چند روزی بود که از وبلاگ خبری نداشتم. یه طورایی سرم شلوغ بود البته همین جوری بی هیچ دلیلی!! فکر می کردم که کارهای مهمی دارم که باید انجام بدم. چیزای مهمی هست که باید بخوانم. سر درگم و حیران، کتابهامو ورق می زدم تا دیروز که یاد وبلاگ کوهپیمایی که زمانی نه چندان دور اولین صفحه ای بود که به محض آنلاین شدن چک می کردم افتادم. هفت هشت ده تا مطلب جدید بود که به چشمم آمد و دیدم که اخوی ایرانی به رسم دیرین مردمان سرزمین خوبم هدیه ای برای تولدم فرستاده. یه جورایی شوکه شدم چون شعری که انتخاب کرده یه جورایی جواب سردرگمی های دیرینه من است. ده دوازده بار خواندمش. فکر می کنم که جهان بینی زیبایی پشت خط به خط این شعر زیبا نهفته که باید بیشتر و بیشتر بهش فکر کرد و عمل نمود. به هر حال یک روز کامل طول کشید تا به خودم بیام و این متن کوتاه را برای تشکر از برادر عزیزم که دلتنگش هستم بنویسم. ممنون از هدیه زیبایی که برام فرستادی و با آرزوی سلامتی و سربلندی برای تو
گفتم آهن دلی کنم چندی
ندهم دل به هیچ دلبندی
سعدیا دور نیک نامی رفت
نوبت عاشقی است یک چندی
سعید
گفتم آهن دلی کنم چندی
ندهم دل به هیچ دلبندی
سعدیا دور نیک نامی رفت
نوبت عاشقی است یک چندی
سعید
۱ نظر:
خواهش می کنم قابلی نداشت
ارسال یک نظر