کل نماهای صفحه

جمعه، مرداد ۳۰، ۱۳۸۳

پیش بینی پرندوش

دست خودم نیست
که پیراهنم را پناه پروانه می گیرم
خبر آورده اند باد می آید
خبر آورده اند که احتمال وقوع حادثه نزدیک است
خبر آورده اند دریا دور و باغ بی کلید و
پسین ... جور دیگری غمگین است

یک وقت گمان بد مبرید
که این کوچه بن بست بی سوال پاییز است
یا من مثلا خواب عجیبی از شکستن سر شاخه ها دیده ام
اینجا همه پسین های پر خاطره
به خواب پنج شنبه دوری از دی ماه گریه بر می گردند
و طبیعی ست که ما, همه ما گاهی اوقات گریه می کنیم
یا دلمان تنگ بغض و بوسه ودیدار بی دلیل
هی می رویم جایی دور
تا پیراهن همان مسافر بی گور
تا باغ بزرگ بالادست
تا پسین پر پروانه
...تا هوای نم خورده خواب ها ,خاطره ها ,خوبی ها
آیا پیراهن شما هم در باد
بوی مسافری از سایه روشن دریا و گریه نمی دهد؟

دست خودم نیست
که چشم از چراغ این خانه بر نمی گیرم
من از وقوع نابهنگام حادثه می ترسم
دارد باد می آید
دریا دور و باغ بی کلید و
پسین جور دیگری غمگین است

سید علی صالحی

وحید 30/5/83

هیچ نظری موجود نیست: