در رثای گل آقای دوست داشتنی که خنده را برای ما به ارمغان آورد
رهایی
بر آستانه ی در گرد مرگ می بارید
از آسمان شب زده در شب
تگرگ می بارید
و از تمام درختان بید
با وزش باد
برگ می بارید
که آن تناور تاریخ تا بهاران رفت
به جاودان پیوست
و بازوان بلندش
که نام نامی او را همیشه با خود داشت
به جان جان پیوست
به بیکران پیوست
حمید مصدق
وحید 13/2/83
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر