کل نماهای صفحه

پنجشنبه، اسفند ۲۷، ۱۳۸۳

ساقیا آمدن عید مبارک بادت
آدم زمانیکه زیادی غیبت داشته باشه موقع برگشتن معمولا آنقدر ذوق زده میشه که یک جورایی الکن به نظر می آید حالا این ماجرا حکایت من است دوستان کمابیش می دونن که مامان به مدت چهل و پنج روزی آمریکا هستند و صد البته که بسیار جای خوشوقتی کنار مادر بودن در بهارانه نیوجرسی گرما بخش وجود است هرچند که این روزها هوای اینجا حدود -10 سانتیگراد باشد از طرف دیگر دوستان کمابیش از ماجرای درس خواندن من برای امتحان دوم کامپتیا بی خبر نیستند و در نهایت یک آلرژی ناشناخته چند روزی نفس من را بریده بود تمامی قطعات این پازل در کنار یکدیگر باعث شده که این روزها من یا سرکار باشم یا در منزل رامین جان کنار مادر و یا در رختخواب –دوستان فکر های بد بد نکنند قرصهای آلرژی معمولا خواب آورند – القصه این داستان مشغولیات من اما هر چقدر هم که گرفتار باشی نشاط نوروزی قلمت را به حرکت در می آورد تا سال جدید را خدمت تک تک دوستان تبریک بگویی و برای همه عزیزان آرزوی سلامتی و شاد کامی نمایی بعلاوه لازم می دارم از سعید عزیزم- که جدا همانند برادرم دوستش دارم- تشکر نمایم که برغم تمامی مشکلاتش هر روز ما را مهمان نوشته های خواندنی خود می کرد راستی سعید جان پیغامت را گرفتم به امید خدا یکشنبه با تو تماس می گیرم بازهم تبریک تبریک و باز هم تبریک در پرتو حق شاد و بهاری باشید دوستدار شما رامتین

هیچ نظری موجود نیست: