کل نماهای صفحه

جمعه، مهر ۱۸، ۱۳۹۳

باران کلمات در سلول انفرادی


اثری که روایتگر سرنوشته جوان ساده‌ای‌ست که عضو سپاه دانش است و تپانچه‌ی قدیمی و زنگ‌زده‌ی پدرش را برای حل مشکلات معیشتی پدر و مادر، به فردی می‌فروشد که از قضا آن فرد  بلافاصله بعد از دستگیری، حمیدِ بخت‌برگشته را لو می‌دهد و روانه‌ی زندانش می‌کند.  دکتری تحصیل‌کرده که فعال سیاسی قَدَری هم هست، هم‌اتاقی این جوان ساده ست  و از قول او حرفها و نظرات سیاسی و آرمان‌خواهانه‌ای را بیان می‌کند و در نهایت هم مرگی تراژیک را برای این دکتر رقم می‌زند. در واقع قرار است حمید هم نمود  نمونه‌ی شخصیت دکتر در نسل بعدی‌اش باشد، این مسئله در مرور ذهنی گفته‌های دکتر و بیان تجربیاتش، از زبان حمید، مشخصاً دیده می‌شود و مخاطب تا پایان داستان، مانیفست آزادی‌خواهی و گاه، تجربیات دکتر از روزهای سخت زندان و شکنجه را در ذهن حمید دنبال می‌کند، ذهنی که مدام در پی جایگزینی خویش در وضعیت دکتر و مقایسه‌ی آن با وضعیت کنونی خویش است و در این قیاس، قرار است این جوان ساده‌ و هیچ‌کاره، هم بینش سیاسی پیدا کند و هم شناختی مکفی از حکومت طاغوت و جنایت‌هایش!

هیچ نظری موجود نیست: