کل نماهای صفحه

شنبه، فروردین ۱۲، ۱۳۹۱

بدون شرح


او خداوندی است که شب تار را برای آسایش وروز روشن را مقرر فرمود که در آن نشانه های قدرت خدا برای مردمی که سخن حق را بشنوند پدیدار است. (قران.سوره یونسایه 66)





يه سوال  كوچولو:

 آیا خدا نمی داند که دربعضی از جاهای این کرهُ خاکی 6 ماه شب و شش ماه روز است

روباتی که درون بدن شما شنا می‌کند!


گروهی از دانشمندان قصد دارند با ترکیب سلول‌های واقعی جانداران و سیستم‌ها و حسگرهای روباتیک، نانوروباتی بسازند که بتواند درون بدن انسان شنا کند. این رویا قرار است طی پنج سال آینده به واقعیت بپیوندد.

محمود حاج‌زمان: ابزارهای میکروالکترومکانیکی که همانند اتوبوس‌های مدرسه (!) بتوانند درون بدن انسان این سو و آن سو بروند، یکی از اهداف آزمایشگاهی نانو در سراسر جهان است. اما یک گروه تحقیقاتی که از همکاری بنیاد ملی علوم آمریکا با انجمن تحقیقاتی علوم فیزیکی و مهندسی انگلستان شکل گرفته، هدفی فراتر از این دارد: آنها می‌خواهند ریزروبات مقلد زیستی بسازند که همانند یک مخلوق زنده کار می‌کند و با حسگرهای استخراج شده از سلول‌های حیوانی تجهیز شده است.
به گزارش پاپ‌ساینس، در این روبات که سایبرپلاسم نامیده می‌شود، اجزای روباتیک زیست‌مقلد با سلول‌های واقعی پستانداران ترکیب می‌شود تا سیستم‌ها و حسگرهای روباتیکی ساخته شود که به محرک‌های نوری و شیمیایی همانند اندام‌های زنده واکنش نشان می‌دهند. حسگرهای «چشم» و «بینی» این روبات از سلول‌های حیوانی ساخته می‌شود؛ در حالی‌که یک سیستم عصبی الکترونیکی مصنوعی به ثبت داده‌های سایبرپلاسم از محیط اطرافش می‌پردازد و توسط ماهیچه‌های مصنوعی که از گلوکز نیرو می‌گیرند، به محرک‌های خارجی واکنش نشان می‌دهد.
سیستم کامل سایبرپلاسم بر روی لامپری دریایی مدل‌سازی خواهد شد؛ جانوری ساکن اقیانوس اطلس با یک ساختار عصبی ساده که تقلید آن باید کار نسبتا ساده‌ای باشد. با استفاده از لامپری به عنوان یک مدل، محققان امیدوارند که بتوانند نمونه اولیه‌ای به طول یک سانتی‌متری بسازند که بتواند با اتکا به خود و به تنهایی، حس کند و به اطراف شنا کند. نمونه‌های بعدی را می‌توان در مقیاس نانو ساخت که برای شنا درون بدن انسان و شناسایی و احتمالا درمان بیماری‌ها عالی است.
ساخت چنین روباتی شبیه داستان‌های علمی-تخیلی می‌ماند، اما شاید دستیابی به آن چندان دور از دسترس نباشد. در حال حاضر، محققان اجزای سایبرپلاسم را به طور مجزا تولید کرده‌اند، و در صورت عدم بروز عقب‌نشینی اجباری، آنها گمان می‌کنند که قادرند ظرف مدت پنج سال آینده روبات کوچک خود را آماده استفاده سازند.
 

جمعه، فروردین ۱۱، ۱۳۹۱

مسخ

کنار خاک دیروز باغچه
تنها نشسته‌‌‌ای
و به دوردست ماه فکر میکنی.
در انتظار چیستی؟
نه پرسشی و درخواستی
نه پاسخی و اجابتی
و نه حتی مثل گلهای وحشی
چشمی به ابرهای موسمی...
این‌گونه خشک می‌شوی
و با اولین باد پائیزی
از هم می‌پاشی
در ظلمت هیچ‌چیز پیدای هیچ‌وقت.
لااقل سری به پارک بزن
و به خاک اولین گلدان گرسنه و خالی
جسم گل را هدیه کن
تا گلدان
 روحی بگیرد از مهر بودنت
و تو خود را در فروغ چشمی ببینی
تا منتشر شوی در تاریخ انسان
شاید گل
جانی بگیرد درون خاک گلدان.




این‌گونه خود را می‌خشکانی
بیرون از خاک باغچه.
حالا که خاک تو با خاک ماه فرقی نمی‌کند
امکان یک احتمال نامشخص را باز کن
شاید فهمیدی
چرا به ماه فکر میکنی.
نگو فرقی نمی‌کند
چون بین آه و ماه
فرق زیادی است
مثل غم و شادی
مثل مرگ و زندگی
مثل هیچ و جاودانگی.


منبع ماه گون

پنجشنبه، فروردین ۱۰، ۱۳۹۱

جدال تا سر حد مرگ

گريه وزاري كافيه
پس مثل تمام جنگجوهاي خوبي كه مي شناسم 
در اين روز يا زندگي كن يا بمير
در اين روز يا زندگي كن يا بمير


داستان : جان اوتوي (ليام نيسن) شغلش محافظت از جان كارگران در برابر حملات گرگها و حيوانات وحشي در محوطه كاري آنها در يك پالايشگاهي در آلاسكا مي باشد . او كه خود داراي زندگي خوبي در گذشته بوده است و در اثر بيماري ، همسر دوست داشتني اش را از دست مي دهد ، در ادامه زندگي دچار افسردگي ناشي از آن شده و به فكر خودكشي مي افتد ولي در نهایت از اين مسئله صرفنظر مي نمايد .فرداي آنروز در راه بازگشت آنها به خانه هواپيماي مسافربري شان بهمراه تعدادي از كارگران هواپيما سقوط كرده و تنها 7 نفر از آنها زنده مي مانند آنهم در منطقه اي کوهستانی و برفی كه گرگهای **** آلفا و بتا وجود دارند و از آنجاست که فرار این 7 نفر و تعقیب و حمله گرگها آغاز می گردد و .....


 از حیث فنی با فیلمی ماجرایی طرفیم ولی در پشت تمام این تعقیب و گریزها و حمله گرگها و سرما و طوفان و گرسنگی با فیلمی انسانی و بشدت درونگرا و شاعرانه روبرو شدم .فیلم در صحنه ابتدائی با جان اوتوی که به بار وارد می شود و سپس به بیرون می رود برای خودکشی کردن شروع می شود . 


در ابتدا با مردی ناامید و افسرده روبرو می شویم که همین روحیه در گذشت لحظاتی دیگر پس از سقوط هواپیما تبدیل به روحیه ای جنگجو و امید وار برای زنده موندن تبدیل می شود و این دگردیسی روحی نشان می دهد که انسانها در لحظات مختلف زندگی و در شرایط خاص چطور می توانند روحیه و عکس العمل های متفاوتی از خود بروز بدهند و این خود به نظرم یکی از ابعاد پیچیده انسان می باشد انسانی که همیشه معتقدم رفتارش پیچیده است و گاه تا سالها همنشینی با اون نمی توان به خوبی او را شناخت . بهر حال شاهد فیلمی پر سرو صدا در قسمت هائی و به همان نسبت آرام و شاعرانه در لحظات دیگر هستیم . لحظاتی که انسانها با هم به گفتگوی درباره خدا و هستی و خاطره های شیرینشان و امید ها و آرزوهایشان می پردازند ، لحظاتی که در سکوت و سرما و تنهائی فردی به درونگرائی و خودنگری می پردازند و ذرات زیبا و ریز برف در زمانهائی این آرامش رادوچندان می نماید و فضای زیبائی می سازد . در این گروه به جا مانده شاهد افراد گوناگون با روحیات و واکنش های متفاوتیم از فرمانده مقتدر گروه جان بگیر تا دیاز شرور و .... .



پنجشنبه، فروردین ۰۳، ۱۳۹۱

سوالي بدون جواب


آقاي هانس كنوسپه يكي از خوانندگان آثارمن برايم يادداشت  زير را فرستاده است :


شما در صفحه 239 نسخه صد سال تنهايي نوشته ايد:
آئورليانوي دوم هر سه روز يكبار تمام رخت چرك هايش را به 
خانه پتراكتوس مي برد تا برايش بشورد و در انتظار شستشوي آن ها
زير شلواري به تن بر جاي مي ماند .
سوال اين است :
 آئورلينوي دوم چه وقت زير شلواري خود راعوض مي كرد و مي شست؟
                                                                                                                   
                                                                                                                  هفدهم مارس 1981  

از يادداشت هاي گابريل گارسيا ماركزخالق كتاب صد سال تنهايي

بهار در حافظيه


چهارشنبه، فروردین ۰۲، ۱۳۹۱

BLACK BOOK


در اوج جنگ جهانی دوم و اشغال هلند توسط نازی ها ٬ یهودی های آن کشور در پی فرار به مناطق امن ترند. قهرمان داستان٬ دختری است از یک خانواده ثروتمند یهودی که در حین فرار٬ خانواده خود را ازدست می دهد و در پی یک سلسله اتفاقات به گروه مقاومت می پیوندد. گروه از او می خواهد با یک فرمانده آلمانی طرح دوستی بریزد اما این طرح به فاجعه می انجامد. البته نه بخاطر لو رفتن ماجرا. دختر عاشق فرمانده آلمانی می شود که انگار از خیلی های دیگر (از جمله همکاران دختر در گروه مقاومت) انسان تر است. جنگ تمام می شود و حالا دختر که در مظان اتهام به خیانت و همکاری با نازی هاست باید بیگناهیش را ثابت کند تا از اعدام بگریزد. 


پي نوشت

همیشه ظالمی هست که ظلم می کند هرچند پس از مدتی خودش تبدیل به مظلوم شود. انسانهایی که برای آزادی و فردایی پر از صلح می جنگند اما به محض رسیدن به آن٬ خودشان درنده خوتر از جلادان قبلی بساط شکنجه و تحقیر را می افکنند. ذات خفیف بشر دوپا! 

گابريل گارسيا ماركز


Don’t cry because it´s over, smile because it happend


Gabriel García Márquez


پی نوشت :

" گریه نکن به خاطر این که تموم شده ، لبخند بزن به خاطر این که اون توی زندگیت بوده ... . "

چقدر زیباست و چقدر امید بخش است همین تک جمله ی استاد ... خالق صد سال تنهایی و خالق عشق سال های وبا ... .

دوشنبه، اسفند ۲۹، ۱۳۹۰

فاصله




خودت را خسته‌نکن!
گویا شعر تنفس میان آتش است
وقتی نمی‌توانی در حاشیه‌ی آن گرم شوی
و با پریدن درونش از متن زندگی کنده می‌شوی.
یک نگاه میدهی
دو آه میخری
یک آه میکشی
صد نگاه میخری
صد نگاه میکنی
هزار آه تو را دورتر می‌کند
گم می‌شوی
و با هر آه
یک نمره به شماره‌ی عینکت افزوده می‌شود.
چگونه می‌توان با رود
با آتش
سخن گفت؟
به کدام نقطه‌ی آتش
به کدام نقطه‌ی رود می‌توان خیره شد؟
جز این‌که خود را به موجها بیندازی
تا غرق شوی
و در زبانه‌ها بسوزی
تا شاید
و تنها شاید شنیده شوی.
از نگاه
از دیده شدن با من مگو
که آه
حسرت همین سوء تفاهم است
در فاصله‌ی
واقعیت
تا خیال
وقتی از متن زندگی
جا میمانی.
خودت را خسته نکن!
گوش‌ها
تنها صدای خودشان را می‌شنوند
چشمها
در جستجوی نرگسی درون مردابند.

منبع : ماه گون

سال نو


باد آمد و بوی نوبهاران با او
ابر آمد و نرم باران با او
خاموشی باغ را شکستند که صبح
 گل سر زد و گلبانگ هزاران با او
شعر: شفیعی کدکنی
عکس: فرامرز نصیری

خدايي كه من مي پرستم


خدایی که من به آن معتقدم نیازی به عبادت و سجده من ندارد.
 
 
خدایی که من میپرستم من را مجبور نکرده ۵ بار در روز یا هر یکشنبه سر ساعات معینی به تعریف و تمجید از او بپردازم.
خدایی که من میشناسم نیازی به گرسنگی و تشنگی کشیدن من ندارد.
خداییست که بر سر تعداد پیروانش با کسی رقابت ندارد.
خداییست که از من نمیخواهد سر دشمنان او را از تن جدا کنم.
خدایی که از من نمیخواهد بی باوران به او را اعدام کنم.
خدایی که برای نزدیک شدن به او لازم نیست وارد ساختمان خاصی بشوم.
خدایی که بین خود و من انسان دیگری را واسطه قرار نداده!
خدایی که به دستگاه تبلیغاتی، مالیات گیری، جنگ، لشگر
کشی و کشور گشایی احتیاجی ندارد.
خدایی که برای ارتباط با او نیاز به دانستن زبان خاصی نیست.
خدایی که قوم و نژاد خاصی را محبوب و یا منفور خود قرار نداده.
خدایی که به من نگفته چه بپوشم چه بنوشم و با چه کسی معاشرت کنم.
این خدا  از من خواسته او را بر کسی تحمیل نکنم… فقط امیدوارم خدای تو هم شبیه به خدای من باشد.
این خدا تنها از من یک چیز خواسته: انسان خوبی باش و به دیگر همنوعانت بدی نکن!

عكس تاريخي



از راست به چپ: خوزه آنتونیو  فدریکو گارسیا لورکا   لوئیس بونوئل  خوزه مورنو ویلا    سالوادور دالی 


  
 

 

 

ماژلان



" كليسا مي گويد زمين صاف است اما من مي دانم گرد است چون من سايه ها را روي ماه ديده ام و من به سايه ها بيشتر از كليسا ايمان دارم ... . "
فرديناند ماژلان

عید مردماس دیب گله داره!!



آن همه ناز و تنعم که خزان می‌فرمود

عاقبت در قدم باد بهار آخر شد

یکشنبه، اسفند ۲۱، ۱۳۹۰

پیوند جلال و سیمین



« در زندگی سرودی و زندگی سرودی است با محبت بخوانش، زندگی یک بازی است با سرود بازی‌‌اش کن، اما بدان که اصل زندگی سفر میان زایش و مرگ است...»

سیمین دانشور

سه‌شنبه، اسفند ۱۶، ۱۳۹۰

تا



در سایه روشن ماه و میله ها
ناخن به رخسار دیو ,
چوب خط به دیوار کشیده ام .


نترس !
من شریک هر شب گریه های توام .
نترس !
از این دفتره نانوشته نترس !
تنها از این ترکه تراش بی پرده بپرس : 
یک مشق را مگر ,
چند بار بی دلیل خط می زنند ,

که ما باید باز 
با چشم بسته و دست شکسته
تاوان نویس تنهایی تو باشیم ؟!
تا کی ؟ ...

شاعر : سید علی صالحی

عکاس : فرامرز نصیری

جمعه، اسفند ۱۲، ۱۳۹۰

مريل استريپ و ديگر هيچ







کوین ماهر، منتقد تایمز درمورد فیلم نوشت: «استریپ زن درون این شخصیت کاریکاتوری را پیدا کرده است.»

دیوید گریتن، منتقد تلگراف هم درمورد «بانوی آهنین» نوشت: «جوایز به سمت استریپ روانه می‌شوند؛ درخشندگی او تمام فیلم را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد.»


زان بروکس، منتقد گاردین درمورد استریپ گفت: «بازی او خیره‌کننده است و بدون نقص» ولی افزود: «اما به نظر می‌رسد استریپ تنها سلاح این فیلم است که برای لحظاتی احمقانه و بی‌معنی می‌شود.»


فیلمنامه «بانوی آهنین» را ابی مورگان، فیلمنامه‌نویس «قاچاق انسان» نوشته که متن سریال سیاسی-اقتصادی «ساعت» را هم برای بی‌بی‌سی نوشته است. فیلم را فیلیدا لوید، کارگردان «ماما میا!» کارگردانی کرده است.
 








باز بمیگ‌بوی، منتقد دیلی‌میل نیز از بازی «استریپ» تعریف کرد و نوشت: «فقط بازیگری در حد واندازه استریپ می‌تواند تاچر واقعی را روی پرده سینما به تصویر بکشد. بازی او در حد بسیار عالی است، آن‌چنان که نقطه عطفی در معیارهای بازیگری است.»

فیلم داستان زندگی مارگارت تاچر در روزهای پیری و خستگی است که به گذشته فکر می‌کند و اولین سال‌های موفقیت خود در برهم زدن قراردادهای طبقاتی تا رسیدن به مقام نخست وزیری و سپس سقوط سیاسی در سال 1990 را به خاطر می‌آورد.


در «بانوی آهنین» جیم برودبنت در نقش دنیس تاچر، همسر مارگارت و ریچارد ای. گرانت و آنتونی هد در نقش جفری هو و مایکل هسلتین وزیرهای کابینه بازی کرده‌اند.


دوران نخست‌وزیری تاچر از سال 1979 تا 1990 دوران تغیرات اجتماعی و اقتصادی در بریتانیا است. تاچر پس از یک دوره طولانی اعتصاب که به «زمستان نارضایتی» معروف بود روی کار آمد. او به همراه دولت محافظه‌کارش دست به اصلاحات بسیاری زد تا دولت در برابر تورم و اتحادیه‌ها زمین نخورد.



سیاست‌های او موجب چنددستگی شد؛ بخش‌های خدماتی با رشد ویژه روبرو و بسیاری صاحب خانه شدند، اما تولید سقوط کرد و نرخ بیکاری بالا رفت.