(کتاب اصول کافي، کتاب الحجه، باب
ما عندالامه من رسول اله و متاعه); امير المومنين عليه السلام گويد: ساعتي که پيغمبر
در گذشت، خر ایشان(عفیر) نيز افسارش را پاره کرد و تاخت تا در محله قبا بر سر چاه بني
خطمه رسيد. خود را در آن افکند و همان چاه گورش گشت.
همچنین فرمود: اين الاغ با پيغمبر بسخن
در آمد و گفت: پدر و مادرم به قربانت، پدرم از پدرش، و او از جدّ بزرگوارش، و او از
پدرش نقل کرد که او با جناب نوح در کشتي بوده و نوح برخاسته و دست به کفل او کشيده
و گفته: از پشت اين الاغ، الاغي آيد که سيد پيغمبران بر آن سوار شود. خدا را شکر که
مرا همان الاغ قرار داد.
یه مومن وقتی این حدیث رو میشنوه کِیف میکنه
و به ایمانش افزوده میشه ولی ٣٠ ثانیه نمیشینه فکر کنه و با خودش دو دوتا چهارتا کنه
که اگه بر فرض داستان کشتی نوح درست باشه و فقط یه جفت خر توی کشتی نوح بوده و بعد
اون یه جفت خر زاد و ولد کردن پس هر خری که تو این دنیا هست از نسل همون خر کشتی نوحه
و این موضوع رو هر خری میدونه که محمد سوار هر خری که می شد از نسل همون خر کشتی نوحه.
اینکه نوح پیامبر همچین سوتی داده، و امیرالمومنین
هم با اون همه علم لدنی متوجه سوتی این حرف نشده و حالا شیخ کلینی چرا این چریندیات
رو نوشته جای خود، ایرانی های قرن ٢١ چرا باور میکنن فاجعه است.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر