کل نماهای صفحه

دوشنبه، آبان ۰۴، ۱۳۸۳

میکل آنژ ومسیح و سنگفروش و دیوانه

میکل آنژداشت از بازاری که در آن همه نوع سنگ مرمر یافت می شد عبور می کرد
که چشمش به سنگ زیبایی افتاد قیمت را جویا شد صاحب مغازه گفت :((می توانی این
سنگ را مجانی برداری چون مدتی است این جا افتاده و فضای زیادی را اشغال
کرده ... دوازده سال است که هیچکس حتی احوالش را نپرسیده من هم چشمم آب نمی خورد
این تخته سنگ به درد لای جرز بخورد)).میکل آنژ سنگ را برداشت و تقریبا یک سال تمام
بر روی آن کار کرد و چه بسا زیباترین مجسمه ای را که تا به حال دنیا به خود ندیده است
را ساخت مجسمه ای از عیسی مسیح پس از باز شدن از صلیب بود که بر روی پاهای مادرش
بی جان دراز کشیده بود این مجسمه چنان طبیعی و زنده است که گویی عیسی هر آن قرار است از خواب بیدار
شود و او با چنان هنرمندی بی نظیری آن مرمر را تراشیده بود که می توانستی این هر دو رااحساس کنی
قدرت مسیح و شکنندگی مسیح


پس از یکسال که میکل آنژکار مجسمه را به پایان رساند از سنگفروش خواست که به منزلش بیاید
تا چیزی را به آن نشان دهد سنگفروش که نمی توانست آن چه را می بیند باور کند
گفت :این مرمر زیبا را از کجا آوردی؟
و میکل آنژ گفت : به جا نیاوردی ؟ این همان سنگ بد قواره ای است که دوازده سال آزگار جلوی مغازه ات خاک خورد .سنگفروش پرسید :چی شد فکر کردی که این سنگ بدقواره می تواند به چنین مجسمه زیبایی تبدیل شود؟
میکل آنژگفت: من در این باره فکر نکردم من رویای ساختن چنین مجسمه ای را در سر داشتم و وقتی کنار
آن قطعه سنگ می گذشتم ناگهان مسیح را دیدم که مرا صدا میزد((من در این سنگ محبوسم آزادم کن
کمک کن تا از این سنگ بیرون بیایم)).و من دقیقا همان مجسمه را در آن سنگ دیدم
بنابر این من فقط کار ناچیزی انجام دادم من بخشهای اضافی و غیر ضروری سنگ را کندم و بیرون
ریختم تا مسیح و مادرش هر دو از اسارت خویش آزاد گردیدند


چند سال پیش بود که دیوانه ای با چکش به جان این شاهکار میکل آنژ افتاد و وقتی دلیل این کار را
از آن دیوانه پرسیدند جواب داد : من هم می خواهم مشهور شوم میکل آنژ یک سال جان کند تا مشهور شد
من فقط باید پنج دقیقه وقت می گذاشتم تا کل مجسمه را خراب کنم و الان اسم من تیتر اول روزنامه های
سراس دنیا شده است
هر دو نفر بر روی یک سنگ مرمر واحد کاری کرده بودند یکی آفرینشگر بود و دیگری فقط
یک دیوانه زنجیری


وحید 4/8/83

هیچ نظری موجود نیست: