کل نماهای صفحه

شنبه، مرداد ۲۲، ۱۳۸۴

جمشید و ضحاک

امروز از آن روزهای خلوت بود که مشتری و پشت دری و به طور کلی دری وری کمتر داشتم. از طرفی هم همکارم مرخصی است پس کسی نیست که بیخ گوشم دائم و یک نفس حرف بزنه و حتی بهم اجازه نده که برم قرص سردرد بخورم. خداوکیلی همکار پرحرف داشتن هم زجری است ناگفتنی و نا شنیدنی. بگذریم، داشتم می گفتم که امروز خلوت بود و فرصت داشتم که یک کم وبگردی کنم. اما خیلی زود از وبگردی خسته شدم و تصمیم گرفتم که یک کم شاهنامه بخوانم. چندی پیش دوستی توصیه کرد که داستان پادشاهی جمشید و بعد از آن ضحاک را بخوانم. این دوست عزیز نگفته بود که چرا باید این قصه را به دیگر قصه ها ترجیح بدهم. وقتی شروع به خواندن کردم ابتدا تفاوتی آنچنان فاحش بین این داستان و داستان های دیگر ندیدم اما بعد از کمی جلو رفتن در داستان و خصوصا از بیت اول صفحه سوم بود که دلیل آن برایم روشن شد. شما هم دوست عزیز اگر وقت آزاد داری و حوصله شاهنامه خوانی هم داری بد نیست که قصه پادشاهی جمشید را بخوانی و آن را با آنچه امروزه بر ایران زمین می رود مقایسه کنی

سعید

هیچ نظری موجود نیست: