با سلام به همه دوستان گله گذار وگله کننده ومحرمانه نویس ؛شخصا برای این عدم حضور دو سه هفته ای معذرت میخوام،تلاش میکنم این نبودن را جبران کنم ودر باره موضوعی که ناهید گفته،امیر پیشنهاد داده،همینطور رامتین در باره نقل قول کردن ودست آخردر باره نیمه پنهان که وحید نوشته نظراتم را بگویم .در اولین بخش راجع به قسمت دوم شعر مارگوت بیگل(گذشته را پشت سر گذاشتن/حال را به قضاوت نشستن/آینده را آغاز کردن) احساس ویژه ای دارم،که شاید دوستان بدانند،اما آنچه الان میخواهم بگویم رویکرد دیگری به گذشته ، حال وآینده است.در هر سه مورد عامل مشترک زمان است.به یاری دانش فیزیک شناخت ما از زمان نسبت به سه چهار دهه پیش دگرگون شده است (در پایان به نقش مهم فیزیک ذرات بنیادی در علوم انسانی اشاره می کنم واینکه این دیدگاه تا به کجا درنگاه آدمها به جهان پیرامون_جهان بینی_ تاثیر گذاشته است) .سالها زیادی من نیز همانند خیلی ها فکر میکردم که؛گذشته چراغ راه آینده است؛اما حالا نه!در عصری که دانش با سرعت غیر قابل باوری به مرزهای تازه وتازه تری میرسد.اگر به روال گذشته به انسان ومسایل مربوط به آن نگاه کنیم .
به یقین جدایی بین زندگی مادی وغیر مادی را تجربه خواهیم کرد.همه کسانی که آشنایی با بازار وسایل الکترونیکی و یا کامپیوتر دارند اشاره می کنند که بهترین قطعات وسیستم ها پس از مدت کوتاهی توسط مدلهای کارآمدتر جایگزین میشوند.ویژگی ابزارهای نو: کوچکتر شدن،توان بیشتر،کاربرد چند منظوره از یک وسیله می باشد.در همه این ابزارها زمان برای انسان کوتاه و کوتاهتر میشود.اگر در دوره هایی رفتن به زیارت خانه خدا یکی دو ماه طول میکشیدوبا خطرهایی جانی ومالی همراه بوده،امروزه رفت وبرگشت تنها در چند روز انجام میشودکه خطرهای جانی ومالی به شکل دیگری مثلا سقوط هواپیما رخ می دهد.یعنی زمان دسترسی به خواسته ها(حتی معنوی) کوتاه شده وایمنی بیشتر یا ریسک کمتر شده.همین مسئله باعث شده که یک انسان در طول زندگیش تجربیات به مراتب بیشتری نسبت به گذشته داشته باشد.به عبارت دیگر آنقدر فاصله زمانها از یکدیگر زیاد شده که دیگر نمی توان امیدوار بود که یک تجربه در گذشته راهنمای عملی حال ویا آینده باشد.در نهج البلاغه خوندم که "هیچ انسانی دو بار دریک رودخونه شنا نمیکنه"درواقع نه آن آدم همان آدم دفعه پیش است ونه آن رودخونه !چرا که هر دو موجود زنده ودر حال حرکتند.مطابق دانش فیزیک هیچ ذره ای را نمی توان در حالت ایستا مورد مطالعه ،شناخت ویا بررسی قرار داد.در علوم انسانی نظیر روانشناسی وجامعه شناسی از مکتب گشتالت (نگرش سیستمی مبتنی بر کل نگری)میتوان نام برد.حتی در درمان نیز از طب حاشیه اسم میبرند روشهایی مثل هامیو پاتی،انرژی درمانی،هیپنو تیزم،طب سوزنی،مدی تیشن،یوگا و... همه وهمه به انسان ومشکلات نگاهی جداگانه دارند یعنی برای یک نارسایی ویا ناهنجاری درمان مشابه ویا روش درمانی یکسانی بکار نمی برند.ریشه همه این تفاوتها که حتی به عالم نقاشی(هنر تصویرگری،معماری ونحوه آراستن ظاهر)کشیده شده را میتونیم به طرز تلقی آدمها از گذشته ،حال وآینده مربوط بدونیم.دیگر نمی توان بااندوخته تجربه گذشته فردی خودمون چراغی برای پیدا کردن راه آینده فراهم کنیم.با کمی دقت میتونیم ریشه اصلی اختلاف بین دو نسل را در نحوه نگرش به زمان(نسبی بودن وعدم قطعیت)پیدا کنیم.یا از زاویه دیگه اگه قرار باشه یه کسی در دور افتاده ترین نقطه کشور امکان دسترسی ارتباطی مدرن را داشته باشه(اینترنت،ماهواره،رسانه های جهانی)اما امکان زندگیش فرقی با قبل نکنه،در واقع بین زندگی مادی(عینی_حقیقی )اش با زندگی غیر مادی(هدف،آرزو،آرمان،درخواست وتقاضا ونیاز)اش جدایی افتاده است.بقولی میشه گفت زمان برایش متوقف شده است واساسا این سه زمان برایش هیچ تفاوتی نداره.هر چه هم از گذشته بیشتر فاصله بگیره پا در هواتر و بی هویت تر میشه.سری بزرگ وبزرگتر(افکاری نو)بر روی تنی که لاغرولاغرتر(تنگناهای زندگی عینی)میشه.حالا که بیشتر از قبل با افکار عرفا آشنا شدم میفهمم که چرا اونا بر دم غنیمتی تاکید بسیار میکردند.سالها پیش که رباعیات بی نظیر خیام نیشابوری را میخوندم وقتی به جاهائی میرسیدم که از دم غنیمتی حرف میزد،پیش خودم میگفتم که مستشرقین او را دهری(ماتریالیست یاماده گرا)شناختند.برای ماتریالیست هم اساسا آینده که نیامده اعتباری نداره که برایش غش وضعف کنه .اما دو سه سال اخیر به این نتیجه رسیدم که اگر زندگی عرفای نامداری(مولانا،خیام،عطار،بایزید بسطامی،ابوسعید ابوالخیرو...)را بررسی کنیم در میابیم که آنها نگرش متفاوتی نسبت به پدیده"زمان،گذشته،حال وآینده"داشتند.اشتباه است که دم غنیمتی آنها را به لاقیدی،بی سوادی،نگرش سطحی عوامانه تعبیر کنیم.همه آنها ازدانش ریاضی وفیزیک قابل قبولی{ که برای شناخت (زمان)آنهم بصورت علمی ضروریست} برخودار بوده اند.دم غنیمتی آنهاپیش از هر چیز نشان از باور عمیق آنها نسبت به زندگی سرشار از پویائی وآزادی دارد.آنها مرزهای قالبی زمانه خویش را به سخره گرفتندوخودشان جاودانه شدند.نه گذشته را یدک کشیدند(برخوداری از نام ونشان وعنوان ،مال ومنال،مقالرا بر خودحرام کردند)ونه به اشتیاق دستیابی آینده ای امن(هورای مریدان واحسنت حاکمان وشهره خاص وعام شدن)بلکه تنها وتنها بخاطر اینکه شور وعشقی در سر داشتند وهمین نیرو آنها رابه حرکت در می آورد.یعنی آنها بفکر حال بودند وبس!!
توپای در راه نه وهیچ مپرس /خود راه بگویدت که چون باید رفت.
اونا میدونستند اگه حالشون احسن باشه دیگه آینده نگرانی نداره که از حالا غصه بخورند ویا تاسف از گذشته ای که انواع اقسام نامردمی نصیبشون کرده بود.سر همه را درد آوردم به بزرگواریتون ببخشید. هادی 27/2/83
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر