کل نماهای صفحه

سه‌شنبه، مرداد ۲۷، ۱۳۸۳

پیشتر از این نامش را نمی دانستم

می نشینم تا مه بیاید و پنهانم کند
نه چراغی از این شب تشویش خواسته بودم
نه نامی که بر کتیبه باد
تنها ای کاش تهور یک پرنده بی پر و بال در من بود
همان پرنده که هرگز دو بهار کوتاه را
تنها در یکی آشیانه خاموش نزیسته بود

می نشینم تا مه بیاید و پنهانم کند
نه توشه ای از خواب این سفر خواسته بودم
نه پوزاری وکه پا به راه باد
تنها ای کاش تهور یک پروانه پریشان از تهدید عنکبوت در من بود

باری با اینهمه، با این همه باید از خواب آن نقطه و
تخیل این خط بگذرم
راه دیگری اگر باقی است، این من و این باران واژه ها
سید علی صالحی

امروز خیلی سر حال نبودم و حس و حالم رو امروز هیچ جور دیگه ای نتونستم براتون بگم الّا با این شعر
سعید

هیچ نظری موجود نیست: