در طول شش هفت ماه گذشته کک نویسنده ژاپنی "هاروکی موراکامی" به تنبان مبارک افتاده بود که الحمدالله با خواندن تمام ده جلد کتابش که به انگلیسی ترجمه شده رفع مشکل شد. امروز رفته بودم بانک و در راه برگشت از کنار کتابفروشی رد می شدم که کک مزبور مزدور دوباره شروع به جنبیدن کرد. رفتم توی فروشگاه و دیدم کار جدیدی از موراکامی ترجمه نشده. داشتم دست از پا درازتر بر می گشتم که یکدفعه مثل برق گرفته ها یاد خبرساز ترین نویسنده دو دهه گذشته که امسال بیستمین سالگرد صدور فتوای قتلش است – همون اسمشو نبر دیگه – افتادم! خلاصه برگشتم و دیدم که اتفاقا کتاب "بچه های نیمه شب" که یکبار جایزه بوکرز انگلیس و یکبار هم جایزه بوکرز آو بوکرز را برده توی قفسه بهم زل زده. برش داشتم و نیم نگاهی بهش انداختم. دور و برم را نگاه کردم اما خبری از بمب انتحاری منتحاری نبود. پولش را دادم و زدم بیرون. خوشحال از نبوغ یا همون نه بوق استثنایی خودم در انتخاب کتاب برگشتم مغازه. داستان درباره پسر بچه ای است که در نیمه شب روز استقلال هند به دنیا آمده و تاثیرات این جریان بر زندگی اش و دیگر بچه هایی که در این روز به دنیا آمده اند است. فکر کنم ارزش خواندن داشته باشه. یک نیم نگاهی بهش کردم برعکس کتاب "آیات شیطانی" و " افسونگر فلورانس" که خیلی متن سنگینی دارند و تلاش دو سه باره ام برای خواندنشان مرا جلوتر از صفحه بیست سی نبرده، متن روانی دارد. وقتی تمامش کردم شاید براتون بنویسم چه جور کتابی است، شایدم ننویسم!! الان نمی دونم
سعید
سعید
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر