کل نماهای صفحه

شنبه، شهریور ۱۲، ۱۳۸۴

من وحید سی سال دارم


موطن آدمی را بر هیچ نقشه یی نشانی نیست
موطن آدمی تنها در قلب کسانی ست که
دوستش می دارند

این شعر کوتاه رو تقدیم می کنم به عزیزانی که از راه دور زحمت کشیدن تماس گرفتن
تو وبلاگ مطلب گذاشتن و تولدم رو تبریک گفتن از تک تک شما عزیزان تشکر می کنم

شنیدم امروز نیلگون رفته مدرسه کلاس اول داشتم فکر می کردم هر کدوم از ما فرصت
اینو داشتیم که 6 سال زبان مادریمون رو یاد بگریم بعدش بریم مدرسه که باسواد بشیم
ولی نیلگون هم باید زبان فرانسه رو یاد بگیره و هم خوندن و نوشتن رو کاره سختیه ولی
مطمئنا هستم که موفق میشه

چهارشنبه بعدازظهر مغازه شلوغ بود سرم به تست کردن یه موبایل برایه مشتری
گرم بود که صدایه یه دختر بچه ای رو شنیدم که وارد مغازه شده بود گفت عمو وحید سلام اولش نشناختمش باباش رو که دیدم خندیدم گفتم دختره تو
معصومه یود دختره محمود زادفر اومده بود با باباش موبایل بخره گذاشتمش رو صندلی خودم بعد از چند دقیقه گفت بابا مغازه عمو احمدو عمو وحید که رفتیم حالا بریم مغازه عمو عباس باباش خندید و گفت عمو عباس که مغازه نداره من هم ادامه دادم عمو عباس گل فروشه احتیاج به مغازه نداره صبح به صبح میره یه جایی بساط می کنه گلاشو می فروشه حالا چرا این خاطره رو تعریف کردم به خاط اینکه این گلی که بالای مطلبم هست رو عباس آقا برایه تولد سی سالگیم فرستاده حالا چرا ایشون تو این ده سالی که با ما
دوسته یهو محبتش گل کرده برایه تولدم گل فرستاده داستان داره
دو سال پیش بود یه روز اومد پیشم گفت امروز تولدمه خب منم بهش تبریک گفتم پرسیدم حالا چند سالت شده خیلی با افتخار گفت سی سال بالاخره سی سالم شد
یه نگاهی بهش کردم دیدم اینجوری نمیشه خیلی حال کرده سی سالش شده باید یه جوری حالشو بگیرم گفتم عباس داستانه آدمه و سگو وخره رو شنیدی گفت نه در کمال وقاحت براش تعریف کردم وقتی تموم شد یه نگاهی کرد و گفت سی سالت شد حتما بهت زنگ می زنم جالب اینجاست که مرور زمان هم این موضوع رو از یاده عباس آقا
نمی بره و اولین نفری که روز تولدم رو تبریک میگه همین آقا هست بعدش هم این گله رو برام فرستاد تا همه جوره از خجالتم در بیاد نتیجه اخلاقی که ما از این داستان می گیریم اینه که بهتره با آدمایه کینه ای شوخی نکنیم

از شوخی که بگذریم عباس اصلا بچه کینه ای نیست فوق العاده با محبته از اون دوستانی که من از مصاحبت باهاش خیلی لذت می برم چند وقتی وبلاگ مارو هم
می خونه ولی از اونجایی که خیلی خجالتی حتی یه کامنت هم روش نمیشه بذاره
عباس جان باز هم بابت گل زیبایی که فرستاده بودی ممنونم

وحید 11/6/84

هیچ نظری موجود نیست: