کل نماهای صفحه

جمعه، فروردین ۱۱، ۱۳۹۱

مسخ

کنار خاک دیروز باغچه
تنها نشسته‌‌‌ای
و به دوردست ماه فکر میکنی.
در انتظار چیستی؟
نه پرسشی و درخواستی
نه پاسخی و اجابتی
و نه حتی مثل گلهای وحشی
چشمی به ابرهای موسمی...
این‌گونه خشک می‌شوی
و با اولین باد پائیزی
از هم می‌پاشی
در ظلمت هیچ‌چیز پیدای هیچ‌وقت.
لااقل سری به پارک بزن
و به خاک اولین گلدان گرسنه و خالی
جسم گل را هدیه کن
تا گلدان
 روحی بگیرد از مهر بودنت
و تو خود را در فروغ چشمی ببینی
تا منتشر شوی در تاریخ انسان
شاید گل
جانی بگیرد درون خاک گلدان.




این‌گونه خود را می‌خشکانی
بیرون از خاک باغچه.
حالا که خاک تو با خاک ماه فرقی نمی‌کند
امکان یک احتمال نامشخص را باز کن
شاید فهمیدی
چرا به ماه فکر میکنی.
نگو فرقی نمی‌کند
چون بین آه و ماه
فرق زیادی است
مثل غم و شادی
مثل مرگ و زندگی
مثل هیچ و جاودانگی.


منبع ماه گون

هیچ نظری موجود نیست: