(انجیل متی - باب 13)
عیسی مسیح (ع) در حین تعلیم شاگردانشان،حکایتهای بسیاری برای ایشان تعریف می کردند که یکی از آن ها چنین بود:
" کشاورزی در مزرعه اش دانه می کاشت. همینطور که دانه ها را به اطراف می پاشید، بعضی در گذرگاه کشتزار افتاد. پرنده ها آمدند و آن ها را خوردند. بعضی روی خاکی افتاد که زیرش سنگ بود. دانه ها روی آن خاک کم عمق، خیلی زود سبز شدند. ولی وقتی خورشید سوزان بر آن ها تابید، همه سوختند و از بین رفتند، چون ریشه ی عمیقی نداشتند. بعضی از دانه ها لابلای خارها افتاد. خارها و دانه ها با هم رشد کردند و ساقه های جوان گیاه زیر فشار خارها خفه شد. ولی تعدادی از دانه ها روی خاک خوب افتاد و از هر دانه صدها دانه ی دیگر بدست آمد ... گذرگاه کشتزار که دانه ها بر آن افتاد، دل سخت کسی را نشان می دهد که گرچه مژده ی ملکوت خداوند را می شنود، ولی آن را درک نمی کند. در همان حال، شیطان سر می رسد و دانه ها را از قلب او می رباید. خاکی که زیرش سنگ بود، دل کسی را نشان می دهد که تا پیغام خدا را می شنود فورا با شادی آنرا قبول می کند، ولی چون آنرا عمیقآ درک نکرده است، در دل او ریشه ای نمی دواند و به محض اینکه آزار و اذیتی بخاطر ایمانش می بیند، شور و حرارت خود را از دست می دهد و از ایمان بر می گردد. زمینی که از خارها پوشیده شده بود، حالت کسی را نشان میدهد که پیغام را می شنود ولی نگرانی های زندگی، دلبستگی ها و عشق به مال، کلام خدا را در او خفه می کند و او نمی تواند خدمت موثری در راه خدا انجام دهد. و اما زمین خوب، دل کسی را نشان می دهد که به پیغام خدا گوش می دهد، آنرا می فهمد و به دیگران نیز می رساند و صدها نفر به آن ایمان می آورند."
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر