کل نماهای صفحه

جمعه، خرداد ۱۵، ۱۳۸۳

تشکر

با تشکر

بعد از هفته ای پر استرس , سرشار از دلواپسی فرصتی د ست داد تا قلم به دست بگیرم و بنویسم.
بنویسم از مهربانی و محبتهای شما عزیزان که در آن لحظات سخت آرامش بخش دل من بود.از تمام دوستانی که از راه دور همراه ما بودند سپاسگذارم. همچنین از رامتین عزیز که با تماس تلفنیش منو خوشحال کرد. رامتین جان مامان من تو را با علی اشتباه گرفته بود و به همین دلیل حال کوچولو را ازت پرسیده بود که باید ببخشی.
باید اذعان کنم که یه حس عجیبی از علاقه و د لبستگی به فرزددم در طی روزهای گذشته در دلم قوت گرفته بود
و هر چه که به روز عمل پارسا نزدیکتر می شدیم نگرانی من نیز بیشتر می شد و تنها از خدا یک چیز را می خواستم سلامتی پسرم و دیدن لبخند شیرین او. حاضر بودم تمام سختی ها را یه تنه به جون بخرم اما کوچکترین صدمه ای به پسر کوجولوم نرسه.واقعا تا زمانی که پدر یا مادر نشدیم هیچگاه متوجه دلواپسی های آنان نخواهیم شد. در انتها از خدای مهربون می خواهم تا تمام بچه ها را برای والدینشون ببخشد و اونها را در پناه خودش حفظ کنه.....

ساناز

هیچ نظری موجود نیست: