فراوانی قتل های خانوادگی در اخبار حوادث کشور، برای آنانکه پيگير مسايل اجتماعی ايران هستند، نشانه خوبی نيست. تنها در يک هفته گذشته، منابع خبری بيش از هشت مورد قتل خانوادگی را گزارش کردند، که اغلب موارد همسر کشی بوده است. بسياری ازمردم تصور میکنند، زنان به دليل وضعيت بدنی و خشونت جسمانی و جنسی که عليه آنان در خانه درجريان است، بيشترين تعداد مقتولان را تشکيل میدهند. اما اين تحقيق، با بررسی داده هايی از پانزده استان کشور، شرايط را به گونه ای ديگر توصيف کرد. تعداد زنان همسر کش نه تنها کمتر نبود، بلکه به طور معنا داری بيشتر بود. نود و پنج درصد زنان پس از قتل همسرانشان نه تنها پشيمان نبودند، بلکه در زمان بازجويی های بعدی اعلام کرده اند اگر زمان تکرار می شد باز هم اقدام به قتل همسرشان می کردند. اغلب مردان پس از اقدام به عمل منجر به قتل، با انتقال همسر خود به بيمارستان سعی در نجات او داشتهاند، و بيش از يک چهارم از مردان همسر کش در زندانهای کشور، خود را به پليس معرفی کردهاند. ولی زنان معمولا بعد از قتل، خود را بیگناه دانستهاند و حتی پس از سالها حبس، اقرار به قتل نمیکنند. شايد پديده شوهر کشی که در سالهای اخير شاهد آن در جامعه هستيم نمونه های برجسته واکنش های خشونت بار زنان قربانی نسبت به سلطه تاريخی مردان باشد. شايد زمان آن رسيده باشد، قانونگذاران با تجديد نظر درقوانين خانواده، و تلاش برای به رسميت شناختن حقوق زنان، برای سلامتی خانواده ها و حفظ جان مردان کاری کنند. مردانی که اينبار قربانی قانون ضد زنان هستند
منبع : خلاصه شده از مقاله ای در روز آنلاین
پی نوشت: حالا بعضی ها هی تبلیغ جنبش فمینیستی کنند. باش تا صبح دولتشان بدمد
سعید
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر