گريه وزاري كافيه
پس مثل تمام جنگجوهاي خوبي كه مي شناسم
در اين روز يا زندگي كن يا بمير
در اين روز يا زندگي كن يا بمير
داستان : جان اوتوي (ليام نيسن) شغلش محافظت از جان كارگران در برابر حملات گرگها و حيوانات وحشي در محوطه كاري آنها در يك پالايشگاهي در آلاسكا مي باشد . او كه خود داراي زندگي خوبي در گذشته بوده است و در اثر بيماري ، همسر دوست داشتني اش را از دست مي دهد ، در ادامه زندگي دچار افسردگي ناشي از آن شده و به فكر خودكشي مي افتد ولي در نهایت از اين مسئله صرفنظر مي نمايد .فرداي آنروز در راه بازگشت آنها به خانه هواپيماي مسافربري شان بهمراه تعدادي از كارگران هواپيما سقوط كرده و تنها 7 نفر از آنها زنده مي مانند آنهم در منطقه اي کوهستانی و برفی كه گرگهای **** آلفا و بتا وجود دارند و از آنجاست که فرار این 7 نفر و تعقیب و حمله گرگها آغاز می گردد و .....
از حیث فنی با فیلمی ماجرایی طرفیم ولی در پشت تمام این تعقیب و گریزها و حمله گرگها و سرما و طوفان و گرسنگی با فیلمی انسانی و بشدت درونگرا و شاعرانه روبرو شدم .فیلم در صحنه ابتدائی با جان اوتوی که به بار وارد می شود و سپس به بیرون می رود برای خودکشی کردن شروع می شود .
در ابتدا با مردی ناامید و افسرده روبرو می شویم که همین روحیه در گذشت لحظاتی دیگر پس از سقوط هواپیما تبدیل به روحیه ای جنگجو و امید وار برای زنده موندن تبدیل می شود و این دگردیسی روحی نشان می دهد که انسانها در لحظات مختلف زندگی و در شرایط خاص چطور می توانند روحیه و عکس العمل های متفاوتی از خود بروز بدهند و این خود به نظرم یکی از ابعاد پیچیده انسان می باشد انسانی که همیشه معتقدم رفتارش پیچیده است و گاه تا سالها همنشینی با اون نمی توان به خوبی او را شناخت . بهر حال شاهد فیلمی پر سرو صدا در قسمت هائی و به همان نسبت آرام و شاعرانه در لحظات دیگر هستیم . لحظاتی که انسانها با هم به گفتگوی درباره خدا و هستی و خاطره های شیرینشان و امید ها و آرزوهایشان می پردازند ، لحظاتی که در سکوت و سرما و تنهائی فردی به درونگرائی و خودنگری می پردازند و ذرات زیبا و ریز برف در زمانهائی این آرامش رادوچندان می نماید و فضای زیبائی می سازد . در این گروه به جا مانده شاهد افراد گوناگون با روحیات و واکنش های متفاوتیم از فرمانده مقتدر گروه جان بگیر تا دیاز شرور و .... .



هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر