مارمولک را من روی اینترنت دیدم نسخه موجود روی اینترنت در حقیقت یک کپی از روی پرده سینما بود که یکی از دوستان لطف کرده و به من امکان دسترسی به آنرا پیش از نمایش عمومی داده بود فکر می کنم تا 48 ساعت دیگر تمامی کسانی که اینترنت با سرعت بالا دارند می توانند از آن استفاده کنند این مساله کپی بودن یک حسن داشت و یک بدی حسن آن این بود که با شنیدن صدای خنده مردم یک جورهایی در فضای سالنهای سینما قرار می گرفتم و بدی آن این بود که صدای فیلم آنچنان کیفیت مطلوبی نداشت البته آنقدر هم بد نبود که متوجه نشوم و اما سوژه بکری بود که با چاشنی طنز آمیخته شده و در حقیقت این زبان طنز بود که حساسیتها را بر انگیخت چون پیش از این فیلم زیر نور ماه نیز به موضوع روحانی و حوزه پرداخته بود اما علی رغم جسارت فابل تحسینش گزندگی مارمولک را نداشت فیلمنامه مارمولک به نظرم نقطه قوت فیلم بشمار می آید زیرا در بسیاری ار صحنه ها بار تصویر را سبک کرده و انتقال حس به تماشا چی را برای کارگردان آسانتر کرده است البته از دیدگاه من فیلم نامه همانند سناریوهای هالیوودی بود زیرا که مانند فیلم آخرین سامورایی محصول 2004 آمریکا که در ابتدا شما را از ارتش آمریکا متنفر می کند و در نهایت به فیلمی در ستایش سربازان آمریکایی تبدیل می شود در مارمولک هم در نیمه اول فیلم جایگاه روحانیت به نقد کشیده می شود اما در نهایت می خواهد به تماشاچی بگوید که اینها چندان هم بد نیستند تماشاچی ایرانی در مارمولک به موضوعی می خندد که همه روزه برای او اتفاق می افتد اما برای او خنده دار نیست به زبان دیگر شاید بتوان گفت تماشاچی مارمولک به خود می خندد در نهایت مارمولک به نظر من فیلمی خوش ساخت با طنزی قوی است که بدلیل موضوع بدیعش می تواند به فیلمی به یاد ماندنی در حوزه سینمای ایران تبدیل شود
یک اشاره کوچولو
بنظر من نمی توان به سوزان خرده گرفت که چرا نمی نوشته چون اگر در این وبلاگ مطلبی بگذاری بایدقبول کنی که مخاطبت دیگر نویسندگان کاپوچینو هستند می بایست که با نوشته هایشان ارتباط برقرار کنی و الا این حس را داری که اینها مخاطب مطلب من نیستنداین یک احساس روانی است و خودم هم می دانم توجیه منطقی ندارد که البته من فکر می کنم امیر هم مشکل مشابهی داشت اما نه سوزان و نه امیر مثل من بچه پررو نبودند که بی خودی شلوغ بازی در بیاورند انتقاد من به سوزان این است که چرا خودش حرفش را نزده تا مارا بمدت یک ماه از نوشته های خوبش محروم کند و دیگر آنکه فاطمه نمی نویسد می خواهم بدونم چرا ؟ ما منتظر نوشته های پر احساست هستیم و دست آخر اینکه با نظر سعید موافقم ما می توانیم برای آینده بهتر محمد که اینک با دیدن عکس قشنگش بیشتر دوستش دارم تلاش کنیم گاهی باید که کارها را به گذر زمان سپرد و اما می دانم که هادی گرفتار است در نوشته اش حس کردم می خواهد کمی فضا را تغییر دهد من خواستم جورگرفتاریهایش را بکشم یک نقد راجع به مارمولک نوشتم که فکر می کنم دستکم دوستان در ایران آنرا دیده اند اگر در دوستان نظرات دیگری درباب فیلم دارند ما را بی نصیب نگذارند هادی جان از طرف من محمد را ببوس مخلص همگی رامتین
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر