روز چهارشنبه در حالی که داشتم می رفتم خونه، برعکس بیشتر روزها که در حال برگشت از سر کار به موزیک گوش می دهم، تصمیم گرفتم رادیو را روشن کنم و ببینم برنامه بی بی سی که به علت در اعتصاب بودن کارکنان سی بی سی جایگزین آن شد است، چه چیزی در کیسه دارد. برنامه آن روز گزارشی بود درباره خانمی انگلیسی الاصل که به دلیل عشق وافرش به فرهنگ خاورمیانه و خصوصا ایران زمین، تصمیم به مهاجرت به ایران و ازدواج با یک ایرانی گرفته بود و در حال حاضر مدتی است که با شوهرش کامبیز خان در تهران زندگی می کند. گزارش توسط خواهر کنجکاو او تهیه شده بود و زیاد مثبت نبود اما گفته های آن خانم بیشتر جهت توضیح و توجیه فرهنگ خاص ایرانی بود، خصوصا بخشی که بعد از انقلاب به طرز بسیار محسوسی دچار تناقض شده است مثل پارتی ها و .... تمام حرفهاش کم و بیش جالب بود و نشان از تیز بینی او داشت. در بین تمام چیزهایی که گفت یک چیز بیش از هر چیزی توجه مرا جلب کرد و آن هم این بود که گفت چند وقت پیش ساعتم خراب شد و شش ماه تمام حتی سعی هم نکردم که آن را درست کنم چون احساس کمبود نکردم. کلا در ایران وقت ارزشی ندارد. این جمله آخری مرا به فکر انداخت که جدی جدی همین طور است که این خانم لندنی می گوید. مثلا قرار گذاشتن های ما ایرانی ها حتی خارج از مرزهای سرزمین گل و بلبل، زبانزد همنشینان غیر ایرانی هست. مثلا اگر قرار باشد که برای شام برویم خانه کسی و به ما بگویند ساعت شش تا هفت آنجا باشیم ما مطمئنا ساعت هفت و نیم تازه تصمیم می گیریم که دوش بگیریم و سعی می کنیم که زودتر از ساعت نه آنجا نرسیم. اولین باری که منزل پسر دائی ام میهمان بودیم راس ساعت دو که گفته بود آنجا بودیم و طبعا اولین نفر و تا ساعت چهار و نیم بقیه دوستان از راه رسیدند. بنابر این برای حفظ کلاس ایرانی، دفعه دوم حدود ساعت دو از خانه خارج شدیم و بعد از خرید شیرینی که خودش نیم ساعتی وقت گرفت و هفتاد کیلومتر رانندگی، ساعت سه و نیم یا یک ربع به چهار رسیدیم و فرهنگ ایرانی را احیا و تبلیغ کردیم. به نظر من یکی از عوامل بی ارزش بودن وقت برای ما می تواند این باشد که معمولا بی برنامه هستیم و کارهایمان بر اساس هر چه پیش آید خوش آید، است. در یک همچنین سیستمی وقت خیلی مهم نیست و بر اساس داشته ها کاری انجام می شود نه بر اساس آنچه باید یا آنچه که هدف ما می باشد. شاید هم یک علت آن این است که اگر هم بخواهیم عملا برنامه ریزی غیر ممکن است چرا که عوامل مختلف خارجی از سمت جامعه، دست به دست هم می دهند تا برنامه ریزی غیر ممکن شود. به هر حال دلیل آن هر چیزی هست نتیجه فعلا به این فرم است که در مقایسه با جامعه غربی خصوصا اروپایی، وقت برای ما ایرانی ها بی ارزش ترین چیز است. راستی گفتم فرهنگ ایرانی، یاد این جمله افتادم که خانم پسر دائی ام که اطریشی الاصل است اما در کانادا به دنیا آمده می گفت: در میهمانی هایی که بیشترافراد ایرانی هستند خوردنی ها بیشتر مورد توجه قرار می گیرند و کمتر نوشیدنی مصرف می شود و در غیر اینصورت این نوشیدنی است که بیشتر مصرف می شود. می گفت برداشت بدی نکنید اما توی سیستم ایرانی، به خوردن و تنوع غذا در میهمانی خیلی اهمیت می دهند. در آخر هم اضافه کرد که منظورش رد یا تایید چیزی نیست و فقط می خواسته تفاوتی را که تجربه کرده مطرح کند. طفلی از ترس اینکه بعدا اسمش به یک ملیون صفت زیبا و قشنگ از جمله بی شعور و بی فرهنگ و اروپایی وحشی مزین نشه مجبور شد که یک نظر ساده را با ده جلد کتاب به قطر کتب بحارلانوار توضیح بدهد
سعید
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر