اولین بار که یه کتابو صاحب شدم احتمالا چهار سالم بود . شاید قبل از اون هم یه کتاب بهم داده باشن اما یادم نمیاد.اسمش " خورشید خانم پیراهن می دوزد " بود.پدرم خریده بود و نمی دونم اون یا مادرم برام خوندنش . اولین باری که خودم تونستم کتاب بخونم اواخر کلاس اول دبستان بود که باز پدرم( نجات دهنده من از جهالت ) از کانون پرورشی کودکان دو تا کتاب به همراهی خودم تهیه کرد . من اسم یکیشو می ذارم کتاب زرد . به خاطر اینکه همه نقاشیهاش به رنگ زرد بود.اسمش هم بود " خانم طلا " . قصه یه انسان مسیح صفت که کارش تغذیه یه دیو از خون خودش بود تا زمانی که دیو به خصایل انسانی برسه . دومی هم کتاب سبز بود به خاطر نقاشیهای سبزش . اسم کتاب یادم نیست فقط میدونم که داستان یه غول مهربون بود . اولین رمانی که خوندم " جنگ و صلح " و دومین " دن آرام " البته با ترجمه محمد قاضی . اولین کتابی که عاشقش شدم ( البته اگه بشه عاشق کتاب شد! ) " زندگی جنگ و دیگر هیچ " از اوریانا فالاچی و دومی " بوف کور " هدایت . اولین کشوری که اتفاقا رمان خوندنو از اونجا شروع کردم روسیه و دومی امریکا ( البته به جز ادبیات وطن که از دوران کودکی باهاش عجین بودم ) . اولین شاعری که در آغاز جوانی بهش رو آوردم فروغ ( که هنوز هم باهاش خودی ام ) و دومی اخوان ثالث . خیلی از اولین ها در طول زمان اهمیت اول بودنشونو از دست می دن . اما حرف سر اینه که اولین ها همیشه تاثیر گذارند . یه وقتایی هم یه وسطی ( و نه یه اولی ) برات موندگار می شه .کتابایی هم هستن که برام موندگار شدن . مثل " جنایت و مکافات " و " جای خالی سلوچ " . گاهی کتابا به خاطر نویسنده هاشون برام فراموش نشدنی هستن مثل " ماهی سیاه کوچولو " . اولین کتابی هم که دیدمو نسبت به خودم به عنوان یه انسان عوض کرد " خاستگاه آگاهی در فروپاشی ذهن دو جایگاهی " ( جولیان جیمز) بود که یه دوست بهم هدیه داد... رامتین خان ببخشید که نتونستم رءال تر از این بنویسم .شاید وقتی دیگر .بضی وقتا یه حرفی توی حنجره ت گلوله میشه که نمیتونی نگیش .
مریم-آ 27/2/83
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر