کل نماهای صفحه

یکشنبه، خرداد ۳۱، ۱۳۸۳

تازه وارد

یک ماهی می شد که به آمریکا اومده بودم و بلاخره با هزار جور دوندگی تونسته بودم توی یک سوپر مارکت به عنوان صندوقدار کار پیدا کنم روزهای عجیبی بوداونجا چهرصد نفر کار می کردن اما همه با من غریبه بودن هر چی زور می زدم حرفی برای گفتن نداشتم نه اینکه نتونم انگلیسی صحبت کنم اما موضوع مشترکی برای صحبت کردن نداشتیم ضمن اینکه رفتار های آدما برام برخورنده بود مثلا می پرسن حالت چطوره ؟تا میای براشون از احوالاتت بگی ول می کنن می رن و اگر هم تو حالشون را بپرسی فورا میگن چه خبر ؟ آخه اینم شد جواب؟ یا مثلا اون یارو سیاهه بهم میگه چه خبرا سگه ؟آره به جون همگی شوخی نمی کنم ما رو سگ حساب می کنن بابا عجب خوار و خفیف شدم تو این مملکت ماشینی روز اولی که کارم را شروع کردم خیلی گیج می زدم مثلا اینجا یک جور میله پلاستیکی دارن که آدمها سفارشهای خودشون را با آن جدا می کنن من فکر کردم مشتری می خواهد میله را بخره می دونم سعید و ساناز و رامین که تازگیها به خواننده های ما اضافه شده از خنده روده بر شدن اما الله وکیلی ما تو ایران مگه چند تا سوپر مارکت داریم؟ و به رییسم زنگ زدم که این میله چنده و چرا بارکد نداره ؟آقا حالا که یاد گذشته می کنم می بینم عجب آدمهای صبوری بودن که منو تحمل می کردن اوضاع به همین منوال می گذشت تا یک روز تصمیم گرفتم منم وارد جمعشون بشم با خودم گفتم اگه تو به خاطر محیط تغییری نکنی جامعه خودش را برای تو عوض نمی کند سر ساعت ناهاری رفتم سر میز رییس بخشمون و گفتم میشه بشینم اونم گفت چرا که نه یک آمریکایی هم بود داشتن با هم راجع به فوتبال صحبت می کردن -زمانیکه در آمریکا فوتبال را بدون پیشوند یا پسوندی استفاده می کنند یعنی فوتبال آمریکایی- من تقریبا چیزی از صحبتشون دستگیرم نشد اما فهمیدم در نیوجرسی ورزش اولین مقوله ای است که آقایون درباره آن صحبت می کنن -البته پس از بحث شیرین سکس - و در تمام ایالات متحده فوتبال *ورزش اول به حساب می آید بعد از ظهر که به خونه رفتم نشستم فوتبال تماشا کنم تا بتونم راجع به اون با بقیه بحث کنم آقا ما هیچی از این بازی نفهمیدیم ضمن اینکه همه به من خندیدند که بابا این چیه داری نگاه می کنی؟اما با خودم گفتم اگه دوست داری تا ابد تازه وارد نمونی برو این بازی را یاد بگیر از اون روز بدون اینکه به کسی بگم هفته ای دو روز به کتابخونه می رفتم تا راجع به فوتبال مطلب بخونم اولین نوار ویدئویی که زا کتابخونه کرایه کردم نامش بود فوتبال برای خانمهای خونه دار و هدفش این بود که خانمها بدونن آقا چی دارن تماشا می کنن و بتونن تا حدی با آقا همراهی کنن این مطالعات ادامه یافت و من کم کم داشتم از بازی فوتبال سر در می آوردم و به اون علاقمند می شدم گذشت و گذشت تا تیم ایالتمون که به غولها شهرت دارن به فینال آمریکن لیگ رسیدو این تقریبا شش ماه بعد از اومدن ما بود همه از پیروزی میگفتن که یک بابایی گفت ما خیلی سخت بازی را ببریم چون در این پستها-گوشها و بک یک چهارم- ضعیف هستیم-خودمونیم که اون بابا این مطلب را توروزنامه نیویورک پست خونده بوداما به کسی نگفت- اون روز کسی اون بابا را جدی نگرفت اما اما روز بعد همه به سراغ تازه وارد اومدن که به او بگویند پیش بینی درستی کرده و این داستان مقدمه ای شد تا پس از آن من با دیگران غذا بخورم یا به من پست بهتری پیشنهاد بشه و از همه مهمتر دیگر غریبه نباشم حالا که دو سال از اون روزها می گذره فهمیدم که سیاه پوستها از اصطلاح سگ به جای دوست استفاده می کنن و یا آمریکایها جواب احوال پرسی را معمولا با سوال می دهند و هزاران چیز دیگر که در مدت این دوسال از فرهنگ معاشرت آمریکایی یاد گرفتم این خاطره را در ادامه نوشته سعید آوردم چون بسیاری از ما ایرانیها در مقابل تمام چیزهای جدید با دید کاملا منفی جلو می ریم و از طرفی خواستم تاکیدی کرده باشم براینکه اصلا ایرادی ندارد که ما هم یک چیزهایی از فرهنگهای دیگر یاد بگیریم و اگر ما از چیزی مطلع نیستیم دلیلی به بد بودنش نیست مثل همان فوتبال که من جدا ارادت خاصی بهش دارم آخه می دونین فوتبال کلید ورود من به جامعه آمریکا بود


روز پدر بر همه پدر های عزیز منجمله سعید و علی مبارک باشه

کوچیک همه رامتین WWW.NFL.COM

هیچ نظری موجود نیست: