کل نماهای صفحه

شنبه، مرداد ۳۱، ۱۳۸۳

مینای سخنگو

دیروز و امروز همه اش حواسم پیش تهران و بر و بچه ها بود. یاد اون زمانهایی که با احمد و محمود و مجید و ... می رفتیم پیش آقا شایان و آبگوشت می خوردیم. یادمه که آقا شایان یه مینای سیاه بد ترکیب داشت که چند کلمه ای حرف می زد. الان دقیقا یادم نیست که که چی چی می گفت اما آنچه که هیچ وقت از یادم نرفته اینه که بعد از مدتی که می رفتیم پیش شایان برای مدتی فرصتی پیش نیامد که بریم و آبگوشتی بخوریم و وقتی بعد از مدت نسبتا طولانی رفتیم که یادی از گذشته ها کرده و آبگوشتی هم بخوریم، متوجه شدم که مینای آقا شایان یه صدایی شبیه سوت یا زوزه یا حالا هرچی که شما می خواهید تصور کنید اشکالی نداره چون در اصل قضیه فرقی نمی کنه از خودش در می یاره. از شایان پرسیدم این صدای چی بود؟ گفت که به دلیل اینکه قفس این مینای ما کنار در ورودی و نزدیک خیابان است، این صدا تقلید ترمز ماشینهایی است که با سرعت در تردد هستند و گاهی ترمز شدید می زنند. اونروز از کنار قضیه گذشتم اما دو روز پیش وقتی با مترو می رفتم خونه با دیدن یه دختر و پسر ایرانی و رفتارشون که تقلیدی است از آنچه که در فیلم ها و ... می بینند، دوباره یاد اون مینای آقا شایان افتادم با اون تقلید صدای ترمز. حالا اینکه چرا من این حساسیت را نسبت به ایرانی ها دارم و نه به ملیت های دیگه اینه که اولا من ایرانی ام و آشنا به غنای فرهنگ ایرانی و دوما من در حدی که با فرهنگهای دیگه در این مدت آشنا شده ام رفتار ملیت های دیگه رو اینقدر دور از فرهنگ رفتاری کشوری که از اون میان نمی بینم. البته به قول قدیمی ها همه جا بد و خوب داره و من منظورم این نیست که فقط ایرانی ها اینطورند یا آنطوریند، منظورم اینه که می شود بیشتر از اینکه هستیم تاثیر گذار باشیم. البته هستند بسیاری که در این جامعه باعث افتخار هستند ولی منظور من در افراد معمولی و روابط اجتماعی آدمهای عادی مثل خود منه. باور کنید خیلی برام لذت بخش بود اون لحظه ای که همکارم گفت شما ایرانی ها از اون دسته آدمهایی هستید که کار کردن باهاشون لذت بخشه. ازش پرسیدم که چطور مگه؟ گفت که من تا حالا با سه ایرانی کار کرده ام و از اونا چیزی جز احترام و همکاری و ... ندیده ام و این نشانگر غنای فرهنگی یک ملت هست. آدمهایی که بهت احترام می گذارند و بسیار فروتن هستند. همین آدم اشاره می کرد به گروه نوجوانان بزه کاری که جدیدا تشکیل شده و اسم خودشون رو هم گذاشته اند: غرور ایرانی* و می گفت که براش قابل هضم نیست که از خانواده هایی تحصیل کرده و با فرهنگ، چطور اینچنین بچه هایی بیرون می یان؟ بهش نگاهی کردم و شونه هامو بالا انداختم و گفتم که به نظرم جواب این سوال را باید از یک کارشناس علوم اجتماعی که روی قضیه تحقیق کنه گرفت نه من ساده سر به هوا که از دیدن آسمون خراشای تورنتو دهانش باز مونده و در این فکره که بنازم به قدرت عمله ای که آجر برای اوستا پرت می کرده طبقه هشتاد و نود

* Persian Pride
سعید

هیچ نظری موجود نیست: