یکشنبه قبل سعید بهم زنگ زد و لی از قضیه عمل پارسا چیزی به من نگفت جوانتر که بودیم سعید بچه ای بود که تا ناراحت می شد همه می فهمیدند اما از وقتی که اومده کانادا فقط دوست داره شادیها را با همه تقصیم کنه برای همین است که می گویم خوی مسیح گونه داردشاید اگررفیقمون در تهران هوار هوار راه نمی انداخت باز هم هیچکس متوجه مشکل سعید نمی شد بگذریم انشالله به خیر و سلامتی چشمهای پارسا جونم خوب بشه دوست دیگری در تهران غم بزرگتری را در سینه پنهان کرده و تمام فکر و ذکرش محمدی است که پرهایش شکسته ونیاز به توجه او دارد می دونید چرا راجع به فیلم مارمولک نوشتم فقط چون احساس کردم هادی می خواهد بچه ها از شوک محمد در بیایند اما حس درونیم به من میگفت یا وقت نمی کنه بنویسه یا حوصله نوشتن نداره ساعت یک و نیم نصفه شب او مدم خونه و گفتم ادعای رفاقت داری یا علی بیا کاری رو بکن که فکر می کنی هادی دوست داره بکنه و اما خود من مادرم هفته قبل برگشت ایران هنوز هم دلتنگی می کنم از وقتی فهمیدم شب زلزله تنها در گوشه حیاط خلوت خوابیده تمام وجودم دارد آتش می گیردو اگر بخاطرتنهایی و مشکلات رامین برادرم نبود همین هفته بلیط تهران را گرفته بودم شادی کارش را از دست داده سعی می کنم دلداریش بدهم و بیشتر کار کنم تا زندگیم بچرخد و هزار مشکل دیگر که دوست ندارم با بازگو کردن آن بیش از این باعث رنجش خاطر عزیزان شوم اما می نویسم سعی می کنم شاد هم بنویسم چرا که این وبلاگ برایم اندازه دنیایی ارزش دارد راحت بگویم اگربهایش فقط به خاطر وجود وحید باشد قیمت گذاری برایم غیر ممکن می شود بگذریم که حالا علی هست هادی هست سعید و ساناز و امیر و سوزان و دیگر دوستان هستند خوب بعضی دوستان مشکل دارند نمی توانند بنویسند بعضی هم حال ندارند بنویسنداما ماجرا زمانی اشکال پیدا می کند که یک نفر دست بقلم می شود جای همه تصمیم می گیرد سعید و ساناز نطقشان کور شده چون فلانی گفته شعر ننویسید نه عزیز اگر سعید نمی نویسد چون نه رامتین بلکه مشکلات زندگی به او اجازه نوشتن نمی دهد و همینطور هادی و خود من بعد هم نمی دانم چگونه بر اثر این نظریه بسیار بدیع امیر به این نتیجه میرسد که سعید دلش شکسته و معذرت خواهی می کند و التماس می کند که دوستان بنویسند امیر جان معذرت برای چه اگر بناست که دموکراسی را مزمزه کنیم باید آزادانه حرف بزنیم و منتظر عواقب آنهم باشیم اگر من و تو دنبال روی دیگر سکه هستیم باید برای بدست آوردنش بجنگیم و روی حرفمان هم محکم بایستیم اتفاقا درست برعکس تصور تو وحید اولین کسی بود که به غرغرهای من اعتراض کرد و کماکان گهگاهی شعر می نویسداین نشانگر بلوغ فکری اوست نه اینکه می خواهد مثل سید خندان دل همه را بدست بیاورد یعنی چه ما مطلب نمی نویسیم چون رامتین و سوزان و امیرو تا حدی ساناز با روند وبلاگ مخالف بودند نطقمان کور شده چه معنی دارد ؟مخاطب اون مطلب من هادی وحید و سعید بودندکسانی که امروز نمی نویسند قبل از گله گذاری و یا به قولی غرغرهای من هم ماهی یک مطلب بیشتر نمی نوشتند من اولین کسی بودم که پرسیدم فاطمه کجاست ؟زیرا می دانستم کاراکتر فاطمه با ادبیات عجین شده من اگر این خواهر عزیز دچار سو تفاهم شده معذرت می خواهم زیرا حقیقتا نشان مطلب من به سوی فاطمه نبود کسانی که مخاطبان آن مطلب بودند همگی به نوعی پاسخهای خود را گذاشتند و آن نوشته نیز دو هفته گذشته به آرشیو وبلاگمان پیوست باز هم می گویم که حق گرفتنی است نه دادنی فاطمه جان نوشتن حق توست اگر مخاطبی داشتی چه بهتر اگر نه سر بلندی که از حق خود استفاده کرده اما تا جایی که من می دانم ناهیدخانوم و نغمه هم قطعا زبان دارند که بگویند چرا نمی نویسند اگر نمی نویسند چون رامتین شعر دوست ندارند اشتباه می کنند واگر مشکل شخصی دارند که انشالله برطرف شود کی می خواهیم یاد بگیریم که برای سخن گفتن پشت دیگران سنگر نگیریم تا همه را وادار به بازگو کردن غمهایشان نکنیم جدا نمی خواستم کسی را ناراحت کنم اما مدعی العموم از کاراکترهایی است که حالم را بهم میزندچرا نمی خواهیم بپذیریم که اگر دوستان نمی نویسند شاید مشکلاتی دارند که نمی خواهند دیگران درگیر آن شوند یا دلایل خود را دارندیاد بگیریم که اگر بناست انتقادی بکنیم از قول خو دمان بگوییم نه دیگران اینجا همه زبان دارند که بگویند چرا نمی نویسندیا چه دوست دارند ببخشید یک کمی متنم شبیه مقالات روزنامه محترم توپخانه شد اما رامتین است گاهی قاطی می کنه دیگه در ضمن هنوز هم سر حرفم هستم که از شعر نو بدم میاد می خواهید مراهم اصلاح طلب کنیدیا علی نخواستید هم خیالی نیست
ما مخلص علی آقا هم هستیم اما متن کلاغ پر و پاسخ به سوزان من رو بیادیک مشکل دیرینه ایرانیان انداخت که همانند دایی جان ناپلئون همواره همه چیزرابه عامل خارجی نسبت می دهند و عادت دارند که از قول همه حرف بزنند مثال همین دولت ظفرنمون جمهوری اسلامی است بیست و پنج سال است می کند و از قول هفتاد میلیون حرف می زند والا من از علی دلگیر نیستم و امیدوارم که او هم انتقاد مرا به دل نگیرد کوچک همگی رامتین
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر