کل نماهای صفحه

چهارشنبه، خرداد ۳۱، ۱۳۸۵

South Beach Diet

چهار ماه پیش یک روز به دلیل اینکه حالم خوب نبود رفتم دکتر و بهش گفتم که به نظرم فشار خونم بالاست، یک نگاه عاقل اندر سفیه به من انداخت و مطمئنم که توی دلش گفت از کی تا حالا دکتر شدی و ما خبر نداشتیم. گفت بعید می دونم که فشارت بالا باشه اما چون تا اینجا آمدی بگذار ببینم. همینکه کارش تمام شد اخم کرد و گفت که از فشار خونت خوشم نمی یاد!! مرحله بعدی رفتن روی ترازو بود! برای اینکه بهانه ای نداشته باشم گفت همه لباسهایت را دربیار! و وقتی که دید چشمهام گرد شد خندید و گفت که مجبور نیستی لباس زیرت را دربیاری! وقتی وزنم کرد گفت معلوم هست چکار می کنی؟ وزنت زیاده! وزنت را کم کن و غذای سالم تر بخور و به این ترتیب فشار خونت را کنترل کن چون من یکی از حالا زیر بار قرص فشار خون تجویز کردن نمی رم. گفتم چشم! و از آن موقع دو ماه و نیم گذشت تا اینکه دیدم نمی شه و این فشار خون لعنتی بد جوری داره اذیت می کنه. با راهنمایی یکی از همکارهام رژیم غذایی سواحل جنوبی* را شروع کردم و در عرض شش هفته امروز که خودم را وزن کردم دیدم که از هشتاد و یک کیلو رسیده ام به هفتاد و دو کیلو که بد نیست. البته به نظر دکترم باید خودم را در مرز هفتاد کیلو نگه دارم پس هنوز یک کم دیگه جا دارم که وزن کم کنم. از مزایای این رژیم یکی هم این است که شما نه تنها از شرّ تمام غذاهای چاق کننده راحت می شوید بلکه متوجه می شوید که چیزهای عجیب غریب فراوانی وجود دارند که اگر چه به خوشمزگی برادر و خواهرهای هم خانواده شان نیستند اما بد مزه هم نیستند. یکی از این مواد برنج قهوه ای** است. من نمی دانم که چرا این برنج مثل آدمهای دو رگه، قهوه ای است اما می دونم که مثل نان سنگک که از آرد گندم با سبوس تهیه شده است راحت تر از نوع سفید آن هضم می شود. البته برای من که در مجموع سالی دو تا سه بار بیشتر برنج نمی خورم داستان خیلی هم مهم نیست اما حالاهمان دو سه بار را هم سعی میکنم که غذای سالم بخورم. راستی الان یک داستانی یادم آمد که بد نیست شما هم بدانید. سالها پیش عمو و یکی از پسر عمه های من که هر دو کم مو بودند و همان یک کم مویی هم که داشتند هم در حال ریزش بود از کسی شنیدند که جوشانده سبوس برنج برای جلوگیری از ریزش مو خوب است. دوتایی باهم رفتند شمال و سراغ یک گونی سبوس را از کشاورزان محلی گرفتند. یکی از کشاورزها که قبول کرده بود یک گونی سبوس بهشون بفروشه سریش شده بود که شما شهری ها سبوس برا چیتونه؟ عمو و پسر عمه جان اولش از جواب دادن طفره رفته بودند اما آن آقای کشاورزهم ظاهرا سریش تر از این حرفها بوده فروش را منوط می کند به دانستن داستان. خوب اونها هم که چاره نداشته اند می گویند که می خواهند جوشانده آن را بخورند!! پسر عمه ام می گفت که همینکه این حرف از دهن ما در آمد مثل این بود که شما این آقا را به برق سه فاز ششصد آمپر وصل کردید. گفت آقا شما مگه عقل ندارید این کارا چیه می کنید؟ ما سبوس را می ریزیم جلوی گاو!! خلاصه از ایشان اصرار و از اوشان انکار بالاخره یگ گونی سبوس بهشان می فروشد و می گوید از من گفتن بود بعدا نگویید نگفتی! حالا چرا من یاد این داستان افتادم؟ دلیلش این بود که وقتی رفتم برنج قهوه ای بخرم دیدم یک نوع برنج هم می فروشند که سبوس و مبوس و خلاصه همه چیزش همراهش است. پس بنا بر این فکر کنم که این روزها به این نتیجه رسیده اند که سبوس برنج را فقط گاوها نباید بخورند و آدمها هم می توانند از آن نفع ببرند. به هر حال این رژیم غذایی جدای آنکه روش زندگی من را عوض کرد – البته در زمینه خوردن – بلکه با یکسری خوردنی های عجیب و غریب و نه چندان بد مزه هم آشنا شدم که قبلا عمرا به آنها لب نمی زدم. تنها چیزی که این وسط گهگاهی هوس می کنم نان است. البته یک جور نان پیدا کرده ام که علاوه بر سبوس فکر کنم که ساقه و ماقه و تمام علف های دور و بر گندم هم قاطی اش آسیاب شده است که بد نیست اما ساناز معتقد است که مزه کپک می دهد!! به هر حال این روزها بعد از هر وعده غذا حس خوبی دارم و سنگین نیستم و از خودم بدم نمی یاد

سعید

South Beach Diet*

Brown Rice**

هیچ نظری موجود نیست: