کل نماهای صفحه

دوشنبه، بهمن ۱۴، ۱۳۸۷

جستجوی خود

با غصه گفت :تازگی ها دیدیش, خیلی افسرده شده ,لاغر و تکیده, تحویلش نمی گیرم داره دیوونه می شه

با خنده گفتم : تو این چند وقت تا حالا اینقدر خوشحال ندیده بودمش, اتفاقا خیلی روفرمه

با عصبانیت گفت : خوشحاله !! ... پس چرا خودشو نمی کشه

با تعجب گفتم : چی؟!

داد زد : خودش گفت اگه نتونم باهات ازدواج کنم خودمو می کشم خوب الان هم باید بره خودشو بکشه

تو دلم خندیدم که خدایا این چقدر خره !!! با خونسردی گفتم : آقایون از این حرفها زیاد می زنن اگه قرار بود به قولشون عمل کنن که ...

هوار زد : خودمو می کشم ;نه اول اونو می کشم بعدشم خودمو می کشم; اصلا اون دیگه حق نداره زندگی کنه ...

آروم گفتم : جدی می گی؟

گفت :آره که جدی میگم بازندگی من بازی کرده اونوقت می خواد بره زن بگیره , نابودش می کنم

گفتم : تو این ماجرا خودت مقصری, می دونی مشکل اصلیت چیه ؟ تو اصلا خودت دوست نداری و گرنه نمی ذاشتی چنین بلایی سرت بیاد

با حرص گفت : آره 50 درصد خودم مقصرم 50 درصد هم اون مقصره 100 درصدم دوستاش آخه میدونی مشکل ما 200 درصده!!!!!!

گفتم : ازدواج کردن یا نکردن شما چه ربطی به دوستاش داره; اونا هر چی گفتن که شما عکسشو عمل کردین

داشت گریه می کرد گفت : حالم خیلی بده ;می خوام خودمو بکشم

گفتم : تعجب نمی کنم آدما وقتی از خودشون متنفر می شن اصولا خودکشی می کنن

سکوت چند ثانیه ای

می گی من چی کار کنم؟

چه می دونم ! من که از اولش گفته بودم کاری براتون نمی تونم بکنم تو الان احتیاج به یه دکتر روانشناس داری نه من

اصلا تو فکر می کنی من کی ام , همینکه بتونم مشکلات خودمو حل کنم کلی هنر کردم, می دونی دوستای من اونایین که زندگی می کنن, نه مردگی

من حالم بده, دیگه نمیتونم حرف بزنم; خداحافظ

خداحافظ; تو دلم گفتم ولی حال من خیلی خوبه, خوب


...

من عاشق انسانم. عاشقی که شکست‌خورده نيست، و هنوز اميدوار است.

قدرتم را می‌شناسم، و فقط بر اساس آن پرهام را باز می‌کنم. ضعف‌هام را می‌دانم، و سعی می‌کنم بر آنها چيره شوم.

حس ياد گرفتن کودکانه‌ترين بخش وجودی من است. اما با همه‌ی چيزهای گفته شده و پنهان مانده؛

من چيزی نيستم جز جستجوی خودم.

عباس معروفی
قسمت اول این نوشته فقط یه داستانه از نوشته عباس معروفی خوشم اومد اونو نوشتم هیچ ارتباطی به کسی نداره
وحید 14/11/87

هیچ نظری موجود نیست: