کل نماهای صفحه

جمعه، دی ۰۱، ۱۳۸۵

Merry Christmas

جنسی را که خریده می گذارم توی پلاستیک و رسیدش را هم می دهم دستش و میگم: " کریسمس مبارک". نگاهی می کنه و میگه: "تعطیلات مبارک". میگم من "کریسمس مبارک" را ترجیح می دهم. درحالی که نزدیک در رسیده میگه آخه اینجوری به کسی بر نمی خوره! میگم: ولی من هنوز همون "کریسمس مبارک" را ترجیح می دهم! می پرسه مسیحی هستی؟ میگم نه! مسلونم – بلا نسبت مسلمونها – در را باز کرده تا بره بیرون اما با شنیدن کلمه مسلمون بر میگرده. میگه مگه شما هم کریسمس را جشن می گیرید. میگم ما هرچی که جشن گرفتنی باشه را دوست داریم حتی کوانزا – سال نو چینی – می خنده و میگه بهت بر نمی خوره وقتی بهت میگن کریسمس مبارک؟ میگم فحش که نمی دهند!!! میگه آخه بعضی ها تا بهشان می گویی کریسمس مبارک می گویند ما کریسمس را جشن نمی گیریم. می گویم: از وقتی کریسمس با سیاست قاطی شد این مشکل بوجود آمد. سالهای سال اقوام مختلف در کانادا در کنار هم با صلح زندگی کرده اند و مشکلی هم نداشته اند تا آنکه بعضی از سیاستبازان سعی کردند از این نمد برای خودشان کلاهی درست کنند. جنگ بر سر درخت تعطیلات یا درخت کریسمس از همانجا شروع شد و ما هم مجبوریم به جای "کریسمس مبارک" به مردم بگیم "تعطیلات خوش بگذره". من از رو نمی رم و هنوزم به همه میگم کریسمس مبارک هر کی خوشش نیامد مشکل خودشه. اینکه بعد از سالهای سال جشن گرفتن، امروزه ما نمی توانیم اسم کریسمس را بیاوریم چون سیاستمدارها آن را دوست ندارند برای من قابل قبول نیست. می گم: راستی یک ماه پیش من و پسر چهارساله ام رفتیم و درخت کریسمس گرفتیم. تازه کجای کاری! پسرم هر روز ازمن می پرسه که چرا بیرون خانه را تزئین نکرده ایم؟ و من مجبورم هر روز توضیح بدم که وقت نداشته ام و حتما سال دیگر این کار را انجام می دهم. هنوز هم انگار یکجورایی نمی خواهد باور کند و با ناباوری می گوید "تعطیلات خوش بگذرد" و می رود بیرون و من در حالی که شانه هایم را می اندازم بالا توی دلم به هرچی سیاستمدار نون به نرخ روز خوره فحش می دهم که برای منافع شخصی شان با آگاهی تمام باعث بوجود آمدن تنفر بین مردم با باورهای مختلف می شوند

سعید

هیچ نظری موجود نیست: