هفته پیش دوره اول برق را با نمره صد تمام کردم و استادم گفت که در دهسال گذشته که این موضوع را تدریس می کند، من دومین نفری هستم که امتحان پایان ترمش صد از صد شده است. کلی ذوق مرگ شدم! به تمام دوستانم که می دانستند دارم میرم کالج و ازم نتیجه را سوال می کردند با ذوقی کودکانه گفتم که استادم بهم چی گفته و این ذوق مرگی همینطور ادامه داشت تا به امروز. وقتی وارد مغازه شد سرم گرم کامپیوتر بود و درست و حسابی متوجهش نشدم. وقتی سرم را بالا آوردم و سلام کردم، جواب نداد. وسایلش را به آرامی گذاشت روی پیشخوان و در حالی که زل زده بود به چشمهام گفت که ناشنواست! جای تعجب نداشت چرا که این اولین جوان ناشنوایی نیست که می بینم. در حالی که سعی می کردم شمرده حرف بزنم ازش پرسیدم که چه کاری از دست من بر می آید؟ گفت که دانشجوی سال چهارم کایروپراکتیک است! و به دلیل اینکه نمی خواهد دائم مزاحم همکلاسی هایش بشود و از آنها بخواهد که فشار خون مریض هایش را چک کنند دنبال دستگاه اتوماتیک اندازه گیری فشار خون می گردد. خیلی خوب لب خوانی می کرد و شمرده و روان هم جملاتش را ادا می کرد. توانائیش در حرف زدن در حالی که کاملا نا شنوا بود برایم جالب بود. ناشنوا و دانشجوی سال چهارم کایرو پراکتیک!! از خودم خجالت کشیدم. هیچ مرگی ام نیست و فکر می کنم حالا که یک دوره را با موفقیت گذرانده ام، رستم و اسفندیار و سهراب و غیره را یک تنه و در جنگی نابرابر شکست داده ام. هنوز توی شوک هستم! باید جدی جدی یک کمی بیشتر بهش فکر کنم و یک کمی بیشتر خودم را بجنبانم. این کایروپراکتور جوان و ناشنوا با پشتکار و موفقیتش جدی جدی تاثیر خوبی روی من گذاشت
سعید
سعید
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر