کل نماهای صفحه

چهارشنبه، اردیبهشت ۱۶، ۱۳۸۳

شهر دنیا
هفده ساعت پرواز یعنی یک عمر آدم در همان اپتدا خورد می شود حتی قبل از اینکه ماموران گستاخ فرودگاه جی اف کی شهر نیویورک او را بدلیل ایرانی بودن سین جیم کنند حالا که به گذشته بر می گردم نمی توانم از دست ما موری که شادی را مسخره می کرد که چرا انگلیسی نمی داندولی خود را آمریکایی می داند ناراحت بشوم چون در این مدت یاد گرفتم که گستاخی و رک بودن مهمترین خصلت نیویورکی هاست که خود را نیویورکر می نامند نمی دانم شاید خودم هم یکی از آنها شده ام یا بشوم خنده دار است نه رامتین نیویورکر بگذریم زیاد سربسر من نمی گذارند شاید چون به خوبی می توانم انگلیسی صحبت کنم این مساله در آمریکای شمالی و خصوصا در نیو یورک بشدت مهم است به هر حال من اولین خاور میانه ای هستم که از اتاق نارنجی که مخصوص سین جیم از اینطرفیها طراحی شده خارج می شوم اولین شوک این است که هیچ کس منتظر ما نیست هنوز هم نمی فهمم که چرا همه چیز آمریکاییها با تمام دنیا فرق دارد حتی با کارت تلفنشان هم نمی توانم کار کنم جوانک پانکی که مرا در حال کلنجار با تلفن می بیند پیشنهاد می دهد که بیا با مو بایل من تماس بگیر این از آن اتفاقاتی است که جدا بندرت در آمریکا رخ می دهد بابا بخشکی شانس موبایل داداش خاموش است و اما بلا خره سرو کله اخوی پیدا می شود و خانواده ای از نگرانی نجات پیدا می کند می گوید یک یارو گلف بازه مسابقه داشته همه جای نیویورک راهبندان است من بلاهت خاصی می گم تایگر وود با تعجب نگاهم می کند و می پرسد تو از کجا می دونی؟ می گم اسمش را در اخبار ورزشی شنیدم میگه آخه کی تو ایران گلف بازی میکنه که اخبارش را اعلام می کنن ؟جواب می دم ایرونه دیگه هر چیز خارجی باید حلوا حلوا شودشانس آورد که بهش نگفتم شبکه خبرحتی اخبار هاکی روی یخ حرفه ای آمریکا را هم مرتبا پخش می کند شادی ساکته و خودم هم دارم سین کوپ می کنم داریم در یک اتوبان دوازده بانده رانندگی می کنیم وقیافه ماشینها ومحیط بشدت نا آشنا است ته دلم میگم عمرا اگه بتونم تو اینجا رانندگی کنمعجب مملکت بی درو پیکری است واین داستان ادامه دارد رامتین

هیچ نظری موجود نیست: