کل نماهای صفحه

پنجشنبه، خرداد ۰۲، ۱۳۹۲

کافه کتاب

 
در پایان كار، خدایان رنگ آدمي پیدا كردند؛ اگر صحیحتر گفته شود، انسانھا به صورت خدایان در آمدند. این خدایان بشري مصري، مانند خدایان یوناني، چیزي جز مردان وزنان برجسته اي نبودند كه اندام درشت پھلواني داشتند، ولي ھمة آنان با استخوان و عضله و گوشت و خون آفریده شده بودند: گرسنه مي شدند وخوراك مي خوردند؛ تشنه مي شدند و آب مي نوشیدند؛ عشق مي ورزیدند و زناشویي مي كردند؛ دچار خشم و غضب مي شدند و مي كشتند؛ و در آخر كار به سالخوردگي
مي رسیدند و از جھان مي رفتند. به عنوان مثال باید گفت كه اوزیریس خداي نیل پربركت به شمار مي رفت، كه ھر سال مرگ و رستاخیز وي را جشن مي گرفتند؛ این خود رمزي از طغیان و فرونشستن نیل و شاید رمزي از مردن و زنده شدن زمین بوده است. ھر مصریي، در سلسله ھاي
متأخر، مي توانست حكایت كند كه چگونه ست یا سیت، خداي خشكي پلید كه با دَم سوزان خود كشت را مي سوزاند، بر اوزیریس (یعني نیل) خشم گرفت كه چرا با فیضان خود حاصلخیزي زمین را مي افزاید، و به ھمین جھت او را كشت و با خشكي ستمگرانة خویش بر كشور اوزیریس به حكمراني نشست (و مقصودشان از بازگفتن این داستان بیان این نكته بود كه در یكي از سالھا رود نیل طغیان نكرد) ؛ كار بر این گونه بود تا ھوروس پھلوان، پسر ایسیس، قیام كرد و بر ست چیره شد و او را از زمین بیرون راند. اوزیریس، پس از آن، به سبب گرمي عشق ایسیس به زندگي بازگشت و از روي خیرخواھي به حكومت بر سرزمین مصر پرداخت، و خوردن گوشت آدمیان راحرام كرد و پرچم تمدن را برافراشت؛ آنگاه به آسمان بالا رفت تا در آنجا فرمان راند و خدایي باشد. این افسانه معني ژرفي دارد، چه مي رساند كه تاریخ خاور زمین، مانند دین آن، جنبة ثنوي دارد و سرگذشت نزاع میان آفرینش و خرابي، پرحاصلي و خشكسالي، تجدید جواني و نیستي، خیر وشر، و زندگي و مرگ است.
.
----------------(ویل دورانت _ تاریخ تمدن، جلد یکم)----------------
.

هیچ نظری موجود نیست: