با سلام
داشتم مطلب سوزان را درباره فقر دوباره مرور می کردم که یادم آمد
زمانی نه چندان دور این مساله مرا هم به سختی می آزرد تا آنکه از طریق یک سری مقالات با مافیای تکدی گری در ایران آشنا شدم و وقتی متوجه شدم که عده ای آنها را سازماندهی می کنند و عمده درآمدشان را هم به جیب می زنند، دیگر دلم برایشان نسوخت. امروزه تکدی گری به فرم یک حرفه در آمده است و در آن مخصوصا از آدمهایی که نقص عضو دارند و یا معلول جسمی هستند استفاده می کنند تا دل مردم به رحم آمده و پول بیشتری بپردازند. یادم هست که آقا خدایار ( نگهبان پاساژ حافظ) یک روز از یک آدم گردن کلفتی که گدایی می کرد و واقعا هیچ مشکلی هم نداشت پرسید که چرا کار نمی کند می دانید در جواب چی شنید؟ شنید که:"تو آدم احمقی هستی که برای صنار سی شاهی ، صبح تا شب سگ دو می زنی در حالی که من همینطور راست راست راه میرم و اقلا روزی ده تا دوازده هزار تومان کاسبم." من به شخصه معتقدم که ما ملت گدا پروری هستیم
و اما اینکه چرا فقط در مشکلات یاد خدا هستیم ؟ من به این سوال خیلی فکر کردم اما انصافا چیزی دست
گیرم نشد. تنها چیزی که به ذهنم رسید این بود که شاید یکی از دلایل عمده تاکید ادیان بر عبادت روزانه همین حفظ ارتباط در زمان غیر گرفتاریست. در اینجا من می خواهم یک سوال به این صورت مساله اضافه کنم و آنهم این است که: چرا ما وقتی می خواهیم چیزی را از خدا بخواهیم یک واسطه اختیار می کنیم و می گیم یا امام ... و غیره ، در حالیکه در باور ما مسلمانها خدا می گوید مرا صدا کن تا جوابت بدهم (یا چیزی شبیه این). در مسیحیت هم همین طور است شما مستقیما از خدا درخواست می کنید ( چنانچه از عیسی مسیح چیزی بخواهید به دلیل آنکه او را پسر خدا می دانید اینهم چیزی شبیه خواستن از خداست). به راست و غلط این نظر اعتقاد ندارم اما باید اعتراف کنم که روش مسیحیت را در تقابل آنچه که ما انجام می دهیم بهتر می دانم. البته شاید بعضی معتقدند که اصل هر دو یکی است و ما در عمل سلیقه ای عمل کرده ایم
در هر حال من معتقدم که خدا بخشی جدا ناشدنی از وجود ماست که فقط ما گاهی به علت آنکه ذهنمان مشغول دیگر بخشهاست ، آن را فراموش می کنیم. شاید بهتر است که بگویم به حضورش توجه نمی کنیم مثل قلب و طپش بیست و چهارساعته آن ، انصافا چند بار در روز یا حتی هفته به آن فکر می کنیم؟ جز در زمانهایی که می دویم و قلبمان تند تر می زند و یا ... در آخر باید اعتراف کنم که خیلی دلم می خواهد نظر هادی را هم بدانم چرا که او همیشه تحلیل های قشنگی در مورد مسایل سخت اینچنینی دارد
پاینده باشید
سعید
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر