلاگ را برام ایمیل کنید باز هم تشکر و تشکر رامتین

ناشناس گفت...

رامتین جان یوزر پسورد را برات ایمیل کردم. ضمنا لطف کرده درباره عکس کج و کوله ای که به سبک من گرفته ای توضیح بده
سعید

ناشناس گفت...

رامتین جان تولدتت مبارک
علی