کل نماهای صفحه

سه‌شنبه، تیر ۱۳، ۱۳۸۵

خود کشی

سالها پیش وقتی هنوز دانشجو بودم و توی صنعتی اصفهان درس می خواندم خاطرم هست که یک روز عصر نه چندان غمگین بهاری خبر رسید که دانشجویی توی جنگلهای پشت خوابگاه خودش را آتش زده است!! طبق معمول همیشه اول شایعه ها دهان به دهان گشتند که دانشجوی مشروطی بوده و داشته اخراج می شده و نمی دونم چنین و چنان بوده ولی بعد از مدتی هم اطاقی هاش توی خوابگاه گفتند که دست بر قضا دانشجوی بسیار موفقی بوده و علت اصلی این داستان، قصه عشق و عاشقی بوده و نامه ای هم از خودش به جا گذاشته که با این بیت شروع شده
آنکه دائم هوس سوختن ما می کرد
کاش می آمد و از دور تماشا می کرد
گذشته از این واقعیت که دانشگاه صنعتی بالاترین آمار خودکشی را بین دانشگاه های ایران داشت اما این نکته بسیار مشهود بود که بسیاری از آنها به دلایل دوری از خانواده و عشق وعاشقی و ازدواج معشوق با رقیب و این جور چیزا بود – شایدم به ما اینطوری می گفتند – به هر حال هر چه بود با آنچه که امروز در روز آنلاین خواندم بسیار فرق می کرد. مطلب را برای کسانی که اینترنتشون مومن است و به این سایت های بد بد راه ندارد روی وبلاگ ایرانیان گذاشته ام. البته باید گوشزد کنم که مطلبش کمی تا قسمتی ممکن است – البته فقط ممکن است – اعصابتان را قلقلک بدهد. اگر قلقلکی هستید لطفا آن را نخوانید که بنده حقیر محتاج دعای خیر است و نه فحش

سعید

هیچ نظری موجود نیست: