کل نماهای صفحه

شنبه، اردیبهشت ۲۶، ۱۳۸۳

با سلام خدمت دوستان عرض کنم که به نظر من ( نه من من کله گنده که فقط من ساده) این تنوعی که در وبلاگ هست خیلی هم بد نیست اما اگر شما واقعا فکر می کنید که ارتباطی بین نوشته ها نیست - علی رغم آنکه من لزومی هم در این ارتباط نمی بینم – خوب ساده است می توانیم از همگی خواهش کنیم که همین که یک سوژه ای را جالب می بینند هر چی که به نظرشون می آید بنویسند. من یک سوالی در ذهنم دارم که فکر کنم جای پرسید نش همین جاست و آن این است که آنهایی که فقط از دیگران می نویسند آیا فکرمی کنند که قلمشون در حدّی نیست که حتی یک مطلب ساده – حالا در باره هر چی – در وبلاگ بنویسند؟ ( فقط سوال کردم اگر فقط به خودتان هم جواب دادید اشکالی ندارد چرا که من منتظر جواب نیستم)اوکی؟ این اوکی از تاثیرات این خارجی ها روی ماست پس زیاد سخت نگیرید. این ادبیات گفتاری ما هم جالبه چرا که ایرانی در هیچ کجای دنیا خودشو خارجی نمی دونه و وقتی می خواد به یک غیر ایرانی اشاره کنه می گه این خارجیه !!!!!!!! جالبه نه؟ اعتماد به نفس رو می گم یادمه که وقتی کلاس پنجم افتضاحی – ببخشید ابتدایی – بودم با یک گروه چهل پنجاه نفری رفته بودیم مشهد. ایام عید بود و شلوغ پلوغ شایدم شلوخ پلوخ ، من و محمود زادفر و یکی دیگه که حالا اسمش یادم نیست جلوی حرم ، باقی گروه را گم کردیم. البته قضیه خیلی هم جدی نبود چرا که در کمتر از پنج دقیقه ما را پیدا کردند و به ما گفتند که ما گم شده بودیم اما ما سه نفر تا آخر سفر بر این عقیده بودیم که این آنها بودند که گم شده بودند نه ما. چرا؟ جدا نمی دانم
حالا برگردیم سر بحث گله گذاری که خودش تبدیل شده به یک سوژه جالب
این دوست جوان بانکی ما بافقر مادی مردم سروکار دارد ، من با فقر سلامتی آنها سر و کله می زنم و بعضی با فقر فرهنگی آنها کلنجار میروند ... و این قصه تمام شد نی نیست. اما من چون اساسا با فقر مشکل دارم بنابراین دنبال سوژه های مرتبط هم نمی رم – امیدوارم منظورم را رسانده باشم – اگر میگویید فضا مسموم و کسل کننده است پس بیایید از چیزهای بهتری صحبت کنیم. منظورم این نیست که شعر بنویسیم که خود من از وقتی که امیر خان آن تذکر دوستانه را داد ، کمتر شعر می نویسم وتا حد امکان سعی می کنم که چه شعر و چه نثر ، از خودم بنویسم . نکته ای که به نظرم مهم آمد اینه که همه میگن آقا یکی یه سوژه ای مطرح کنه تا ما در موردش نظر بدیم این به نظر من خیلی لوسه (از همگی جدا عذر می خوام اما من اینجوری فکر می کنم) من معتقدم اگرهر کی هرچی که خواست بنویسه خود سوژه از توی این نوشته ها در می آید. اینجوری من هم دیگه یاد کلاس انشا نمی افتم. بابام جان هر چی می خواهید بنویسید اما بالاغیرتا یه مدتی شعر کمتر بنویسید تا بعضی ها فشار خونشون بیاد پایین. بابا شوخی کردم چرا اخم کردی

محرمانه

لطفا از اینجا به بعد را فقط رامتین بخواند
با شما هستم دوست عزیز این قسمت فقط برای رامتین است
ای بابا شما که هنوز داری می خوانی باشه من کاریش نمی تونم بکنم بخوان
آقا جان قرار نبود که آبروی منو ببری درسته که من هر دو ماه یکبار با هات صحبت می کنم اما فراموش نکن که من هر ماه ، یکبار به مادرم زنگ می زنم که البته شرم آوره. حالا اگه قول بدی پسر خوبی باشی و بمونی خونه ، این یکشنبه بهت زنگ می زنم.
شما آقا یا خانمی که اعتراض داری که اینجا تابلو اعلانات نیست ، من که گفتم نخوان محرمانه است
:)
سعید

هیچ نظری موجود نیست: