کل نماهای صفحه

پنجشنبه، اردیبهشت ۳۱، ۱۳۸۳

کمی توضیح در مورد متن خوبان

سلام خوبان
اول اینکه سعید جان باور کن اگر اینقدر به دریا می گفتم دریا از خجالت آب میشد اگر به کوه می گفتم دوب میشد اگر به خورشید می گفتم خاموش میشد اما چه کنم که نه داداشت شام میده نه مریم آ کیک میده نه سوزان سوغاتی میاره
دوم اینکه والنسیا 2 بر 1 مارسی را برد و قهرمان یوفا شد و امشب هم بازی دوستانه برزیل و فرانسه می باشد حتما ببینید قابل توجه آن سفر کرده به ایالات متحده
سوم اینکه یکی از دوستان چند سطری برای این وبلاگ مرقوم داشتند که لازم دیدم چند سطری توضیح در مورد آن بدهم
این مقاله با این عبارت شروع می شود
شرمنده
حال مشخص نیست که نویسنده دچار عذاب وجدان بابت ندادن سوغاتی می باشد یا ندادن کیک تولد
با سلام به همه دوستان
خوبست که نویسنده محدوده دوستانش را مشخص کند که دوستانشان موظف به دادن جواب شوند
راستش نميخوام دليل نبودنم تو وبلاگ رو توجيه كنم فقط اينو بگم كه برميگده به مطلبي كه رامتين گفت
اولا که مگر قرار است که اینجا دروغ هم بگوییم
ثانیا چه بخواهید و چه نخواهید مطلب شما بگونه ای توجیه می باشد
ثالثا از این جمله استنباط می شود که بخاطر مطلب رامتین شما دیگر چیزی نمی نویسید
شرمنده كه اينو ميگم
خوب سوغاتی بده تا شرمنده نباشی
ولي از اينكه يك مدت مطالب وبلاگ فقط شعر شده بود اصلا حوصله نميكردم بيام وبلاگ
در این جمله نوعی تضاد وجود دارد اگر نمی آمدی وبلاگ پس از کجا متوجه تغییر در نوشته ها شدی و اگر می آمدی پس چرا خالی می بندی
و از طرفي روم نميشد اينو بگم كه مبادا به طبع لطيف دوستان اهانتي بشه
باز هم اولا که آخر سر خدا را شکر که روتون شد بگین
ثانیا فکر نمی کنید که کلمات طبغ لطیف در این جمله به معنای به سخره کشیدن احساسات پاک انسنهایی باشد که دوست دارند زندگی را به گونه ای دیگر ببینند
همينجور داشتم با خودم كلنجار ميرفتم
احیانا دچار ضرب و شتم با خودتان که نشده اید
تا اينكه بالاخره تصميم گرفتم اينو بگم كه ديدم رامتين اين زحمت رو كشيده(آقا ممنون)
رامتین ممنون که زحمت نویسنده را کم کردی
از طرفي وحيد گفته بود هر كسي هر مطلبي رو كه دوست داره بنويسه راستش من ميخواستم اينكار رو بكنم
وحید که هیچ علی هم کلی در این مورد شعار داده است ولی با تمام اینها باز هم نویسنده باور ندارد که می توان اینگونه نوشت
ولي وسط اون همه شعر و متون ادبي كه نميشد چيز ديگه اي گفت.
نویسنده محترم نمی داند که همین چند سطر ایشان کلی توضیح لازم دارد و خود یک متن ادبی می باشد هر چند که در آن با دوستداران شعر زیاد مودبانه برخورد نشده است
در هر حال از اينكه وبلاگ دوباره برگشته به حال و روز اولش خوشحالم
معنی جمله فوق این است که از این که نطق سعید و فاطمه و ساناز و نغمه و وحید در گفتن شعر کور شده است بسیار خوشحال و مسرور هستم

پايدار باشيد
یعنی همینطور که من دوست دارم باشید
83/2/29
سوزان

و در اینجا روی سخنم با خودشماست سوزان خانم امیدوارم که ظرفیت طنز مرا داشته باشید چرا که باید این مطالب را می گفتم چون آنهایی که طبع لطیفی دارند ما نوشته شما دیگر جرات دست به قلم شدن را نداشتند و شما نیز بدانی که اگر از شعر خوشتان نمی آید آنقدر مطالب دیگر در این وبلاگ می توانی بنگاری تا هم اشخاص دیگر به سمت نوشته های شما بیایند و هم اشعار در لابه لای متون شما گم گردد
پس هم شما حق نوشتن مطالب دوستداشنی خود رادارید و هم دیگران بیایید به نظرات هم هرچند که قبول نداریم احترام بگذاریم
و شما دوستداران شعر باز هم شعر بگویید که من با اینکه شعری بلد نیستم اما از خواندن آن خوشم می آید

به درود
علی پرشین 31/2/83

هیچ نظری موجود نیست: