کل نماهای صفحه

پنجشنبه، مهر ۰۱، ۱۳۸۹

آیا جنگ برای ما نعمت بود !!!


هنگام پایان جنگ عقیده بر این بود که تلفات ایران بیش از یک میلیون نفر است . اما سخنگویان دولت بعده ها اعلام کردند که شمار کشته های جنگ 160,000 نفر است . که شامل 79,664 پاسدار 35,170 ارتشی 5,061 نفر از ژاندارمری 2,075 نفر از جهاد سازندگی 1,006 نفر از کمیته  264 نفر از نیروهای پلیس و 11,000 نفر از نیروهای غیر نظامی که عمدتا در حملات هوایی کشته شده بودند.البته به این ارقام موارد دیگری نیز افزوده شده است در حدود 30,000 نفر بر اثر جراحت های ناشی از جنگ بیش از 39,000 نفر نیز دچار معلولیت شدند که بسیاری از آنها ناشی از بمباران های شیمیایی بوده است همچنین بر آورده شده است که حدود 23,000 نفر دچار ناراحتی های عصبی و اختلالات روحی شدند.


در 13 تیر 1316 طی قراردادی که میان 2کشور منعقد شد، حق کشتیرانی در سراسر اروندرود به استثنای 5کیلومتری از آبهای آبادان تا خط تالوگ به دولت عراق واگذارشد در زمان حسن البکردر سال 1348 بحران ایران وعراق از استفاده از روخانه شط العرب به اوج خود رسیده بود که در نهایت در جریان اجلاس سران اوپک (13 الی 15 اسفند 1353) در الجزایر، 2کشور به توافقاتی جهت پایان بخشیدن به اختلافات خود دست یافتند. براساس این توافق خط تالوگ به‌عنوان خط مرزی 2کشور شناخته شد و ایران به صورت تلویحی پذیرفت که از حمایت کردهای بارزانی دست بکشد و مقداری از اراضی عراق را که در تصرف خود داشت، به آن کشور بازگرداند.


صدام حسين رئيس جمهور عراق در سخناني، در جلسه فوق‌العاده مجلس ملي عراق در 17 سپتامبر 1980 اظهار داشت: «بنده در برابر شما اعلام مي‌كنم كه موافقت‌نامه 6 مارس 1975 ازنظر ما "كأن لم يكن " تلقي مي‌شود. بنابراين وضعيت حقوقي شط‌ العرب بايد به وضع قبل از مارس 1975 برگردد. اين رودخانه با تمام حقوقي كه از حاكميت مطلق عراق بر آن ناشي مي‌شود، جزو تماميت عربي عراق است. همانطور كه در سراسر تاريخ در نام و در واقعيت چنين بوده است».




به همین راحتی طولانی ترین جنگ تاریخ معاصر شروع شد فقط برای یه رودخونه ناقابل
 قطعا  تمامیت ارضی هر کشوری از اهمه واجباته  ولی خداییش هیچ راه حلی برای  اختلاف به این کوچیکی وجود نداشت که این همه دو دولت ایران و عراق مجبور به هزینه کردن نباشن  اختلافات ارضی سالهاست که بین کشورها وجود داشته و خواهد داشت  اگه قرار باشه این راه حلی که این دو کشور برای حلش انجام دادن بقیه هم همین کار بکنن اونوقت دنیا چی میشه؟؟؟
جالب اینجاست که حالا نه ایران می تونه از شط العرب استفاده کنه و نه عراق آخرش که چی ؟! مثله 2 تا بچه کوچولو که سره یه اسباب بازی با هم دعواشون می شه آخر سر اسباب بازی می شکنه و خورد میشه بچه ها هم یکیشون کور میشه یکی دیگه هم کر


درآمد نفتی ایران در سال 57 23 میلیارد دلار بوده در سال 59 ابتدای جنگ به 19 میلیارد دلار رسیده بود و  در انتهای جنگ  به 6 میلیارد دلار.
آمار تلفات که در ابتدا عرض کردم و  شکسته شدن قیمت نفت قطعا گواهی میده به اینکه این جنگ برای هر کسی نعمت بود برای ما که جز بدبختی و فلاکت چیزی نداشت


متن بازجویی مامور FBI با صدام حسین درباره جنگ هشت ساله ایران وعراق   در نوعه خودش جالبه

سه‌شنبه، شهریور ۳۰، ۱۳۸۹

خاطرات خواندنی یک عاقد

دعوایی بر سر مهریه
ساعت ۸ صبح بود، شنبه گذشته. داماد برای طلاق آمده بود ، پس از عقدی که روز پنج شنبه دو روز قبلش بسته شده بود.
پنج شنبه بعد از ظهر در اتاقم بودم که سروصدایی را شنیدم.
به بچه ها گفتم دعواشده ؟ گفتند چیزی نیست درست میشه. اما ادامه یافت.
حکایت را جویا شدیم. داماد می گفت مهریه باید عندالاستطاعه باشد و خانواده از او پشتیبانی می کردند.
پدر عروس و پشتیبانانش هم میگفت باید عندالمطالبه باشد. کار به دعوا و زدو خورد و حرفهای زشت رسید. دفتردار زبان بازم را با آنها راهی اتاق کردم اما کارگر نیفتاد.

داماد بارها قهر کرد اما باز برش گرداندند. همه شاکی و عضو طرفی از دعوا برای درگیری بودندتا بالاخره راضی شدند برسرسفره عقد بنشینند. عقد کردند با قرار عندالمطالبه و رفتند.

اما قابل پیش بینی بود که باز می گردند.

 
صبح روز شنبه داماد مصمم بود دختر را طلاق دهد. طلاقی بعد از دوروز زندگی نامشترک.

تجربه یک عاقد: تمام قرارهارا پیش از دعوت مردم و آمدن برای عقد چک کرده و همه چیز را تمام کنید. به آبرو هم بیاندیشید.

هوویی برای یک زن
این سوی میز دفتر در قسمت پذیرش زنی داشت با دفتریار صحبت می کرد و راهنمایی می خواست که " دارم زن دوم مردی میشم. راه قانونیش چیه ؟!" و از این حرف ها.

در بین حرف آنها زنی با عجله وارد شد و پرید وسط حرف و می خواست سوال خود را مطرح کند. دفتریار ازو خواست تا چند دقیقه صبرکند تا کار این خانم تمام شود.
خانم منتظر داشت به حرف های آن زن با دفتریار گوش می داد. کم کم متوجه شد که طرف میخواهد زن دوم کسی شود. رنگش کم کم سرخ شد . و به ناگاه گفت: توغلط می کنی زن دوم بشی ؟! کار دو زن بالا گرفت و نزدیک بود به گیس کشی بیانجامد.

می توانید حدس بزنید قضیه چه بود ؟

زن منتظر که با عجله آمده بود میخواست شکایت کند که شوهرش زن دوم گرفته و از نظر قانونی چه کاری می تواند انجام بدهد و...

این دوزن هووی همدیگر نبودند اما گویا برای تمام زن های اول دنیا زن های دوم هوو هستند.

تجربه یک عاقد: مرد دوزنه ( البته در زمان حاضر نه در گذشته ) کارش اگر به جنون نکشد زودتر از معمول به گورستان روانه اش می فرمایند.


زن و شوهر دیروز - خواهر و برادر امروز

"حاج آقا خواب دیدم که در خواب کسی به من گفت تو داری با برادرت زندگی می کنی"؛ این را دختری با چشمان اشکبار بیان کرد. سردفتر در فکر فرو رفت.

فردای آن روز مادر زن و شوهری که باهم پسرعمو و دختر عمو بودند روبروی او بر صندلی دفتر نشسته بودند ، اشک ریزان. بعد از ساعتی گفتگو و تشریح لزوم واگویی حقیقت این دوزن اعتراف کردند که پسر و دختر به دفعات متعدد در شیرخوارگی شیر یکدیگر را نوشیده بودند . آنها فکر کرده اند که این دو جوان حیف هستند و برای یکدیگر مناسب .پس سکوت کردند. بنا بر این آنان که فعلا زن و شوهر هستند درحقیقت برادر و خواهر شیری یا رضاعی هستند.

چاره ای نبود پس از دوسال زندگی مشترک و بدون تولد فرزند ( خوشبختانه ) سرانجام با آه و زاری و ندامت و گریه بیشمار والدین و خود این دوجوان در تلخ ترین صحنه ای که می شود از فراق دو همسر و طلاق آنان دید از هم جدا شدند تا ازین پس این زن و شوهر دختر عمو و پسر عمو ،" برادر و خواهر" یکدیگر باشند.

تجربه یک عاقد : قوانین شرعی را جدی بگیرید.

دست در گردن مادرشوهر

زن چاق عرق ریزان دست از گردن عروس باز کرد. عروس مستاصل و کلافه بود و داماد لب ور می چید. پدر داماد که آن سوی پدر عروس کنار من نشسته بود گفت : حالا بگذارید برای بعد .

داستان از آنجا شروع شد که کسی گفت : عروس زیرلفظی می خواد . مادر داماد هن و هن کنان آمد و در جعبه ای را باز کرد و گردنبندی را به حضار نشان داد به افتخار . بعد شروع کرد به بستن گردنبند به گردن عروس. .

گردنبند را بست و رفت نشست. تازه مشغول خطبه خواندن بودم که گویا گردنبند از گردن عروس افتاد . همهمه شد و باز مادر داماد آمد و روز از نو روزی از نو تا اینکه بالاخره پدر داماد با جمله ای که گفتم به فریاد عروس رسید و عروس هم که در تمام مدت خطبه عقدش ( یک بار در زندگی) مادر شوهرش به گردنش آویزان بود ، نفس راحتی کشید.

تجربه یک عاقد : زیرلفظی را بگذارید خودشان بعدا نصب می کنند . ممنون از هدیه شما . 

سهل انگاری ساده داماد

هاج و واج به من نگاه کرد. معنی نگاهش را نفهمیدم. پسر جوانی بود و به نظرم آشنا آمد. تعجب او زمانی بود که من مهریه و صداق را برای گرفتن وکالت می خواندم. وقتی رفتند فکر کردم و فهمیدم چندروز پیش که برای کاری به یک دفتر پلیس +۱۰ رفته بودم او را دیده بودم. متصدی کاری بود. اتفاقا چند روز بعد دوباره برای ادامه کار رفتم. مارا تحویل گرفت و بعد از انجام کار برای مشورت با من به این سوی پیشخوان آمد .

حکایت نگاه متعجبش سر سفره عقد را آنگاه دریافتم که گفت : شما اونروز طلا رو مبلغ ۴ میلیون تومان خواندید در صورتی که توافق ما ۲ میلیون تومان بود. بعد از اون با خانواده عروس درگیر شدیم و مشکلاتی پیش اومد . تلفنش را گرفتم تا نتیجه را به او بگویم. به دفتر برگشتم و مدارک و سند را نگاه کردم. درست بود . طلا ۴ میلیون بود و خود او هم پای برگه پیش نویس و تمامی اوراق را امضا کرده بود. احساس بدی داشت . کلاه سرش رفته بود برای یک سهل انگاری ساده.

تجربه یک عاقد : هرچیز را که می خواهید امضا کنید بخوانید. خیلی ساده است.

یک بوس کوچک!

برای عقد به منزلی رفته بودیم. عروس و داماد سنی بیش از جوانی داشتند. فکر می کنم حدود ۳۰ تا ۳۵. داماد ملتهب به نظر می رسید. از عروس خانم وکالت که گرفتم داماد استرسش بیشتر شده بود. فورا با حالتی به عروس نگاه انداخت ، منتظر و آماده.

من رو برگرداندم تا ادامه مراسم را پی بگیرم.

سرو صدای خفیف و همهمه کوچکی با خنده های ریز در گرفت. کار تمام شد و ما را بدرقه کردند. داخل ماشین که برمی گشتیم صابر (اسم یکی از منشی هام صابره ) گفت : فهمیدی چی شد؟

گفتم چی رو ؟

گفت واقعا متوجه نشدی همهمه برای چی بود؟

گفتم نه. گفت بعد از "بله" عروس خانم داماد نگاهی به عروس انداخت و گویا قبلا با هم قرار گذاشته بودند همدیگر را بوسیدند البته باشرم .

جالب آنکه پدر و برادرهای عروس هم بودند و فامیل دو طرف.

تجربه یک عاقد : اینگونه چیزی سر سفره عقد هیچوقت ندیده ام. آن یک بار هم ندیدم ، منشی ام گفت.

"بله" در سکوت

"با اجازه بزرگترا بله" شما پس از شنیدن این جمله ازیک عروس پس از سه بار خواستن چه می کنید. ممکن است دست بزنید . ممکن است کل بکشید. ممکن است صلوات بفرستید . بالاخره کاری می کنید. اما من بارها و بارها دیده ام که تمام حضار یک کار مهم می کنند. آنها سکوت می کنند. تعارف می کنند و منتظرند یک نفر اولین دست را بزند . من سکوت می کنم و منتظر می مانم. اما کسی چیزی نمی گوید و من ادامه میدهم .حرصم می گیرد وقتی با این صحنه مواجه می شوم. باخود می گویم کسی نیست برای خوشامد عروس مورد نظر که قرار است فقط یک بار در طول عمر بله ای بگوید دست بزنند یا سروصدا بکنند. جالب آنکه وقتی داماد بله می گوید یخشان آب می شود و دستی می زنند.

 
تجربه یک عاقد: "بله" عروس سروصدا و خوشی می خواهد دریغ نکنید.


حواس پرتی سر سفره عقد

 
باغ بزرگی بود و ما برای مراسم عقد دعوت شده بودیم.

عروس و داماد درجایگاه مخصوص بودند و پس از گرفت امضاهای فراوان مورد نیاز از آنان ، نوبت به خواندن خطبه توسط من رسید.

بار اول که طلب وکالت کردم خانمی از گل چیدن گفت. سرو صدایی شنیدم. خانم درشت هیکلی خود را به بالای سر عروس و داماد رساند.

بار دوم او بود که از گل چیدن گفت. برای بار سوم پرسیدم. عروس شروع کرد " با اجازه بز.... " و آن خانم هم شروع کرد " عروس رفته گلاب...."

خلاصه جملات آنان قاطی شد. بعد از" بله" او به عروس نگاهی انداخت و عروس هم به او. عروس با ناراحتی گفت: " بار سوم بود. آن خانم هم قرمز شد و من به خودم شک کردم نکند دوبار پرسیده ام و اشتباه از من بوده. خانم مقابل آن جمعیت ضایع شده و اشتباه خود را برای همیشه در فیلم عقد عروسی داماد ثبت کرد چون به هیچ وجه قابل جداکردن نبود جمله ایشان و عروس.

تجربه یک عاقد : کل خطبه ۵ تا ۷ دقیقه طول می کشد . لطفا حواس خود را جمع کنید کارگزاران عقد!

پدر عروس : با اجازه بزرگترها بله !

از حاشیه آمده بودند به گمانم. از دختر که پرسیدم وکیلم گفت : چه اشکالی داره !! البته من تحقیق کردم و متوجه شدم که این اصطلاح معادل "چرا که نه " است و مفهومی اینچنینی در بعضی از فرهنگ ها به معنای جواب مثبت و بله است.

یادم می آید چندسال پیش از عروسی برای وکالت سوال کردم. گفت : ها ! خوب لابد می دانید این ها هم همان جواب مثبت یا بله است.

یا مثلا از پدر عروس که میخواهم اجازه بگیرم غالبا می شنوم که : صاحب اختیاری . اختیار داری . بفرمایید . اجازه ماهم دست شماست . باشه . مبارک باشه..... و بعضی دقیقا می گویند بله. البته یک بار یک پدر عروس جوگیر شد گفت با اجازه بزرگترها بله !

تجربه یک عاقد : ما بله می خواهیم به هر زبانی باشد.
.

چهارشنبه، شهریور ۲۴، ۱۳۸۹

نمونه ای از تفریحات سالم , مفرح ودست جمعی مردم ایران !!

نشانه های زن و شوهر


زن و مرد از راهي مي رفتند، ماموران آنها را ديدند و آنها را خواستند!
پرسيدند شما چه نسبتي با هم داريد؟
زن و مرد جواب دادند زن و شوهريم
ماموران مدرك خواستند،
زن و مرد گفتند نداريم !
ماموران گفتند چگونه باور كنيم كه شما زن و شوهريد ؟!
زن و مرد گفتند براي ثابت كردن اين امرنشانه هاي فراواني داريم ... !


اول اينكه آن افرادی كه شما مي گوييد دست در دست هم مي روند،
ما دستهايمان از هم جداست!


دوم، آنها هنگام راه رفتن و صحبت كردن به هم نگاه مي كنند،
ما رويمان به طرف ديگريست!


سوم آنكه آنها هنگام صحبت كردن و راه رفتن، با هم با احساس حرف مي زنند،
ما احساسي به هم نداريم!


چهارم آنكه آنها با هم بگو بخند مي كنند،
میبینید که، ما غمگينيم!



پنجم، آنها چسبيده به هم راه مي روند،

اما يكي از ما جلوتر از دیگری ميرود!


ششم آنكه آنها هنگام با هم بودن كيكي، بستني ای، چيزي مي خورند،
ما هيچ نميخوريم!


هفتم، آنها هنگام با هم بودن بهترين لباسهايشان را ميپوشند،
ما لباسهاي کهنه تنمان است.. !

هشتم، ...

ماموران گفتند
خیلی خوب،
برويد،
برويد،..
فقط بروید ... !

چهارشنبه، شهریور ۱۷، ۱۳۸۹

کاهش وزن در دراز مدت ممکن است برای بدن مضر باشد

محققین اعلام‏کردند کاهش وزن در دراز مدت موادی را در خون آزاد‏می‏کند که با بروز بیماری‏هائی مثل دیابت و آرتریت روماتوئید در ارتباطند. دوک هی لی، رئیس یک تیم تحقیقاتی در دانشگاه کیونگ پوک کره‏جنوبی می‏گوید این مواد که از ترکیبات آلوده‏کننده‏صنعتی محسوب‏می‏شوند در بافت چربی ذخیره‏شده و زمانی که فرد در حال کاهش وزن است با تجزیه چربی‏ها به خون آزاد‏می‏شوند. او در ایمیلی به رویترز نوشته‏است: ما با این پندار متعصبانه که لاغر‏شدن همیشه برای سلامتی مفیدو چاق شدن مضر است زندگی‏می‏کنیم اما به نظر‏می‏رسد افزایش میزان ترکیبات مضر که در صورت کاهش وزن از بافت چربی به خون می‏ریزند وضعیت سلامتی انسان را تحت تاثیر قرار‏می‏دهد. لی و اعضای یک تیم تحقیقاتی بین‏المللی غلظت هفت مورد از این مواد را که آلوده‏کننده‏های آلی مقاوم یا POP نامیده‏شدند در خون 1099 داوطلب آمریکائی اندازه‏گیری کرده و اعلام‏کردند این مواد در صورت آزاد‏شدن در خون می‏توانند به اندامهای حیاتی برسند. در بین این داوطلبان بالاترین غلظت POP در خون کسانی مشاهده‎شد که در یک دوره 10 ساله بیشترین میزان کاهش وزن را داشتند. شواهدی وجود دارد که نشان‏می‏دهدPOP با بیماریهائی مثل دیابت نوع 2، آرتریت روماتوئید، فشارخون بالا، بیماریهای عروق کرونر قلبی و بیماریهای لثه درارتباطند. لی می‏گوید برای روشن‏شدن اینکه ضرر این مواد در مقایسه با مزایای کاهش وزن باید جدی گرفته‏شود یا نه باید تحقیقات بیشتری صورت‏گیرد

اولیس از بغداد


اين رمان داستان مهاجرت يكي از ميليون‌ها انساني را روايت مي‌كنه كه الان روی زمین دنبال یه جایی برای زندگی کردن هستند.
تو این داستان <<سعد سعد>> جوان عراقی در زمان فرو پاشی صدام در عراق بعد از کشته شدن پدر وداماد خانواده ومرگ معشوقه اش به  اصرار خانواده اش تن میده و در حالی که دیناری پول در جیبش نداره هرج ومرج بغداد رو به مقصد اروپا ترک می کنه
 

این که چه جوری مانند اوليس بايد شجاعانه از توفان‌ها بگذره از كشتي ‌شكسته جان به‌در ببره از چنگال قاچاقچيان موادمخدر بگريزه و از بي‌رحمي زندان‌بان سايكلوپي فرار كنه، يا از افسون عاشقانه‌ي كاليپسوي سيسيلي بره؟ و ... رو امانوئل اشمیت در کتاب اولیس در بغداد به نگارش در اورده


از خوندن کتاب پشیمون نیستم رمان خوبی بود ولی قطعا به جذابیت  نمایشنامه های نویسندش نیست
یکی از دلایل موفقیت  رمان  بادبادک باز افغانی بودن خالد حسینی نویسنده داستان بود که تونسته بود روابط و فضاهای واقعی  تری رو نشون بده امانوئل اشمیت نویسنده  فرانسویست  مطمئنا برای نوشتن رمان مطالعات زیادی رو در مورد زندگی مردم عراق داشته ولی خب با مردم عراق که زندگی نکرده   لپ کلام هر چقدر امیردر رمان بادبادک باز نمادی از یک پسر بچه افغانی ست <<سعد سعد>> , پدرش , معشوقش وخانوادش خیلی عراقی نیستند 

 اینم یه پاراگراف کوچولو از کتاب

«حتا اگر این تنها راه باشد، آیا راه خوبی است؟ تاریخ بشر، تاریخ مرزهایی است که جابجا می‌شوند. مگر پیشرفت چیزی جز کمرنگ شدن مرزهاست؟ تا چند هزار سال پیش مرزها با خطوط پررنگ در اطراف هر روستا و شهر کوچکی وجود داشتند که تعدادشان هم بسیار بود، سپس آنها عریض‌تر شدند تا طوایف، اقوام و مردم بیشتری را در خود جای دهند؛ هنوز هم به شکلی کمیاب اما انعطاف‌پذیر این مرزها گروه‌های بیشتری را در قالب یک ملت در خود جا می‌دهند. اخیرا هم که مرزها، ملت‌ها و ملیت‌ها را پشت سر گذاشته‌اند چه به شکل دولت فدرال مثل مورد ایالات متحده، چه به شکل معاهده‌ای که اتحادیه‌ي اروپا را بنیان گذاشت. از روی عقل سلیم می‌توان گفت که این وضعیت ادامه خواهد یافت. شغل من پوچ و بیهوده است، هیچ آینده‌یی برای آن وجود ندارد. مرزها محو خواهند شد یا به شکل سرزمین‌های بسیار وسیع گسترش خواهند یافت.» (ص 270 کتاب.)

سه‌شنبه، شهریور ۱۶، ۱۳۸۹

ما حمایت می کنیم ولو به شکل احمقانه


یه روزی یه فیله ویه کلاغه تو هواپیما کنار هم نشسته بودن; فیله هر چند دقیقه یه بار چراغه صدا زدن مهماندار رو روشن می کرده وقتی مهماندار های هواپیما می اومدن, میگفتن کارتون چیه ?اونم می گفته هیچی ,می گفتن برای چی این کار رو می کونی ,اونم میگفته همینجوری برای کو..ه بازی !?بالاخره مهماندارها خسته می شن, فیله رو می گیرن ببرن از هواپیما بندازن بیرون; تو اون وضعیت کلاغه میزن زیر خنده, فیله می گه برای چی می خندی, کلاغه هم میگه تو که بال نداری گ.. می خوری کو...ه بازی در میاری
حالا این  داستان شده مثله  مسابقه ندادن ورزشکاران ایرانی با اسرائیلی برای حمایت از مردم مظلوم فلسطین   
وزن 84 کیلو ایران کشتی گیری داشت به اسم سامان طهماسبی بدون اغراق بعد از سوریان پرافتخارترین کشتی گیر ایران بود دانشجو 25 ساله سنندجی به جایی رسیده بود که دیگه توانایی پرداخت شهریه دانشگاهشم نداشت خب از اونجائیکه مشکلات این قهرمان به  فدراسیون  کشتی ایران هیچ ربطی نداشت اونهم شال وکلاه کرد و به  آذربایجان  رفت اینم  واکنش رئیس محترم فدراسیون کشتی
دیروز روزه خوبی برای کشتی فرنگی بود گرفتن 2 مدال طلا  اونم در روز اول مسابقات برای کشتی فرنگی ایران بی سابقه بود ولی خبر ناراحت کننده قرعه وزن 84 کیلوگرم بود طالب نعمت پور جانشین سامان طهماسبی در دور اول به کشتی گیر اسرائیل برخورد کرده بود مربی تیم ملی از بخت بدش گفت  خبرگذاری ها همه از بدشانسی نعمت پور نوشتن  ودر عین حال از همدردی با مردم مظلوم فلسطین گفتن و به این موضوع افتخار کردن
امروز بازیها شروع شده خبری که روی خبر گزاری ها اومده, خیلی جالبه  
خب اگه کشتی گیر ایران بگه من بخاطره همدردی با مردم مظلوم فلسطین  با این ورزشکار اسرائیلی کشتی نمی گیرم می دونین چی میشه ؟ به احتمال قریب به یقین فیلا کشتی گیر مذکور رو مادام العمر محروم میکنه و تیم ایران هم چند سال محرومیت بعلاوه مبلغ سنگینی جریمه
حالا کشتی گیر بدبخت بعد از اونهمه تلاش وزحمت بجای اینکه تو میدون مسابقه باشه شاید مجبور شه, برای فرار از محرومیت, زیر تیغه جراحی بره !!??جای آقا کلاغه خالی که بگه ...شما که بال ندارین ... 
نتیجه 
آهای مردم مظلوم ما برای حمایت شما حاضریم هر جور هزینه احمقانه ای که باشه رو بدیم; ولو بدون نتیجه. مهم  اینکه از شما حمایت کنیم ; هر چقدر دوست دارین به ما بخندین, ولی ما از شما حمایت می کنیم ;مگه اصلا دست شماست ,ما دلمون می خواد از شما حمایت کنیم ,چه جوریش دیگه به خودمون ربط داره, چه بخواین چه نخواین , ازتون حمایت می کنیم
والسلام
یاده پرچم دار ایران تو مسابقات المپیک آتن آرش اسماعیلی  افتادم, اونموقع نفره اول دنیا بود, شانس اول کسب مدال طلا; وقتی قرعه کشی کردن به جودو کار اسرائیلی خورد ;آرش اسماعیلی برای حمایت از مردم مظلوم فلسطین تو مسابقه شرکت نکرد و از شانس بزرگی که برای کسب مدال طلا داشت صرف نظر کرد ;هیئت ورزشی اسرائیلی به کمیته المپیک شکایت کرد که ایران منشور المپیک رو زیر پاگذاشته و باید از مسابقات اخراج بشه به هر حال با لابی که مسئولین ایرانی انجام دادن با پا درمیونی رئیس کمیته ملی المپیک مسئله ختم به خیر شد و همه قبول کردن روز مسابقه آرش اسماعیلی مریض بوده و نتونسته مسابقه بده ؟ خوب این چه جور حمایت کردنیه!
سیاست های هر کشوری برای مردم و مسئولین اون کشور کاملا قابل احترامه ولی چیزی که مهمه اینه که ' مسئولین ایران کی می خوان دست از لجبازی شون بردارن و تو سیاست های غلطشون تجدید نظر کنن
-------------------------------------------------------------------------------
آخرین خبر از مسابقات کشتی ; خط آخر رو حتما بخونید
-------------------------------------------------------------------------------

اون عکسی که انتخاب کردم نفرات برنده مسابقات المپیاد دانشجوییست  آقا پسر ایرانی در کنار دختر خانوم اسرائیلی