Sunday، November 20، 2011

زنده به گور

هیچ کس هرگز نفهمید که هدایت جقدر تمرین مردن کرد. شاید بیشتر دوست داشت که مرده باشد تا زنده. در جایی گفته است که: ما زنده بودن را تجربه کردیم و می‌خواهیم که مرده بودن را هم تجربه کنیم.
آن چه که از کتاب می بینیم و در می یابیم چیزی جز زندگی نیست. این آدمی که مدام دم از مردن می زند از بسیاری از زندگان خود بیشتر لذت زندگی را چشیده است و زندگی را می شناسد.

بریده ای از کتاب :

" این بدبختی را چه بکنم؟ هان ؟ دختر به این زشتی را کی می گیرد ؟ می ترسم آخرش بیخ گیسم بماند . یک دختری که نه مال دارد ، نه جمال و نه کمال . کدام بیچاره است که او را بگیرد؟از بس که از این جور حرف ها جلوی آبجی خانوم زده بودند او هم بکلی ناامید شده بود و از شوهر کردن چشم پوشیده بود ، بیشتر اوقات خود را به نماز و طاعت می پرداخت  : اصلن قید شوهر کردن را زده بود . یعنی شوهر هم برایش پیدا نشده بود . ولی آبجی خانوم هر جا می نشست می گفت : شوهر برایم پیدا شد ولی خودم نخواستم."
دانلود  صوتی  کتاب


0 نظرات: