کل نماهای صفحه

سه‌شنبه، فروردین ۱۱، ۱۳۸۸

از صدور فتوا بیست سال گذشت

در طول شش هفت ماه گذشته کک نویسنده ژاپنی "هاروکی موراکامی" به تنبان مبارک افتاده بود که الحمدالله با خواندن تمام ده جلد کتابش که به انگلیسی ترجمه شده رفع مشکل شد. امروز رفته بودم بانک و در راه برگشت از کنار کتابفروشی رد می شدم که کک مزبور مزدور دوباره شروع به جنبیدن کرد. رفتم توی فروشگاه و دیدم کار جدیدی از موراکامی ترجمه نشده. داشتم دست از پا درازتر بر می گشتم که یکدفعه مثل برق گرفته ها یاد خبرساز ترین نویسنده دو دهه گذشته که امسال بیستمین سالگرد صدور فتوای قتلش است – همون اسمشو نبر دیگه – افتادم! خلاصه برگشتم و دیدم که اتفاقا کتاب "بچه های نیمه شب" که یکبار جایزه بوکرز انگلیس و یکبار هم جایزه بوکرز آو بوکرز را برده توی قفسه بهم زل زده. برش داشتم و نیم نگاهی بهش انداختم. دور و برم را نگاه کردم اما خبری از بمب انتحاری منتحاری نبود. پولش را دادم و زدم بیرون. خوشحال از نبوغ یا همون نه بوق استثنایی خودم در انتخاب کتاب برگشتم مغازه. داستان درباره پسر بچه ای است که در نیمه شب روز استقلال هند به دنیا آمده و تاثیرات این جریان بر زندگی اش و دیگر بچه هایی که در این روز به دنیا آمده اند است. فکر کنم ارزش خواندن داشته باشه. یک نیم نگاهی بهش کردم برعکس کتاب "آیات شیطانی" و " افسونگر فلورانس" که خیلی متن سنگینی دارند و تلاش دو سه باره ام برای خواندنشان مرا جلوتر از صفحه بیست سی نبرده، متن روانی دارد. وقتی تمامش کردم شاید براتون بنویسم چه جور کتابی است، شایدم ننویسم!! الان نمی دونم
سعید

شنبه، فروردین ۰۱، ۱۳۸۸

انتقال پنهانی اتومبیل 950 میلیون تومانی




تصادف خاور حامل سمند ال ایکس، انتقال پنهانی اتومبیل 950 میلیون تومانی به آن سوی دریای خزر را فاش كرد
این سمند ال ایکس استثنایی كه بدنه آن روكش طلا است، قرار بود بدون سر و صدا و جنجال خبری از طریق بندر انزلی به روسیه فرستاده شود، اما انتشار عكس‌ها و تصاویر بلوتوثی، برنامه‌ها و تدابیر امنیتی صاحبانش را بر هم زد
بنابراین گزارش صبح روز پنج‌شنبه 16 اسفندماه، به دنبال آسیب‌دیدگی شدید خاور حامل محموله در تصادف با یك وانت نیسان در جنوب تهران، سمند طلایی قدم بر تهران گذاشت و مجبور شد تا برای چند ساعت در پایتخت گشت بزنداین سمند طلایی كه توسط دو شریك طلاكار و در اصفهان تیونینگ شده، از سوی هیچ‌یك از شركت‌های بیمه كشور تحت پوشش قرار نگرفته و انتقال آن از اصفهان تا تهران و سپس بندر انزلی، با مشكلات و دردسرهای بسیاری همراه بوده است
با توجه به این كه این محموله حدود 1 میلیون دلار (950 میلیون تومان) می‌بایست پیش از آغاز تعطیلات نوروزی به گمرك تحویل می‌شد، پس از یك روز اقامت در تهران، اكنون روی آب و در راه بندر آستاراخان روسیه است
به نقل از نشریه دنیای خودرو، «فرزاد فخرالدین»، یكی از صاحبان سمند طلایی در گفت‌گو با یك نشریه خودرویی ایران، درباره جزئیات این محموله توضیح داده است:تصادف خاور، چطور اتفاق افتاد؟
بی‌احتیاطی راننده وانت نیسان باعث آن حادثه شد. كاری هم از كسی ساخته نبود. او بدون زدن راهنما، ناگهان تصمیم گرفت داخل خروجی اتوبان بپیچد
سمند طلایی در این تصاف آسیبی دید؟
خوشبختانه چون اطراف آن را با حجم زیادی از فیبر فشرده پر كرده بودیم، اتفاقی نیفتاد. اما خاور دیگر قادر به حركت نبود. سمند را از پشت آن خارج كردیم و به دنبال یك خاور جدید و سالم گشتیم
ایده اتومبیل طلایی از كجا آمد؟
در اخبار تلویزیون و اینترنت، اتومبیل‌هایی مانند پورشه 911 و مرسدس طلایی را دیده بودیم. چند ماه قبل فكر كردیم كه ما هم خودرو داریم و هم طلا. پس چرا خودمان یك اتومبیل طلایی نداشته باشیم
تمام بدنه این سمند از طلا است؟
خیر. فقط روی قاب كاپوت، صندوق عقب، درها و گلگیرها كار كردیم و به سقف و ستون‌ها و همچنین جز آینه‌ها به اجزای لاستیكی مانند سپرها دست نزدیم
چرا؟ فرصت‌تان كم بود؟
ما محدودیت زمانی نداشتیم. اما در هر حال چون از مسایل فنی و اتومبیل‌ساطزی اطلاع نداریم، نمی‌توانستیم با تغییر نصب سپرهایی از جنسی دیگر، ایمنی خودرو را با خطر مواجه كنیم. به همین علت بود كه سمند با رنگ نوك‌مدادی را انتخاب كردیم تا تناسب آن با رنگ طلا، كافی نباشد
ابتدا سفارش گرفتید، یا بعد از اتمام كار به دنبال مشتری گشتید؟
تقریبا هر دو! به ما گفتند اگر اتومبیل طلایی بسازید، آن را می‌خریم
چرا سمند؟برای این كه ایرانی است و همه آن را می‌شناسند
مشتری آن هم ایرانی است؟
خیر. سمند از چد سال قبل به روسیه صادر می‌شود و الان خریدار سمند طلایی هم یك فرد روس است كه قرار نیست با اتومبیل طلایی‌اش در شهر گشت بزند. آن را برای كلكسیون خودش می‌خواهد. اما با این حال به سپرها دست نزدیم
همه ایرانی‌ها از پیكان خاطره‌های زیادی دارند. می‌توانستید این طرح را روی این خودرو پیاده كنید. نظرتان چیست؟
تصمیم گروه، این بود كه روی ال ایکس كار كنیم و كسی هم مخالفتی نداشت. در هر حال، خودرو ملی است و همه آن را می‌شناسند
چه مقدار از مبلغ توافق شده را از مشتری دریافت كرده‌اید؟
هنوز پرداختی صورت نگرفته. باید صبر كنیم تا محموله ابتدا به آنجا برسد، بعد رابط ما ترتیب باقی امور را می‌دهد
سود حاصل از معامله نسبت به هزینه‌ها و وقت صرف شده برای ال ایکس طلایی، برایتان به صرفه خواهد بود؟
بخشی از جلو داشبورد این اتومبیل، خاتم‌كاری شده و هنوز به هنرمندی كه این كار را انجام داد، بدهكار هستیم. اما بعد از پایان معامله و رسیدن پول، با او تسویه‌حساب می‌كنیم و سود خودمان را هم برمی‌داریم
غیر از این موارد، چه كارهای دیگری روی خودرو انجام داده اید؟
من همیشه پیش خودم فكر می‌كردم، خودرویی مانند سمند كه نشانگر ملیت ما در صنعت است، باید دارای بخشی از نمادهای فرهنگی‌مان باشد. برای همین هم در تزئینات داخلی به ‌خاتم‌كاری پرداختیم و حتی تنها به این مورد بسنده نكردیم. مثلا در كف خودرو هم از فرش زیبایی استفاده كردیم
كارهای شما فقط در تزئینات داخلی بوده؟
خیر. موتور خودرو را هم تقویت كردیم. پلت‌فرم سمند، همان پلت‌فرم پژو 405 است. یعنی اتاق 4 پژو برای همین موتور پژو 407 و گیربكس‌اش را می‌توان روی خودرو سمند نصب كرد. ما همین كار را كردیم
شما كه گفتید از مسایل فنی خودرو، سر رشته ندارید. چطور پلت‌فرم را عوض كردید؟
خیلی اتفاقی بود. هنگامی كه درگیر طلاپوش كردن بدنه خودرو بودیم، با یك توریست فرانسوی آشنا شدیم كه برای گردش به اصفهان آمده بود. با او هم‌كلام شدیم و او هم گفت یكی از مهندسان قسمت موتور كمپانی پژو است و می‌تواند به ما كمك كند تا كارهای بهتری انجام دهیم. البته پول زیادی هم به خاطر این كار از ما گرفت
چرا با رسانه‌ها صحبت نكردید؟
از ابتدا چنین قراری نداشتیم. حضورمان در تهران، گذری بود. قصد شلوغ كردن قضیه را هم نداشتیم. مسوول تیم اسكورت هم مخالف بود
فكر نمی‌كنید كه جنجال رسانه‌ای برای چنین خودرویی، می‌توانست جالب باشد؟
نه! فقط امنیت محموله را به خطر می‌انداخت. ما كلی تلاش كردیم تا كسی متوجه چیزی نشود
پس چطور در خیابان‌های تهران، آزادانه گشت زدید؟
ما این كار را نكردیم
اما عكس‌هایی كه ما در اختیار داریم، نشان می‌دهد در تهران چرخیده‌اید. این را هم تكذیب می‌كنید؟
ما فقط به خیابان عباس‌آباد رفتیم تا با چند نفر از نمایشگاه‌دارهای آنجا صحبت كنیم. خلاف كه نكرد‌ایم!!ه
ریسك بزرگی نبود؟
تیم حفاظت اطراف ما بودند و نگرانی زیادی نداشتیم
فكر نمی‌كنید بهتر بود این اتومبیل را در موزه قرار دهید؟
مطمئن هستیم كه كسی پولش را نمی‌داد و آن را نمی‌خرید. الان خیلی از اتومبیل‌های قدیمی هم در موزه خودرو، خاك می‌خورند
در آینده، باز هم روی اتومبیل دیگری كار می‌كنید؟
اگر مشتری داشته باشیم، كار می‌كنیم. با توجه به این كه سمند هم تجربه نخست‌مان بود و الان ایده‌های دیگری هم داریم. به این نتیجه هم رسیدم كه اگر روزی ایران‌خودرو سمند ال ایکس طلایی رنگ تولید كند، مطمئن باشید كه مشتری آن، خودم خواهم بود
vahid 88/1/1

جمعه، اسفند ۳۰، ۱۳۸۷

باراک اوباما، نوروز و فکر کنم یه جورایی یه جایی یه کسایی پیروز!

باراک اوباما، رئیس‌جمهوری ایالات متحده، نوروز را به ایرانیان و همه کسانی که فرا رسیدن بهار را جشن می‌گیرند شادباش گفت و ابراز امیدواری کرد مناسبات ایران و آمریکا بهبود یابد و پیوندی سازنده میان دو کشور برقرار شود. باراک اوباما در پیام ویدیویی خود می‌گوید: «امروز می‌خواهم بهترین آرزوهای خود را به همه کسانی که نوروز را در سرتاسر جهان جشن می‌گیرند تقدیم کنم. این جشن هم یک آیین باستانی و هم زمانی برای بازآفرینی است و امیدوارم که شما از این فرصت ویژه سال برای بودن در جمع دوستان و خانواده بهره گیرید.» رئیس‌جمهوری ایالات متحده در ادامه خطاب به مردم و مقام‌های ایران می‌گوید: «من به‌ویژه می‌خواهم مستقیما با مردم و رهبران جمهوری اسلامی ایران صحبت کنم.» باراک اوباما سپس با اشاره به فرهنگ و هنر و تمدن ایرانی از نقش ایرانیان درجامعه آمریکایی تمجید کرده، می‌گوید: «نوروز تنها بخشی از فرهنگ نام‌آور شماست. هنر، موسیقی، ادبیات و نوآوری شما جهان را به دنیایی زیباتر و بهتر تبدیل کرده است. اینجا، در ایالات متحده، جامعه خود ما هم در پرتو سهمی که آمریکاییان ایرانی‌تبار ادا کرده‌اند پربارتر شده است. ما از تمدن بزرگ شما آگاهیم. دستاوردهای شما احترام ایالات متحده و جهان را برانگیخته است.» رئیس‌جمهوری ایالات متحده در بخش دیگری از پیام نوروزی خود ضمن این که به سه دهه روابط «تیره و تار» ایران و آمریکا اشاره دارد جشن نوروز را «یادآوری نقاط مشترک بشریت» توصیف می‌کند که همه انسان‌ها را به هم پیوند می‌دهد. باراک اوباما سپس با اشاره به مشابهت‌های جشن‌های آمریکایی‌ها و ایرانی‌ها می‌گوید: «در بطن این جشن‌ها، نویدی برای یک روز بهتر، امیدی برای فرزندان ما، امنیت برای خانواده‌های ما، پیشرفت برای جوامع ما و آشتی میان ملت‌ها نهفته است. اینها امیدواری‌های مشترکند. اینها رویاهای مشترکند.» رئیس‌جمهوری ایالات متحده آمریکا بخش دیگر پیام خود را به رهبران ایران اختصاص داده است. باراک اوباما می‌گوید: «میل دارم به‌روشنی با رهبران ایران سخن بگویم .ما اختلافاتی جدی داریم که با گذشت زمان بر آنها افزوده شده است. دولت من اکنون به دیپلماسی متعهد است که طیف کاملی از مسائلی را که پیش روی ماست مورد بررسی قرار می‌دهد و درصدد ایجاد پیوند سازنده میان ایالات متحده، ایران و جامعه جهانی است. این فرایند با تهدید پیش نمی‌رود. به جای آن ما خواستار برقراری ارتباطی صادقانه و مبتنی بر احترام متقابل هستیم.» رئیس‌جمهوری ایالات متحده می‌افزاید: «شما نیز در برابر خود انتخابی دارید. ایالات متحده مایل است که جمهوری اسلامی ایران بر جایگاه راستین خود در جامعه بین‌الملل قرار بگیرد. شما دارای چنین حقی هستید – اما این حق با مسئولیت‌های واقعی همراه است و به این جایگاه نه از راه ترور یا به مدد جنگ‌افزار، بلکه از طریق اقدامات مسالمت‌آمیز که نشان دهنده بزرگی حقیقی ملت و تمدن ایران است می‌توان دست یافت. و معیار سنجش این بزرگی داشتن توانایی برای ویران کردن نیست، نشان دادن توانایی شما برای ساختن و آفریدن است.» رئیس‌جمهوری ایالات متحده سپس آینده مطلوب مناسبات ایران و آمریکا را این گونه ترسیم می‌کند: «بنابراین، به مناسبت فرارسیدن سال نو شما، مایلم شما، مردم و رهبران ایران بدانید که ما در جستجوی چگونه آینده‌ای هستیم. این آینده‌ای است همراه با مبادلات جدید میان مردم ما، و فرصت‌های بزرگتری برای مشارکت و بازرگانی. این آینده‌ای است که در آن اختلافات دیرین برطرف شده‌اند، آینده‌ای که در آن شما و همسایگان‌تان و جهان در بعد وسیع‌تر می‌توانیم همه در صلح و امنیت بهتری زندگی کنیم.» باراک اوباما با ابراز امیدواری نسبت به حل اختلافات دو کشور می‌گوید: «من می‌دانم که این منظور به آسانی تحقق‌پذیر نیست. کسانی هستند که اصرار دارند ما را بر اساس اختلافاتی که داریم معرفی کنند. اما شایسته است کلماتی را که سالیانی پیش سعدی نگاشته به خاطر آوریم: «بنی آدم اعضای یکدیگرند، که در آفرینش ز یک گوهرند.» باراک اوباما، رئیس‌جمهوری ایالات متحده آمریکا پیام خود را با امید به آغاز دوباره به پایان می‌رساند و می‌گوید: «فرارسیدن یک فصل نو، این انسانیت گرانبها را که همه ما در آن مشترکیم به ما یادآوری می‌کند. یک بار دیگر به این روح متعالی توسل جسته و نوید آغازی دوباره را بجوییم. سپاسگزارم. هر روزتان نوروز، نوروزتان پیروز.»

سعید

چهارشنبه، اسفند ۲۸، ۱۳۸۷

نوروز را به تمامي دوستان عزيز تبريك گفته وسالي بهتر از ساليان گذشته را برايتان آرزو مي كنم. هادي

دوشنبه، اسفند ۱۹، ۱۳۸۷

آیا می توانید نوشته زیر را بخوانید !؟

وحید 19/12/87

حکایت


حکایت آن پادشاه که گوزیدن را ممنوع کرد

در گذشته های دور پادشاهی بیگانه بر سرزمین مادری مسلط شد. او بد خواه و در عین حال زیرک بود. و وزیری داشت از خودش بسی بد خواه تر و زیرک تر. به او امر کرد که راهی بیاب تا بر روح و جان این مردمان مسلط شوم بدون آنکه بفهمند و اعتراضی بکنند. وزیر تفکری کرد و طوماری بنبشت و به جارچیان داد تا در سراسر شهرها و دیهات ها بخوانند. قوانین جدید اعتقاد به دین قدیم و سواد آموزی را غیر قانونی اعلام کرد. و مالیاتها را به سه برابر افزایش داد. شب زفاف عروس از آن شاه بود و ارزش جان مردمان به اندازه چهارپایان کشور همسایه که موطن اصلی شاه بود اعلام شد. هر گونه اعتراض و مخالفت با این قوانین مجازات مرگ داشت و در نهایت طبق این قوانین گوزیدن و چسیدن هم ممنوع اعلام شد.پادشاه گفت: ای وزیر این همه فشار آنان را به شورش وا خواهد داشت و مگر قرار نبود انقلاب مخملی کنیم؟ وزیر گفت: نگران نباشید اعلیحضرت. به بند گوزیدن دقت نفرمودید. همان سوپاپ اطمینانیست که انرژی اعتراضشان را خالی کنند.
و چنین شد که وزیر گفت. مردم لب به اعتراض گشودند که این ظلمی آشکار است. این طبیعی است که پادشاه بخواهد مردم را به دین خودش در آورد و یا سواد خواندن آنان را بگیرد. همچنین افزایش مالیات همیشه مطلوب شاهان بوده و مالکیت در شب زفاف هم رسمی قدیمیست. و بی ارزش بودن جان ما در مقابل جان مردمان همسایه هم از وطن پرستی شاه است اما دیگر منع چسیدن و گوزیدن خیلی زور است. و تازه مگر پادشاه می تواند در تمام مستراح های این سرزمین نگهبان بگمارد. آنان که باسواد تر بودند داد سخن دادند که تازه جانم خالی نمودن باد روده برای سلامت مفید است و هیچ قبحی در آن نیست. و اینان متحجرانی بیش نیستند که سرشان را در تنبان خلایق فرو می کنند. با کلی کیف به خاطر این تفسیر علمی و کلمه متحجر سر تکان می دادند و خودشان را روشنفکر می نامیدند. وگفتند تازه مگر خود شاه نمی گوزد. جک های بسیاری ساختند در مورد شاه که از فرط نگوزیدن ترکیده, یا برای کنترل بر روده اش چوب پنبه به ماتحتش فرو کرده, یا مثل سگ بو کشان دماغش را به سوراخ کون مردم می چسباند واینها را برای هم اس ام اس کردند و کلی خندیدند.نگهبانان حکومت در سراسر سرزمین پخش شدند تا اجرای قوانین را تضمین کنند. هر از چند گاهی بی خبر به مستراح ها یورش می بردند و افراد گوزو را دستگیر می کردند و به منکرات می بردند. اما مردم همچنان به چسیدن و گوزیدن در خفا ادامه می دادند و این صداهای بویناک روده شان را اعتراضی عظیم به حکومت می دانستند. مردم به صحراها می رفتند و می گوزیدند. در کوچه های شهر نگاهی به این ور و آنور می انداختند و پیفی می دادند. حتی مهمانی های زیر زمینی می گرفتند لوبیا می خوردند و گروپ گوز راه می نداختند. بعد از مدتی دیگر کسی آن ماجرای منع سواد و دین اجباری و کاپیتولاسیون و عروس دزدی و مالیات را به خاطر نیاورد و همگان سعی کردند از این آخرین حق بدیهی خوشان دفاع کنند.و در همین احوال پادشاه و وزیرش در قصر قهقهه سر می دادند که چه زیرکانه مردمان را در بخارات اسیدی خودشان غرق کرده و همگان را گوزو کرده اند.
____________________________________________________________________
ببخشید اینقدر بی تربیتی بود ولی خدایش آدم یاده مشکلات بعضی جاها میفته
وحید 19/12/87

سه‌شنبه، اسفند ۱۳، ۱۳۸۷

كمدين معروف ، علي ميري درگذشت

سيد علي ميري در سن 72 سالگي در گذشت
سیدعلي ميري متولد سال 1315 در شهسوار مي باشد. در سال 1340 از هنرستان هنرپيشگي فارغ التحصيل و به كار تئاتر مشغول شد و در بيشتر از پنجاه نمايش به ايفاي نقش پرداخت. فعاليت در سينما را از سال 1343 به عنوان بازيگر با فيلم «زمزمه ي محبت» آغاز كرد.
در سینمای ایران هیچ گونه لهجه شهرستانی به آن معنی واقعی که میری در فیلم ها به کار می برد، امروزه به کار نمی برند و متاسفانه گر چه زبان فارسی، زبان ملی ماست و ما به این زبان افتخار می کنیم، اما چون لهجه های شهرستانی به جا و به موقع جای کاراکترها استفاده نمی شود و جوانان و نوجوانان مثلا تهرانی، آنچنان با فرهنگ قومیت های ایرانی آشنا نمی شوند و نیستند. کاری که آقای میری انجام داد منحصر به فرد بود و در تاریخ سینمای ایران چون لوحی زرین خواهد درخشید و باعث افتخار سرزمین پهلوان پرور گیلان بوده و خواهد بود.

آقای میری یکی از استادان تئاتر ایران است. ما اکثرا هنر نهفته آقای میری را فقط در سینما مورد توجه قرار داده ایم اگر در زندگی نامه ایشان دقت کنیم می بینیم که خاک تئاتر بر سر و شانه اش تا آخر عمر پاک نشدنی است. زبردستی میری در سینما مدیون بازی گری در تئاتر بوده است. به عنوان مثال علیرضا خمسه چند سال در تئاتر کار کرده بود یا هنرپیشه هایی که الان هستند چقدر خاک تئاتر را خورده اند؟ به همین دلیل است که خمسه کاراکتر خودش را در زمینه کمدی بودن بعد از چند سال از دست داده و الان فراموش شده است. اما هر سالی که از فیلم های میری می گذرد نسل های جدید تشنه تر به استقبالشان می روند. به نظر شما این چه چیزی را می رساند؟ بغیر از اینکه اصیل بودن هنرمندی چون میری را می رساند؟ آیا چیز دیگری هست؟ در این 27 سال کدام فیلم کمدی شما سراغ دارید که مثل فیلم بده در راه خدا باشد.
میری بغیر از فیلم هایی که مستقیم کمدی بودند، در اکثر فیلم ها طنز تلخی را که نیش دار بودند به بیننده نشان می داد. دوره زندگی میری می توان به سه دوره تقسیم کرد:
1 – دوره ورود، شناخت و بازی در تئاتر
2 – دوره ورود و بازی در فیلم های سینمایی
3 – دوره غربت و دوری از وطن
دوره ورود و شناخت تئاتر توسط میری از زمانی شروع شد که فارغ التحصيل در رشته هنرپیشگی در سال 1340 شد و عشق هنرپیشگی او را زود به اوج رساند. این تنها میسر نمی شد به جز اینکه بیش از 50 بازی نمایش و تئاتر اجرا کند که بشود کسی مانند میری. میری معروف امروز که مورد احترام تمام ملت ایران مخصوصا هنردوستان می باشد.
دوره ورود به سینما را تحولی بزرگ در زندگی میری باید رقم زد. چون در سینما آزادتر از تئاتر و بازی های نمایشی می توانست هنر نهفته خود را ظاهر کند. در کنار هنرمندانی چون زنده یاد محمدعلی در فیلم جوانمرد، با ناصر ملک مطیعی و فریبا خاتمی در فیلم اخم نکن سرکار، با ایرج قادری و وحدت در فیلم ناخدا با خدا، با همایون در فیلم خیالاتی، با رضا بیک ایمانوردی و جمیله در فیلم گل پری جون، با منوچهر صادق پور و فریده نصیری در فیلم آقا مهدی کله پز و با وحدت در فیلم خوشگذران بازی کرد و این چند فیلم به عنوان نمونه از 115 فیلمی که در کارنامه هنری ایشان می باشد انتخاب کردم.
باید گفت که سینمای قبل از انقلاب و بعد از انقلاب در ایران سینمایی به معنی واقعی کمدی مانند کشور های پیشرفته نداشته و نداریم و افسوس می خوریم که اگر قبل از انقلاب سینمای کمدی می داشتیم، این سینما از وجود هنرمندانی گرانقدر چون عباس تفکری، تقی ظهوری، جواد تقدسی، داریوش اسد زاده، غلامحسین بهمنیار، منصور سپهرنیا، عزت الله وثوق، جمشید مهرداد، علی تابش و علی میری استفاده می کرد، خودتان حدس بزنید چه سینمای پر محتوی و خنده و نشاط می توانستیم داشته باشیم. اما متاسفم که دست اندر کاران سینمای ایران با تمام مجموعه شرکت های فیلم سازی و تهییه کنندگان فیلم و سریال به مرض گریه، مراسم های غمگین عزاداری، استرس و بیماری های عصبی در فیلم ها دچار شده اند و به جای اینکه جامعه جوان را به سمت شادی و امید به زندگی داشتن ببرد به سوی نابودی از قبیل جرم و جنایت و اعتیاد می برند.
دوره سوم زندگی میری از انقلاب 57 به بعد شروع می شود، در جامعه ای که قدر هنرمند را نمی دانند و هنرمند هر روز وجودش چون شمع می سوزد تا دیگران او را درک کنند و اگر نکردند هنرمند مجبور می شود جلای وطن کند. بلایی که مسئولین هنر بر سر تمامی هنرمندان آوردند و وطن را ترک کردند. متاسفانه آقای میری هم از این موضوع استثناء نبود تا اینکه شبکه های تلویزیونی ماهواره ای سری به سرزمین ایران کشید و با رونق شدن اقتصاد ورشکسته دبی که از قبال مردم ایران پرورش یافته است، میری چون عشق به هنر داشت در لوس آنجلس دوباره به کارهای هنری تبلیغاتی و گاهی وقت ها تئاتری با مرتضی عقیلی و شهناز تهرانی بازی می کرد.
امروزه به علت فشار های اقتصادی آقای میری با وجود اینکه شاید راضی نباشند در فیلم تبلیغاتی املاک نیلی در دبی اجرای نقش می کند، آیا سزاوار است هنرمند یا هنرمندانی از سرزمین پارسیان مانند میری و مرتضی عقیلی که اینقدر کارنامه هنریشان پر بار و درخشان بوده است در سرانه پیری تبلیغاتچی شوند.
میری و امثال میری بدون گناهی که مرتکب شوند و بدون اینکه تصمیم گیرندگان اصلی کشور در سال 57 در مورد هنرمندان تصمیمی بگیرند مورد غضب قرار گرفته اند که حسادت چشمانشان را کور کرده بود و آنان را در غربت رها کردند. امروزه میری وقتی تنهاست فقط با یاد تماشاگرانی که با فیلمهایش می خندیدند خوشحال و اشکی از دور به یاد وطنش و مردمان مهربان و صمیمی اش از گونه هایش می چکد.
و در پایان باید گفت ای جوانان امروز هیچ وقت هنرمندان قبل از انقلاب را فراموش نکنید که گنجینه گرانبهایی می باشند.
روحش شاد
علي

iSuck

سعید

دوشنبه، اسفند ۱۲، ۱۳۸۷

جهت گشایش بخت دختران جوان - آیت الله بهجت

از آیت الله بهجت جهت گشایش بخت دختران جوان دستوری خواستند. در جواب فرمودند:
آیه «رَبّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَ ذُرِّیّاتِنا قُرّةَ أَعْیُنٍ وَ اجْعَلْنا لِلْمُتّقینَ إِمامًا»(سوره فرقان آیه 74) رو زیادبخوانند.
بار دیگر هم از ایشان سوال کردند دستور دیگری فرمود:
فرمود: نماز جعفر طیار بخواند و پس از آن دعایی که در کتاب زادالعماد مجلسی آمده که در این هنگام خوانده شود بخواند و بعد به سجده برود و تلاش کند که حتما گریه کند(هرچند کم) و همین که چشمش را اشک گرفتحاجت خود را از خدا بخواهد. این کار را تا زمانی که حاجتش روا شود انجام دهد و اگر نشد، بداند یا کم خوانده یا با اعتقاد کامل نخوانده است
التماس دعا
وحید 12/12/87