کل نماهای صفحه

شنبه، دی ۱۰، ۱۳۹۰

داستان های اوالونا

مجموعه 19 داستان کوتاه که همه آنها در همان سبک و سیاق داستانهای قبلی او هستند و خواننده را در جادوی افسانه های لاتین غرق میکنند.

این کتاب کوچک و جمع وجور در قطع جیبی و با ترجمه آقای علی آذرنگ(جباری) توسط نشر قطره روانه بازار شده است.
در پشت جلد کتاب میخوانیم که:اوالونا. ساکن شهر کوچک سانتاآگوا، هم‌چون شهرزادی لاتینی به روایت قصه‌هایی می‌پردازد که از گمنام‌ترین افراد تا نامدارترین مردان سیاسی را در بر می‌گیرد. از دخترکی روستایی که در محاصره سیل، در مقابل چشم میلیون‌ها بیننده تلویزیون جان می‌بازد تا دیکتاتور شیلی. اوالونا مانند روحی لاتینی در همه جا حضور دارد. از میخانه‌ای حقیر تا کاخ افسانه‌ای دیکتاتور. او روایتش را با این لحن به پایان می‌برد: و شهرزاد همان‌گونه که داستان می‌گفت، چشمش به نخستین پرتوهای سحرگاهی افتاد. و از سر احتیاط لب از سخن گفتن فرو بست...

چهارشنبه، آذر ۳۰، ۱۳۹۰

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی اگر ...







به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر سفر نکنی،
اگر کتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نکنی.

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
زمانی که خودباوری را در خودت بکشی،
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند.

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر برده عادات خود شوی،
اگر همیشه از یک راه تکراری بروی،
اگر روزمرّگی را تغییر ندهی،
اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی،
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی.

تو به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سرکش،
و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامی‌دارند،
و ضربان قلبت را تندتر می‌کنند،
دوری کنی.

تو به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر هنگامی که با شغلت‌ یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نکنی،
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی،
اگر ورای رویاها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی،
که حداقل یک بار در تمام زندگیت
ورای مصلحت‌اندیشی بروی.
امروز زندگی را آغاز کن!
امروز مخاطره کن!
امروز کاری کن!
نگذار که به آرامی بمیری!
شادی را فراموش نکن!


پابلو نرودا

ترجمه : احمد شامل
و

شنبه، آذر ۱۹، ۱۳۹۰

رنگین کمان دو قلو

آنچه می بینید خطای دید نیست. این تصویری از یک رنگین‌کمان دوقلوی بسیار نادر است که دو کمان رنگی از یک نقطه خارج شده و عامل آن، ریزقطرات کروی و قطرات به شکل ساندویچ همبرگر موجود در باران است.

به گزارش قشم دیلی به نقل از نیوساینتیست، محققان دانشکده مهندسی جاکوبز، دانشگاه کالیفرنیا در سن‌دیگو به‌جای جستجوی این رنگین‌کمان‌ها، از شبیه‌سازی رایانه‌ای ۳بعدی استفاده کرده‌اند تا بفهمند رنگین‌کمان‌های دوقلو (Twin Rainbow) چطور تشکیل می‌شوند.

آن‌ ها فهمیده‌اند جدا شدن این دو کمان از یکدیگر وقتی اتفاق می‌افتد که پرتوهای نور از دو نوع قطره متفاوت عبور می‌کنند. قطرات کروی و ریز، نور را در یک جهت پراکنده می‌کنند و قطرات درشت‌تر که هنگام سقوط در هوا دچار پهن‌شدگی در کف می‌شوند، نور را را با اندکی انحراف از جهت قبلی پراکنده می‌کنند.

این پژوهشگران، قطرات درشت‌تر و دچار پهن‌شدگی را بِرگِرواره نامیده‌اند، چراکه شکل این قطرات بسیار شبیه به ساندویچ همبرگر است! با استفاده از ریزقطرات کروی و قطرات برگرواره، آن‌ها موفق شده‌اند این رنگین‌کمان‌های دوقلوی نادر را به درستی شبیه‌سازی کنند.


 

 این پدیده با رنگین‌کمان ثانویه (و رنگین‌کمان‌های مرتبه ۳ و ۴) متفاوت است. رنگین‌کمان‌های مرتبه ۲ و۳ و۴ در اثر شکست و بازتاب نور از ریزقطرات کروی آب در ارتفاع‌های مختلف شکل می‌گیرد و روشنی و شعاع کمان‌های آن‌ها با کمان اصلی متفاوت است. در این تصویر، رنگین‌کمان ثانویه یا مرتبه ۲ را به شکل کمان بزرگ‌تر و کم‌نورتر در بالا سمت چپ رنگین‌کمان دوقلو می‌بینید که ترتیب رنگ‌هایش برعکس رنگین‌کمان اصلی است.

پنجشنبه، آذر ۱۷، ۱۳۹۰

پل شیشه ای در دل کوه



این پل جالب در ارتفاع 1430 متر بالاتر از سطح دریا از شیشه ای به ضخامت 2.5 اینچ در "چین" ساخته شده است.



منبع : ارم نیوز

ایرج میرزا




بيچاره چه می کشی خودت را ----------        ديگر نشود حسين زنده
کشند و گذشت و رفت وشد خاک 
---------- خاکش علف و علف چرنده
من هم گويم يزيد بد کرد 
----------                لعنت به يزيد بد کننده
اما دگر اين کتل متل چيست 
---------          - وين دسته خنده آورنده
تخم چه کسی بريد خواهی 
----------            با اين قمه های نابرنده




آيا تو سکينه يی که گويی 
---------           - سو ايستمبرم عميم گلنده
کو شمر و تو کيستی که گويی 
---------     - گل قويما منی شمير النده
تو زينب خواهر حسينی 
----------               ای نره خر سبيل گنده
خجلت نکشی ميان مردم 
--------          -- از اين حرکات مثل جنده
در جنگ دو سال قبل ديدی 
-------       --- شد چند کرور نفس رنده
از اينهمه کشتگان نگرديد 
----------       يک مو ز زهار چرخ کنده
در سيزده قرن پيش اگر شد 
----------     هفتاد و دو سر ز تن فکنده
امروز چرا تو ميکنی ريش 
----------    ای در خور صد هزار خنده


باور نکنی بيا ببنديم 
---------------        يک شرط به صرفه برنده
صد روز ديگر برو چو امروز 
------- ---  بشکاف سر و بکوب دنده
هی بر سر و ريش خود بزن گل 
---------- هی بر تن خود بمال سنده
هی با قمه زن به کله خویش 
--------      -- کاری که تبر کند به کنده
هی بر سر خود بزن دو دستی 
-------    --- چون بال که ميزند پرنده
هی گو که حسين کفن ندارد 
----------         هی پاره بکن قبای ژنده
گر زنده نشد عنم به ريشت 
--------     -- گر شد عن تو به ريش بنده


چهارشنبه، آذر ۱۶، ۱۳۹۰

مترسک


یک بار به مترسکی گفتم «لابد از ایستادن در این دشتِ خلوت خسته شده‌ای؟» گفت «لذتِ ترساندن عمیق و پایدار است، من از آن خسته نمی‌شوم.» دَمی اندیشیدم و گفتم «درست است؛ چون‌که من هم مزة این لذت را چشیده‌ام.»  گفت «فقط کسانی که تن‌شان از کاه پر شده باشد این لذت را می‌شناسند.» آنگاه من از پیشِ او رفتم ، و ندانستم که منظورش ستایش از من بود یا خوار کردنِ من. یک سال گذشت و در این مدت مترسک فیلسوف شد.  هنگامی که باز از کنارِ او می‌گذشتم دیدم دو کلاغ دارند زیرِ کلاهش لانه می‌سازند.
.
جبران خلیل جبران
منبع : وبلاگ کلاغ هاب