
...مثلا
:گفتند
,غروب سه شنبه, زمستان بود, هفتم دی
!تو پرستوی خیسی را در آستین خود به خانه آوردی
گفتم:انکار نمی کنم
:گفتند
وصبح روز بعد, چیزی شبیه پرنده عاشق
!هم از بام خانه شما به جانب دریا برخاست
گفتم : انکار نمی کنم
:گفتند
,تو درجمع قلیلی ترانه مبهم, پی معنای دیگری
!مشتی واژه از کف آسمان چیدی
گفتم:انکار نمی کنم
:گفتند
!...تو !پدر سوخته پریشان! تو
عامل اعتماد آینه به آوای فانوسکی بر ایوان شب بودی
گفتم : انکار نمی کنم
:گفتند
,همگان می گویند تو بدگمان ترین مزاحم مظنونی
!دهان تو از عطر یک پیاله شیر لبریز است
گفتم : انکار نمی کنم
:گفتند
,حوالی یک تغزل تاریک ,یا شاید کنار حوض همسایه
.برای آن ماهی سرخ
!از کرانه دریا ترانه می خواندی
گفتم :انکار نمی کنم
:گفتند
از میان تمامی قبور, تو در پی گوری گمنام
!آهسته در آستین خویش می گریستی
گفتم : انکار نمی کنم
:گفتند
تو از گمان گلدانی خشک
!خبر به باغچه باران بردی
گفتم : انکار نمی کنم
: گفتند
,برای پیله خردی, ترانه از شکفتن فردا سرو ده ای
!تازه ترا در آینه ,به پچپچه دریا و دریچه دیده اند
گفتم : انکار نمی کنم
: گفتند
,به اتهام یک تغزل ممنوع
!هزار حرف تازه از تکلم شتیلا* تراشیده ای
گفتم : انکار نمی کنم
:گفتند
! بس است
گمان نمی کنم که در انکار عشق
تو صاحب نوعی سکوت مقدسی؟
گفتم : انکار نمی کنم
:گفتند
!بنویس
!بنویس که تقدیر نانوشته خویش را انکار نمی کنم
!نوشتم : انکار نمی کنم
:و همسرایانی غریب از پس دیوارهای جهان زمزمه کردند
((!شاعران بزرگ ,گویا چنین زیسته اند))
سید علی صالحی
اردوگاهی در فلسطین*
وحید 28/5/84
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر