در قرن بیستم – بخصوص – این اعتقاد که حتی کوچکترین رویدادهای کشور
نیز نتیجه ی دسیسه و دخالت دست نامرئی بریتانیاست چنان گسترش پیدا کرد که تقریبا
همه از شاه و وزیر گرفته تا آموزگار و راننده ی تاکسی احساس می کردند کشورشان چیزی
بیشتر از بازیچه ای در دست انگلیسی ها نیست و آنان با مهارت – اگر نه با سحر –
برخی از ریزترین جزئیات و کم اهمیت ترین وقایع جمعه ی ایرنی را برنامه ریزی و
اجرا می کنند. تقی زاده در برخی از نامه های رسمی اش به عنوان سفیر ایران در لندن
در دهه ی 1320به این موضوع اشاره می کند. در نامه می نویسد:
نمی دانم چرا یک مرض عمومیِ وَهم به بسیاری
از مملکت ما دست داده که درست مثل وبای مالیخولیا شده که هیچ فرقی با مرض طب عمومی
ندارد و آن این است که یک اعتقاد عمومی پیدا شده که انگلیسی ها مثل جن و پری در همه امور دست دارند
و مانند قضا و قدر کل امور جاریه از کوچک و بزرگ.و حتی مقدرات اشخاص و ترفیع رتبه
ی مامورین تابع اراده آنهاست و به انگشت آنها می گردد... این جُزام مسری و طاعون مهلک
یکی از بدترین بلاهایی ست که به ایران روی داده... و دلیل کمی رشد اجتماعی ست... و
تا عافیت نپذیرد امید صلاح و فلاحی نیست
داستان طنز دایی جان ناپلئون هراس از قدرت ماوراء الطبیعه و دخالت های
بریتانیا در ایران را استادانه تصویر می کند.اما چنانچه اشاره شددر حقیقت این
موضوع در ایران ریشه دار و تاریخی است تنها در نتیجه ی ضعف ایران در برابر نیروهای
خارجی در پند قرن گذشته به وجود نیامده و تنها به بریتانیا و یا کشورهای خارجی
دیگر مرتبط نیست بسیاری از ایرانیانی که از انقلاب مشروطه حمایت کردند به زودی به
این باور رسیدند که آن انقلاب حیله ی بزرگ بریتانیا برای کاستن از نفود روسیه
ی تزاری در ایران بوده است.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر