کل نماهای صفحه

سه‌شنبه، مهر ۲۱، ۱۳۸۸

اعدام بهنود شجاعی از زبان وکیلش.



بهنود شجاعی، جوان ايرانی که به اتهام ارتکاب قتل، بیش از چهار سال پيش، در سن هفده سالگی، به اعدام محکوم شده بود، بامداد يکشنبه در زندان اوين به دار آويخته شد.بهنود شجاعی در مردادماه سال ۱۳۸۴، به اتهام قتل در يک نزاع دسته‌جمعی بازداشت و به کانون اصلاح و تربيت تهران منتقل شد. اما در بهمن‌ماه همان سال شعبه ۷۴ دادگاه کيفری استان تهران او را به اعدام محکوم کرد.حکم اعدام بهنود شجاعی پيش از اين چندین بار به او ابلاغ شده بود اما اجرای اين حکم هر بار به دلايلی، از جمله اعتراض مدافعان حقوق بشر، به تعويق افتاده بود. تا اینکه برای سه‌شنبه هفته گذشته محمد مصطفایی از وکلای وی از ابلاغ دوباره این حکم خبر داد.سازمان‌ها و فعالان حقوق بشر بارها از مسئولين قضايی ايران خواسته بودند که در حکم صادره برای بهنود شجاعی تجديد نظر کند.دو معاهده بين‌المللی ميثاق حقوق کودک و ميثاق حقوق مدنی و سياسی، که ايران از جمله کشورهای امضاکننده آن است، اجرای حکم اعدام برای افراد زير ۱۸ سال را ممنوع کرده است. ايران جزو معدود کشورهایی است که نوجوانان در آن در معرض خطر اعدام قرار دارند.حکم اعدام بهنود شجاعی در حالی امروز یکشنبه اجرا شد که روز شنبه ۱۸ مهر ماه به عنوان روز جهانی مبارزه با اعدام نامگذاری شده است.
محمد مصطفایی وکیل بهنود:
منتظر بودم تا زمان بگذرد و به درب زندان اوین روم حدود ساعت ۲:۳۰ دقیقه با کوهیار قرار گذاشتم و به سمت زندان اوین رفتیم. حدود ۲۰۰ نفر از فعالان حقوق اجتماعی و تعدادی مادر داغدیده هم حضور داشتند. منتظر بودیم که اولیاءدم به زندان بیایند. بعد از گذشت یک ساعت مادر و پدر احسان (مقتول) را به همراه برادر و خواهرش دیدیم. جمعیت به سمت وی رفتند تا آنان را از اعدام بهنود منع کنند. مدتی گذشت و مادر و پدرش گفت که ما گذشت می کنیم. جو بسیار سنگینی حاکم شده بود. درب زندان باز شد . اولیاءدم من و آقای اولیایی فر به داخل رفتیم. مدتی در سالن انتظار ایستادیم. فکر می کردیم که اولیائدم گذشت خواند نمود و بهنود اعدام نخواهد شد. مدتی گذشت صدای دعاهای فعالان از بیرون زندان به گوش می رسید. بعد از چند دقیقه وارد سالن دیگری شدیم. بهنود یا تعدادی از مسئولین زندان هم حضور داشتند. وقتی اولیاءدم به داخل رفت. بهنود به دست و پای آنها افتاد و خواهش و التماس کرد که او را نکشند. سرپرست اجرای احکام صورتجلسه اجرا را تنظیم کرد. چند نفر از مسئولین زندان، من و آقای اولیایی فر به سمت اولیاء دم رفتیم از آنها خواستیم و التماس کردیم که بهنود را اعدام نکنند. مادر مقتول گفت من الان نمی توانم فکر کنم باید طناب دار را به گردن بهنود بیاندازم. بعد از چند دقیقه صدای اذان به گوش رسید. بهنود به اتاقی رفت تا آخرین نماز زندگی اش را بخواند. او رفت تا از خداوند خود طلب مغفرت کند. پس از اتمام نماز همگی به محوطه زندان رفتیم. تمام بدنم می لرزید و نمی دانستم که عاقبت این پسر بی مادر چه خواهد شد. بهنود وقتی به دست و پای مادر و پدر مقتول افتاد به مادر مقتول می گفت که من مادر دارم تو رو به خدا شما مادری کنید و من را اعدام نکنید. همگی به سالن دیگر رفتیم. در سالن چهار پایه مستطیل شکل آهنی وجود داشت که بالای آن طناب دار پلاستیکی آب رنگی نصب کرده بودند. اولیاءدم داخل رفتند و پس از مدتی بهنود را به آن سالن کذایی بردند. سالنی که اعدامها در آنجا صورت می گرفت. من تا به حال ندیده و نشنیده بودم که اجرای احکام یک نفر را به صورت خاص در زندان اوین اعدام کند. ولی برایم تعجب انگیز بود که چرا بهنود به تنهایی اعدام می شد. شاید این هم از بد اقبالی او بود که تنها به آسمان رود. کسانی که آنجا بودند باز هم از مادر و پدر بهنود خواهش کردند و گفتند اگر با خدا معامله کنید زیان نخواهید دید. مادر مقتول گفت باید طناب دار را به گردن بهنود بیاندارید. بهنود به بالای چوبه دار رفت و طناب را به گردنش انداختند. چند ثانیه ای نگذشت که مادر و پدر مقتول به سمت چارپایه رفتند و آن را از زیر پای بهنود کشیدند. بهنود به ملکوت اعلی پیوست.
طاقت دیدن این صحنه را نداشتم. تا چارپایه از زیر پای بهنود کشیده شد تمام اطراف سیاه شده بود.
امروز دیگر بهنود در زندان و بین دوستان خود نیست. جای خالی بهنود را احساس می کنند.
من تمام تلاش خودم را کردم ولی هیچ فایده ای نداشت. باز هم عقیده دارم او مستحق مرگ نبود.
او نمی بایست اعدام شود.
ولی اعدام شد.
اعدام
وحید

هیچ نظری موجود نیست: