امروز بعد از یه خروار درس و مشق راجع به قسط و وام و جریمه وسود و .......نمیدونم هزار مزخرف دیگه گفتم سری به وبلاگ بزنم و حال و هوایی تازه کنم اما با خوندن مطالب صفحه .به خودم گفتم کاش تو خونم قحطی شعر میومد و کارشعر و شاعری تو وبلاگ به اینجا نمیکشید.خیال ندارم در لفافه حرف بزنم .پس مستقیم میرم سر اصل مطلب .
حکایت از اونجا آغاز شد که وبلاگ با اشعار زیبای دوستان خصوصا سعیدوفاطمه والبته وحید و ساناز خانم پر بار تر و(پروانه ای تر) شد. زیاد شدن حجم اشعار منو یاد یکی از پرسشهایی انداخت که یه روز هادی تو کوه ازمون پرسید.اینکه اگه سر سفره غذاهای متنوعی باشه اول سراغ کدوم یکیش میریم .خوب من اینبار دیدم که همش سر غذا خوشمزه هستیم و کاملا هم مشهود بود که این غذا همیشگی نیست .قبل از اینکه کاربالاتر بگیره سریعا خواستم که فضا رو قدری متعادل تر کنیم تا از طرفی همه بتونن توصفحه حضور داشته باشن و از طرف دیگه همچنان جا برای اشعار زیبای دوستان باشه .روی صحبتم بیشتر باسعید بود چون اولا پرچمدار حرکت بود ثانیا حدس میزدم وسعت احساساتش جا برای یه همچین تلنگری گذاشته باشه.در عین حال با توجه به توصیفاتی که از هادی وحید و نغمه راجع به سعیدشنیده بودم می دونستم که باید کاملا دست به عصا حرکت کنم......... من نتونستم کارم رو بدرستی انجام بدم و کار به گله گذاری رامتین رسید.موضوع به شکل علنی تری مطرح شدو یه نیمچه کودتایی تو صفحه شکل گرفت .مهربونی های وحید که تو اینجور مواقع دلش میخواد هیچکس از هیچ چیز ناراحت نباشه (وبرای همین هم موضع گیری نمیکنه و اگر هم بکنه بیشتر به نزدیکانش سخت میگیره)و بی طرفی های _منطقی_هادی (با عرض شرمندگی از سوزان خانم !)*کار رو به انجا کشید که اکنون با ماجرای کلاغ پر علی آقای اقبال و شعر مارگوت بیگل وحید روبروئیم .
اونچه که در بالا گفتم عینا دیدگاهم از وقایع سرزمین کاپوچینو بود.نیتم رو هم از انتقادم دقیقا و به عینه توضیح دادم وحا لا عرض میکنم که " ما سپر انداخته ایم" و صراحتا اعلام میکنیم که هیچکدوم از این ماجراها ارزش دلخوری یک لحظه دوستان روهم نداره . یعنی تمامی این حرف و حدیثها حتی به یک پشیزهم نمی ارزه اگه بخواد سعید ویا هر کدوم از دوستان رو دلخور کنه . برای همین هم نظرم رو اینجوری اعلام میکنم که من خاک کاپوچینو رو با همه دوستانش دوست دارم: متنهای نغز علی .خاطرات رامتین(بخدا حتی نقل قولهاش از این ابراهیم نبوی )بحثهای پریار هادی(که راجع به این موضوع شانس اگه بشه تو کوه باهاش حرف های زیادی دارم)اقتباس های وحید از وبلاگهای دیگه .تیکه های مریم آ(ا ببخشید مریم ا)اشعار سعید فاطمه ساناز و حتی حضور نامحسوس اتابک آریا ودیگر دوستانی که میدونم صفحه رو میخونن.
*راجع به این پرانتز بعدا توضیح میدم
امیر
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر