کل نماهای صفحه

دوشنبه، اسفند ۰۸، ۱۳۹۰

و اسکار به جدایی مردم از حکومت تعلق گرفت





ایرانیان بسیارى در سرتاسر جهان در حال تماشاى این لحظه‌اند. و گمان دارم خوشحال‌اند. نه فقط به خاطر یک جایزه‌ى مهم یا یک فیلم یا یک فیلمساز. آن‌ها خوشحال‌اند چون در روزهایى که سخن از جنگ، تهدید، و خشونت میان سیاستمداران در تبادل است نام کشورشان ایران از دریچه‌ى باشکوه فرهنگ به زبان مى‌آید. فرهنگى غنى و کهن که زیرگرد و غبار سیاست پنهان مانده. من با افتخار این جایزه را به مردم سرزمینم تقدیم مى‌کنم. مردمى که به همه‌ى فرهنگ‌ها و تمدن‌ها احترام مى‌گذارند و از دشمنى کردن و کینه ورزیدن بیزارند.






گریه شوق سارینا فرهادی دختر اصغر فرهادی پس از اعلام نتایج





پنجشنبه، بهمن ۲۷، ۱۳۹۰

مارکو پلو هم دروغ از آب در آمد



خانم فرانس وود،  مورخ انگلیسی در کتاب خود به عنوان،  آیا مارکو پلو به چین رسیده بود،  میگوید، مارکو دروغگوست،  و هیچ گاه به ایران سفر نکرده و به چین نرسیده است،  و در واقع او دور تر از استانبول و شرق مدیترانه نرفته بود.  این شاید هزارمین محقق است،  که عقیده دارد سفر های مارکو پلو فقط یک افسانه است.  زیرا هیچ تصویر دقیقی از جامعه و زندگی مردم ایران و چین ارایه نمیدهد.  مارکو بروشني با دروغ ادعا کرده ۱۷ سال از عمر خود را میان مغول سپری کرده،  ولي در واقع حداکثر به بنادر مدیترانه ای خاورمیانه رسیده،  و در آنجا اطلاعات خود را از نوشته ها و داستان های اعراب و ایرانیان،  و تعریف ملوانان که به آن نقاط میرفتند،  گرد آوری کرده است.
      تعداد زيادي اساتید تاریخ اروپا از نظریه خانم وود،  که ریاست بخش چینی را در کتابخانه سلطنتی انگلیس عهده دار است،  و مدت دو سا ل برای تحقیقات در پکن بوده،  حمایت میکنند.  پیتر هوبکینز نویسنده کتاب، جهان گردان جاده ابریشم تا چین،  نیز همین عـقاید را دارد،  و گفته است در آن زمان هیچ اروپایی به چین نرفته،  و در هیچ تاریخ چینی ذکر از سفر یک اروپایی نشده است.  به نوشته ج ساندرز استاد سابق تاریخ دانشگاه کنتربری،  قوبیلای و تعدادی از سران دروغین مغول ساخته و پرداخته مارکوپلو میباشند

کلیسای ننه مریم


چند سال پیش در ایمیلی عکس کلیسای زور زور را به عنوان یکی از دیدنی های ایران زمین دیده بودم اما فکر می کردم که این عکس واقعی نباشد. وجود کلیسا و دریاچه و نمای کلی آن، فضایی شبیه به سرزمین های اروپایی را تداعی می کند....




جمعه، بهمن ۱۴، ۱۳۹۰

غروربرنده و غرور شکست


چهره ی مردی را در قاب جعبه ی جادویی می بینم که او هم شش دانگ حواسش به زمین مسابقه است و در افکار خود غرق شده و در اندیشه است. او می داند در لحظات باقیمانده باید کار خودش را بکند


گوشه ای نشسته بودم و به عنوان یک تماشاگر دربی بزرگ را از تلوزیون تماشا می کردم. تیم نصف و نیمه ی آبی ها که در غیاب جباری، آندو، خسرو و از همه مهمتر بدون مجیدی تاثیرگذار در برابر حریف دیرینه قرار گرفته آن قدر از بردهای پیاپی چهار دربی گذشته روحیه و اعتماد به نفس درونش مانده، که از ارتش کامل سرخ هم دو گل پیش بیفتد. چیزی که شاید هواداران آبی قبل از بازی فکرش را هم نمی کردند

نیمه ی دوم دربی پُر اضطراب به نیمه رسیده که چیزی ذهنم را مشغول می کند. به غیر از کمک داور دوم که با وجود جو وحشتناک ورزشگاه و حساسیت بالای دربی هنوز حتی حواسش به خطای اوت دستی جادوگر هم هست، چهره ی مردی را در قاب جعبه ی جادویی می بینم که او هم شش دانگ حواسش به زمین مسابقه است و در افکار خود غرق شده و در اندیشه است. او می داند در لحظات باقیمانده فقط باید کار خودش را بکند.

در حالی که اگر به ساعت نگاه کنی هنوز بازی به پایان نرسیده، آن طرف اما انگار همه بازی را پایان یافته می دانند و منتظر آغاز جشن و پایکوبی اند که غریبه ای از راه می رسد و جشنشان را به عزا بدل می سازد. کاری که غریبه کرد باور کردنی نیست. کاری که به جرات از مسی و رونالدو هم بر نخواهد آمد! (برای همین هم دیگر نباید انتظار چنین نمایشی از این تازه وارد داشت!) سه ضربه به توپ و سه گل! آن هم در اولین وشاید مهمترین بازیش! فقط هم در ده دقیقه!

آبی ها دوست ندارند باور کنند اما همیشه غروری هست که نمی خواهد بشکند. برعکس غروری که آبی ها را مغرور کرد (آنها حریف را بازنده می دانستند در حالی که داور هنوز سوت پایان بازی را نزده بود) و باعث شکستشان شد، کیای دوست داشتنی غرورش را بیشتر دوست داشت و در چند دقیقه ای که در زمین بود تا توانست جنگید واز غرورش دفاع کرد تا در نهایت غرورش را حفظ کند.
Hamid Aliasgar
حالا می فهمم پیرمرد در آن لحظات پُرالتهاب به چه چیزی فکر می کرد. او غرور جریحه دار شده ی تیمش را دید و برای برگرداندن همین غرور از یاد رفته بعلاوه ی ورود غرور کیا به بازی، بازیکنی را به زمین فرستاد که در جو بازی گُم نباشد و بی خبر از هیاهوها، آرام، کاملاً ناشناخته و مرموز کارش را بکند.

منبع : سایت گل

کروش، دنیزلی وپیاز مشت شکن!


عجیب نیست اگر چند روز دیگر کروش را هم ببینیم که یک پایش را روی تخت یکی از دیزی سراهای سنتی جنوب شهر دراز کرده و دیزی را با پیاز مشت شکن تناول می کند و از دست های پشت پرده می گوید


فقط باید نامت پرویز ونشانت مظلومی باشد تا بتوانی زل بزنی به دوربین و بگویی مربیانی در ایران داریم که اگر از کروش بالاتر وبهتر نباشند کمتر هم نیستند!
فقط باید «فرزامی» هیئت مدیره آبی ها باشی تا بتوانی دنیزلی رادر حد یک گوینده ببینی و دوران فوتبالش را تمام شده بپنداری و بعد برای اثبات این نظریه سقراط گونه این نام های برتر از افندی را ردیف کنی: درخشان، استیلی، خاکپور و پیروانی! یک جام این چهار نفر را یادآوری کنید. فقط یک جام. یکی یعنی این...دستم را نگاه کن! راه دوری نرویم؛دومین گزینه اش بهتر از همه آنها می تواند پای ایده آقا فرزامی امضای تایید بگذارد!راستی که در همین حرف زدن هاست که می توانیم با کمی کنکاش یا حتی گاهی از فرط عریانی بدون کنکاش، به علل عقب افتادگی فوتبالمان برسیم. فوتبال ما مدیون مظلومی و فرزامی است که اینگونه به ما از دلایل ناکامی های بین المللی مان می گویند وهزار راه رفته را نشانمان می دهند.
دنیزلی باید همین امشب چند متر طناب بخرد و خود را حلق آویز کند و کروش باید مانند شاگردی مطیع پای تخته سیاه پرویز خان بنشیند و تلمذ کند. آری ؛ اینجا ایران است؛ کروش ودنیزلی هایمان هم بسیارند. باور ندارید رزومه همین مظلومی را مرور کنید یا سراغ فرزامی بروید تا برایتان از نظرات فنی اش بگوید.
فوتبال ما نه از سر سهو که عامدانه مقابل هر تحولی ایستادگی می کند. مربیانمان عمدتا" برای نشان دادن اتفاقات و صحنه های خاص یک بازی نه به PowerPoint  اعتقادی دارند و نه طرح های گرافیکی را می شناسند.. زبان بین المللی هم که تعطیل! ما کاریکاتور خنده دار فوتبال حرفه ای هستیم .خودی ها اما هنوز ماژیک به دست پای وایت برد- که بعضی هایشان تخته سیاهش می خوانند- می ایستند و نوشته های اشتباهشان را با پشت دست چپ پاک می کنند! به همین دلیل است که وقتی یکی مانند جلالی کار با کامپیوتر را بلد است، این می شود لقبی برای او که هر بردش را با اصطلاحی کامپیوتری وهر باختش را به هنگ کردن وتعویض ویندوز تفسیر می کنیم وتیتر می زنیم.
در چنین آوردگاهی، کروش باید تسلیم محض باشد و دنیزلی سوابقش را در کارگاه کوزه گری به کار بگیرد واینچنین بوده که کخ و بلاژ و ایویچ و حتی کرانچار هم برای این که در فوتبالمان دوام بیاورند ناچاربودند « علی اصغری» بیاندیشند ونیاندیشند تا حالا جانشینان خلفشان همین هایی باشند که ساز ناکوکشان گوش آزار است.
عجیب نیست اگر چند روز دیگر کروش را هم در قابی ببینیم که یک پایش را روی تخت یکی از دیزی سراهای سنتی جنوب شهر دراز کرده و دیزی را با پیاز مشت شکن تناول می کند و از دست های پشت پرده می گوید که چه ها نمی کنند!
در وتخته مان را نه با میخ که با میخ طویله به هم پیوند زده ایم. خدا کند این لولاها از هم باز نشود که شاید بازهم ناچار شویم خشایار مستوفی را در ورزشگاههایمان تشویق کنیم.
تصورمان براین بود که بعد از آن جمله حماسی پرویز خان پس از بازی با بحرین که ده نفره شدن آن تیم در ثانیه های ابتدایی را علت 6تایی شدنشان  دانست و بعد که همین اتفاق برای خودش مقابل مس سرچشمه افتاد وبرای بردن جان به لب شد، او همبازی هم قد خود را پیدا کرده وکمتر سر به سر مرد پرتغالی بگذارد اما نه، انگار از شیرینی این بازی برای عضو هیئت مدیره باشگاهش هم گفته که حالا آقا فرزامی تمایل به بازی «نون بیار کباب ببر» با مصطفی پاشا کرده است. دارد کم کم و دور همی خوش می گذرد.ما هم بازی رفیق!
منبع : سایت گل

هنر نزد «اصغر» است و بس!!



حتماً شما هم هر از گاهی، ایمیلی با جملات غرورآمیز و تحریک کننده‌ی حماسی دریافت می‌کنید که ای ایرانیان سلحشور، چه نشسته‌اید که در رأی‌گیری فلان سایت، یکی از گزینه‌ها، نماینده‌ی کشور عزیز و محبوب‌مان است و برای نشان دادن خودمان به جهان و جهانیان به این سایت رفته و به گزینه‌ی نامبرده رأی دهید! ... بشتابید! ... بشتابید!
... و به این ترتیب در رأی‌گیری‌های اینترنتی هر جا پای گزینه‌ای ایرانی در میان است، نتیجه رأی‌گیری به گونه‌ای باور نکردنی یک‌سویه و غیر معمول است!

اتفاقی که برای "علی کریمی" و "فرهادمجیدی" نیز رخ داد و در نهایت به دلیل غیرمتعارف بودن تعداد رأی‌ها به نفع آنها، باعث اخراجشان از رأی‌گیری محبوب‌ترین بازیکنان فوتبال جهان شد!
 چند سال پیش نیز در انتخاب بهترین وزنه‌بردار جهان از طریق آرای کاربران اینترنتی، هجوم ایرانیان برای انتخاب گزینه «حسین رضا زاده» را در پی داشت که در برهه‌ای باعث از دسترس خارج شدن وب سایت فدراسیون جهانی وزنه برداری شد!
این اتفاق به تازگی برای فیلم «جدایی نادر از سیمین» و رأی‌گیری سایت یاهو نیز رخ داده است.

همان‌گونه که در گزارش سایت تابناک درج شده: تاکنون «جدایی نادر از سیمین» 96 درصد آرای کاربران را را برای بهترین فیلم خارجی "اسکار" به دست آورده و دیگر گزینه‌ها فقط یک یا دو درصد آرا را کسب کرده‌اند!! ... و در بخش بهترین فیلم نامه غیر اقتباسی نیز 91 درصد آرا را فیلم‌نامه «اصغر فرهادی» به دست ‌آورده است! ... و سایر فیلم نامه‌ها حداکثر ۴ درصد آرا !
اما آرای سایر موارد اسکار امسال (سومین تصویر) ـ که گزینه‌ی ایرانی در میان آنها نیست ـ نتایج تا اندازه‌‌ای متوازن و حاکی از رقابتی برابر میان گزینه هاست!
 آیا این هجوم بی امان ما ایرانی‌ها در این رأی‌گیری‌‌ها، باعث مطرح شدن نام «ایران» می‌شود یا باعث تخریب چهره‌ی نماینده‌ی کشورمان ؟!
البته شاید شما جزء آن دسته از ایرانی‌های متعصبی باشید که بگویید: چرا که نه؟! ... هنر نزد ایرانیان و - هم اکنون نزد «اصغر»! - است و بس! ... بسیار خوب! اگر چنین انتخابی دارید؛ پیشاپیش «اسکار اصغر» مبارک‌تان باد!

منبع : کوه نوشت