کل نماهای صفحه

جمعه، مرداد ۱۶، ۱۳۸۳

روز مادر بر تمام مادران ایرانی مبارک باد


فرشته یی در کنار توست

كودكي كه آماده تولد بود نزدخدا رفت و از او پرسيد: " مي گويند فردا شما
مرا به زمين مي فرستيد‘
اما من به اين كوچكي و بدون هيچ كمكي
چگونه مي توانم براي زندگي به آنجا بروم؟"
خداوند پاسخ داد: " از ميان تعداد بسياري از فرشتگان ‘
من يكي را براي تو در نظر گرفته ام . او از تو نگهداري خواهد كرد."
اما كودك هنوز مطمئن نبود كه مي خواهد برود يا نه
-" اما اينجا در بهشت ‘ من هيچ كاري جز خنديدن و آواز خواندن
ندارم و اينها براي شادي من كافي هستند."
خداوند لبخند زد:" فرشته تو برايت آواز خواهد خواهد خواند‘
و هر روز به تو لبخند خواهد زد.
تو عشق او را احساس خواهي كرد و شاد خواهي بود ."
كودك ادامه داد:" من چه تو مي توانم بفهمم مردم چه ميگويند
وقتي زبان آنها را نمي دانم؟"
خداوند او را نوازش كرد و گفت:" فرشته تو ‘ زيبا ترين و شيريني ترين
واژه هايي را كه ممكن است بشنوي در گوش تو زمزمه
خواهد كرد و با دقت و صبوري به تو ياد خواهد داد كه چگونه صحبت كني ."
كودك با ناراحتي گفت:" وقتي مي خواهم با شما صحبت كنم‘ چه كنم؟"
اما خدا براي اين سئوال هم پاسخي داشت:" فرشته ات ‘
دستهايت را در كنار هم قرار خواهد داد و به تو ياد مي دهد كه چگونه دعا كني"
كودك سرش را برگردان و پرسيد:" شنيده ام كه در زمين انسانهاي بدي هم زندگي مي كنند. چه كسي از من محافظت خواهد كرد؟"
_ فرشته ات از تو محافظت خواهد كرد حتي اگر به قيمت جانش تمام شود."
كودك با نگراني ادامه داد:" اما من هميشه به اين دليل كه ديگر
نمي توانم شما را ببينم ‘ ناراحت خواهم بود."
خداوند لبخند زد و گفت:" فرشته ات هميشه درباره من با تو صحبت
خواهد كرد و به تو راه بازگشت نزد من خواهد آموخت‘
گر چه من هميشه در كنار تو خواهم بود."
در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهايي از زمين شنيده مي شد .
كودك مي دانست كه بايد به زودي سفرش را آغاز كند.
او به آرامي يك سئوال ديگر از خداوند پرسيد:" خدايا! اگر من بايد همين حالا بروم لطفا نام فرشته ام را به من بگوييد."
خداوند شانه او را نوازش كرد و پاسخ داد :" نام فرشته ات اهميتي ندارد.
به راحتي مي تواني او را مادر صدا كني

وحید 16/5/83

هیچ نظری موجود نیست: