کل نماهای صفحه

پنجشنبه، خرداد ۰۷، ۱۳۸۳

جایزه يک ميليون توماني

سلام خوبان
یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچکی نبود
یه روز تو یه سرزمین آریایی دوتا دوست بودن به نامهای اردلان و ارسلان که سالهای سال با هم رفاقت داشتن و جالب اینکه تقریبا به هم شباهت داشتن هردوی انها خیکی بودن اما با گرفتن رژیم هر دوشون خوش هیکل و تو دلبرو شدن آخر نام فامیل هردوی آنها یکی بود
هردوشون تو دانشگاه آزاد درس خوندن یکی از دیار جنوب و دیگری از دیار شمال رشته رایانه را فراگرفتن و سالها از این جریان گذشت
یه روز اردلان که مرتب با یک برند بزرگ رایانه کار میکرد به ارسلان زنگ زد و گفت که تو را برای سمینار معرفی کردم و برات کارت دعوت میاد
ارسلان ذوق زده شد و با شتاب به خیابان میرداماد رفت و یک دست کت و شلوار شیک خرید به قیمت گزاف اما
هر چه نشست کارت دعوتی برایش نیامد هر روز به ماشینهای پست نگاه میکرد شاید روزی یکی از آنها در مقابل دفترش توقف کند و نامه ای به او بدهد اما نیامد
ارسلان به اردلان زنگ زد و ماجرا را تعریف کرد و اردلان را تهدید کرد که اگر کارت او نیاید کت و شلوارش را مجبور می شود که در کنار خیابان گذاشته و بفروشد و ضرر فروش را از اردلان بگیرد
اردلان دست به دامن آن شرکت بزرگ شد و مطمئن از دعوت ارسلان گشت پس با اطمینان به ارسلان گفت که خود را برای روز پنجم خرداد ساعت نه صبح آماده کند
ارسلان مسرور گشت و به خانه رفت و به همسر و مونس خود خبر را گفت همسرش او را به سخره گرفت که مگر بیکاری که می خوای بری سمینار حالا اگه بری بهتون چی میدن لابد نهایتش یه موس میدن دیگه
و وقتیکه فهمید که ارسلان می خواهد فردا جهت سمینار کت و شلوار بپوشد و کراوات بزند به او خندید و گفت که چه حالی میده که با این قیافه و تیپ بری سمینار و راهت ندهند
و روز موعود فرا رسید و ارسلان راهی سمینار شرکت از این سو به آن سو شد سمینار تو هتل رز بر پا بود به محض ورود یه پاکت حاوی تبلیغات شرکت و چند کارت شماره دار به ارسلان و دیگر مدعوین دادن ارسلان اردلان را پیدا کرد و رفت کنار او نشست و مراسم شروع شد
هنگام شروع اعلام کردند که آخرین بخش مراسم قرعه کشی می باشد که پنج عدد ام پی تری پلیر و یک جایزه نقدی 10000000 ریالی به برندگان داده می شود
و مراسم شروع شد
تا رسید به قرعه کشی گفتند که از روی شماره های روی کارتهایتان قرعه کشی اعلام میگردد
و قرعه کشی شروع شد
برندگان ام پی تری پلیر معرفی شدند و نوبت جایزه نقدی رسید نفسها در سینه حبس شد
اولین شماره بیرون آمد شماره در دست هیچکس نبود
دومین شماره بیرون آمد شماره در دست هیچکس نبود
سومین شماره بیرون آمد شماره در دست هیچکس نبود
ارسلان نا امید شد و شماره خود را در پاکت انداخت که ناگهان مجری این شماره را خواند 1000346 شماره برای ارسلان آشنا بود هیجان زده شد و دوباره پاکت خود را نگاه کرد درسته شماره روی کارت هم 1000346 بود پس سریع جلو رفت و جایزه را گرفت
در پایان اردلان و ارسلان هر دو شاد و خرم ناهار خوردن و از هم جدا شدن و ارسلان در حالیکه می رفت تا اول از همه شادی این خبر را با همسر خو تقسیم کند به این فکر می کرد که در روز تولد مادرش این هدیه به او رسیده است
قصه ما به سر رسید کلاغه به خونش نرسید
بخاطر برخی مسائل امنیتی تمام نامها و نشانی ها مستعار میباشد
به درود
علی پرشین 7/3/83

هیچ نظری موجود نیست: