من یوسف راه تو ام
افتاده به چاه تو ام
ارزان مفروشم
پیش تو خموشم اگر
چون باده ی کهنه دگر
افتاده زجوشم
دستگاه پخش سی دی (ماشین) که امسال برای تولدم از روزبه و رضا کادو گرفتم یکی از بهترین کادوهام در چند سال اخیر بوده چرا که بالاخره از شر نوارهای بی کیفیت راحت شدم. هنوزم عاشق صدای مرضیه ام. البته معمولا تنهایی به سی دی هاش گوش می دهم. یادم نیست آخرین بار چند سال پیش بود که در جمع از آهنگهایش لذت بردم! مطمئن هستم که سالیانی دور بوده است. سالهاست که مخاطبی از جنس خاطرات خوب ندارم. سعی هم کرده ام که سلیقه ام را یک کمی تعدیل کنم و از "نمره بیست کلاسو نمی خوام" لذت ببرم اما افسوس که اینطور چیزا دست خودت نیست. از دوران دانشجویی یادم هست که جدای از آنکه دست پخت عالی مادر شاهین که همیشه برای ما که از خانه دور بودیم دلش می سوخت و غذا درست می کرد و دعوتمان می کرد خانه شان، جادوی صدای مرضیه و شجریان بود که ما را جذب کانون گرم خانواده حسینی می کرد. شاهین مجموعه نسبتا کاملی از هر دو خواننده محبوب من داشت و خدا می داند که چه روزها و ساعتهایی را با هم به سی دی های او گوش دادیم. این داستان ادامه داشت تا آنجا که شجریان تجدید فراش کرد و مرضیه رفت عراق و به مجاهدین خلق یا به قول برادر محمدی و بازجو مرتضوی: "گروهک منافقین" پیوست. بعد از آن وقتی می رفتیم پیش شاهین هنوز هم سفره های رنگین مملو از غذاهای خوشمزه بر پا بود اما آواز شجریان و مرضیه دیگر گوشت را نوازش نمی داد. خانواده حسینی به شدت از دست این دو هنرمند به خاطر کاری که کرده بودند دلگیر بودند. برای من هم قابل توجیه بود که آنها بت بزرگی در ذهنشان از این دو هنرمند بزرگ ساخته بودند که شکسته بود اما من بر این باور نبودم که شجریان عارف بزرگی بود که از باید از خطا مصون می ماند. او انسانی است مانند همه ما که صدای زیبایی دارد ومثل تمام آدمهایی که من دور و برم می بینم که با داشتن همسر، دائما با شخص دیگری هم رابطه دارند و آب هم از آب تکان نمی خورد می تواند خطا کند. یا مرضیه با تمام احترامی که برای هنرش قائل هستیم مثل ماست: غذا می خورد، میهمانی می رود، می خوابد و حمام می کند و چه باور کنید و چه باور نکنید مثل ما احتیاج به دستشویی هم دارد. خوب!! پس با این فلسفه من هنوز هم آنجایی که می گوید
با چهره و سیمای شکسته
افتاده به چاه تو ام
ارزان مفروشم
پیش تو خموشم اگر
چون باده ی کهنه دگر
افتاده زجوشم
دستگاه پخش سی دی (ماشین) که امسال برای تولدم از روزبه و رضا کادو گرفتم یکی از بهترین کادوهام در چند سال اخیر بوده چرا که بالاخره از شر نوارهای بی کیفیت راحت شدم. هنوزم عاشق صدای مرضیه ام. البته معمولا تنهایی به سی دی هاش گوش می دهم. یادم نیست آخرین بار چند سال پیش بود که در جمع از آهنگهایش لذت بردم! مطمئن هستم که سالیانی دور بوده است. سالهاست که مخاطبی از جنس خاطرات خوب ندارم. سعی هم کرده ام که سلیقه ام را یک کمی تعدیل کنم و از "نمره بیست کلاسو نمی خوام" لذت ببرم اما افسوس که اینطور چیزا دست خودت نیست. از دوران دانشجویی یادم هست که جدای از آنکه دست پخت عالی مادر شاهین که همیشه برای ما که از خانه دور بودیم دلش می سوخت و غذا درست می کرد و دعوتمان می کرد خانه شان، جادوی صدای مرضیه و شجریان بود که ما را جذب کانون گرم خانواده حسینی می کرد. شاهین مجموعه نسبتا کاملی از هر دو خواننده محبوب من داشت و خدا می داند که چه روزها و ساعتهایی را با هم به سی دی های او گوش دادیم. این داستان ادامه داشت تا آنجا که شجریان تجدید فراش کرد و مرضیه رفت عراق و به مجاهدین خلق یا به قول برادر محمدی و بازجو مرتضوی: "گروهک منافقین" پیوست. بعد از آن وقتی می رفتیم پیش شاهین هنوز هم سفره های رنگین مملو از غذاهای خوشمزه بر پا بود اما آواز شجریان و مرضیه دیگر گوشت را نوازش نمی داد. خانواده حسینی به شدت از دست این دو هنرمند به خاطر کاری که کرده بودند دلگیر بودند. برای من هم قابل توجیه بود که آنها بت بزرگی در ذهنشان از این دو هنرمند بزرگ ساخته بودند که شکسته بود اما من بر این باور نبودم که شجریان عارف بزرگی بود که از باید از خطا مصون می ماند. او انسانی است مانند همه ما که صدای زیبایی دارد ومثل تمام آدمهایی که من دور و برم می بینم که با داشتن همسر، دائما با شخص دیگری هم رابطه دارند و آب هم از آب تکان نمی خورد می تواند خطا کند. یا مرضیه با تمام احترامی که برای هنرش قائل هستیم مثل ماست: غذا می خورد، میهمانی می رود، می خوابد و حمام می کند و چه باور کنید و چه باور نکنید مثل ما احتیاج به دستشویی هم دارد. خوب!! پس با این فلسفه من هنوز هم آنجایی که می گوید
با چهره و سیمای شکسته
با قامت و بالای شکسته
بر کوی تو رو کرده ام ای قبله مرانم
داری تو اگر حرمت دلهای شکسته
چشمهایم را می بندم و از نوازش نسیم صدایش بر آشفتگی مواج گیسوان خاطرات خوش لذت می برم و برایم مهم نیست که در خارج از دنیای موسیقی، شعار زنده باد و مرده بادش کدام سمت و سو را نشانه رفته است. به قول سهراب: "من هوای خودم را می نوشم". به نظر من همین حساسیتها باعث شده که دعوای خانوادگی شاملوها که همگی یادگار ازدواج اول او هستند با همسر دوم او آیدا که خمیرمایه احساسی او در بسیاری از عاشقانه هایش می باشد، علنی شده و ملت می گویند که وا اسلاما که حیا نیست و نمی دانم فلان شده است بهمان شده است. بله عزیز برادر! آیدا و سیروس شاملو جدای از آنکه یادگارهای یکی از بزرگترین شعرای تاریخ معاصر هستند، آدمیزادند و به دنبال منافع مالی خود هم!! حالا ما چه خوشمان بیاید چه نیاید. اینکه سیروس شاملو می گوید که او اصلا آنجوری که می گویند نبود و دو رو بود و .... هم از سر بی عقلی است. باور دارم که او دارد اقلا بخشی از واقعیت را می گوید اما آیا مطرح شدن این مسائل خصوصی نفعی هم برای کسی دارد؟ من که هنوز هم شاملو می خوانم و لذت می برم
مرا تو بی سببی نیستی
به راستي
صلت كدام قصيده اي
اي غزل؟
ستاره باران جواب كدام سلامي
به آفتاب
از دريچه تاريك؟
كلام از نگاه تو شكل مي بندد
خوشا نظر بازيا كه تو آغاز مي كني
کاری هم ندارم کهدر زندگی خصوصی اش چه جور آدمی بوده است
نام آلبومی از مرضیه*
سعید
چشمهایم را می بندم و از نوازش نسیم صدایش بر آشفتگی مواج گیسوان خاطرات خوش لذت می برم و برایم مهم نیست که در خارج از دنیای موسیقی، شعار زنده باد و مرده بادش کدام سمت و سو را نشانه رفته است. به قول سهراب: "من هوای خودم را می نوشم". به نظر من همین حساسیتها باعث شده که دعوای خانوادگی شاملوها که همگی یادگار ازدواج اول او هستند با همسر دوم او آیدا که خمیرمایه احساسی او در بسیاری از عاشقانه هایش می باشد، علنی شده و ملت می گویند که وا اسلاما که حیا نیست و نمی دانم فلان شده است بهمان شده است. بله عزیز برادر! آیدا و سیروس شاملو جدای از آنکه یادگارهای یکی از بزرگترین شعرای تاریخ معاصر هستند، آدمیزادند و به دنبال منافع مالی خود هم!! حالا ما چه خوشمان بیاید چه نیاید. اینکه سیروس شاملو می گوید که او اصلا آنجوری که می گویند نبود و دو رو بود و .... هم از سر بی عقلی است. باور دارم که او دارد اقلا بخشی از واقعیت را می گوید اما آیا مطرح شدن این مسائل خصوصی نفعی هم برای کسی دارد؟ من که هنوز هم شاملو می خوانم و لذت می برم
مرا تو بی سببی نیستی
به راستي
صلت كدام قصيده اي
اي غزل؟
ستاره باران جواب كدام سلامي
به آفتاب
از دريچه تاريك؟
كلام از نگاه تو شكل مي بندد
خوشا نظر بازيا كه تو آغاز مي كني
کاری هم ندارم کهدر زندگی خصوصی اش چه جور آدمی بوده است
نام آلبومی از مرضیه*
سعید
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر